تبليغاتX
ورنایان اهل سنت
اعتراض به بازداشت روحانی اهل سنت در سنندج  
ایوب گنجی
ماموستا ایوب گنجی طی سالهای گذشته اعتراضاتی به آنچه توهین به مسلمانان اهل سنت و باورهای آنان می داند ابراز می کرد
جمعی از نمازگزاران جمعه مسجد قبا در شهر سنی نشین سنندج، مرکز استان کردستان ایران، پس از نماز در اعتراض به بازداشت یکی از امامان جمعه این مسجد دست به تظاهرات زدند.

نمازجمعه مسجد قبا که از مساجد جامع اصلی و نوساز سنندج به شمار می رود، قرار بود هفته گذشته به امامت ماموستا ایوب گنجی، از روحانیون سرشناس سنندج برگزار شود اما چند ساعت پیش از برگزاری نمازجمعه، ماموستا ایوب گنجی به همراه برادرش و چند نفر دیگر از جمله ماموستا حسن زارعی، یکی دیگر از روحانیون سنندج به دست مأموران وزارت اطلاعات بازداشت شدند.

با گذشت یک هفته از بازداشت ماموستا ایوب گنجی و همراهانش، از سرنوشت آنان و محل بازداشتشان اطلاعی در دست نیست.

ماموستا برهان الدین عالی که امامت نمازجمعه این هفته مسجدقبا را به عهده داشت در خطبه های نمازجمعه به نمازگزاران گفت که مسئولان به وی قول داده اند که طی هفته آینده خبرهای خوشی از ماموستا ایوب گنجی و سایر بازداشت شدگان بدهند.

با این حال، شماری از نمازگزاران مسجد قبا پس از نمازجمعه این هفته دست به تظاهرات زدند و با حرکت بسوی میدان بهاران که در نزدیکی مسجد قبا قرار دارد، شعار الله اکبر سردادند.

بنابر گزارشها، مأموران پلیس ضدشورش از این تظاهرات که ظاهراً بدون اعلام قبلی برگزار شده بود مراقبت کردند اما دخالتی برای متفرق کردن تظاهرکنندگان نکردند، هرچند در پایان تظاهرات چند تن از تظاهرکنندگان بازداشت شدند که هویتشان هنوز اعلام نشده و مشخص نیست که آیا آزاد شده اند یا نه.

ماموستا ایوب گنجی و ماموستا حسن زارعی که همراه با وی بازداشت شده، مکتبی تحت عنوان توحید و عرفان را در سنندج پایه گذاری کرده و اداره می کنند که تلفیقی از آموزه های شرعی و عرفانی در آن تدریس می شود، بی آنکه ارتباطی با جریانها و فرقه های صوفی که از دیرباز فعالیتی گسترده و تاریخی در کردستان دارند ارتباطی داشته باشد.

ماموستا ایوب گنجی طی سالهای گذشته اعتراضاتی به آنچه توهین به مسلمانان اهل سنت و باورهای آنان می داند ابراز می کرد و در این زمینه، مجموعه جزوه ها و کتابهایی تحت عنوان "حقایق تاریخی برای نسل جوان" انتشار داد.

کتابهای ماموستا ایوب گنجی در پاکستان چاپ و به ایران وارد می شد که در یک مورد، شمار زیادی از این کتابها در مرز ایران و پاکستان کشف و ضبط شد.

به دنبال این فعالیتها، وی سوم آذر (24 نوامبر) سال گذشته به حکم دادسرای ویژه روحانیت همدان که استان کردستان در حوزه قضائی آن قرار دارد بازداشت و متهم شد که با نوشتن كتابهای "تفرقه آميز"، به ایجاد تفرقه و اختلاف و ضربه زدن به وحدت شيعه و سنی پرداخته و به مقدسات اهل تشيع و علما و بزرگان شيعه اهانت کرده است.

ماموستا گنجی همچنین متهم شد که کتابهایش را بدون مجوز وزارت ارشاد و با جعل شماره ثبت کتابخانه ملی چاپ کرده است.

وی پس از یک شب بازداشت با قرار وثیقه 120 میلیون تومانی آزاد شد اما هنوز گزارشی از مراحل بعدی دادرسی و صدور حکم در مورد وی گزارش نشده است.

ماموستا گنجی سپس در پنجم بهمن (26 ژانویه) گذشته، پیش از خطبه های نمازجمعه مسجد قبا نطق اعتراض آمیزی کرد و در آن به مسائلی همچون مرگ مشکوک یک دانشجوی سنندجی در بازداشتگاه اداره اطلاعات، رد صلاحیت شمار زیادی از داوطلبان کرد برای نمایندگی مجلس شورای اسلامی و تبلیغ تشیع در شهر سنی نشین سنندج اعتراض کرد.

وی دو روز پس از ایراد این سخنرانی ناپدید شد و دوازده روز بعد به محل سکونت خود بازگشت.

مختار زارعی، فعال دانشجوی در سنندج، در گفتگو با بخش فارسی بی بی سی گفت که ماموستا گنجی در حالی پیدا شد که از لحاظ جسمی ضعیف، بیمار و بی رمق بود و حتی دچار فراموشی شده بود.

آقای زارعی می گوید که پس از آنکه در شهر سنندج شایع شد که ماموستا گنجی طی این مدت بازداشت شده بوده، مسئولان استان کردستان این شایعات را تکذیب و از طریق رسانه های محلی اعلام کردند که ناپدید شدن او هیچ ارتباطی با نهادهای امنیتی نداشته و احتمالاً ناپدیدشدن او در نتیجه اختلافات خانوادگی و مسائل شخصی بوده است.

به گفته مختار زارعی، مسئولان محلی در حالی بازداشت ماموستا گنجی را تکذیب می کردند که در زمانی که وی ناپدید شده و احتمال بازداشت او مطرح شده بود، یکی از نمایندگان سنندج در جلسه ای با فعالان دانشجویی و مذهبی شهر گفته بود با مسئولان در مورد ماموستا گنجی صحبت کرده و آنها قول آزادی وی را داده بودند.

این فعال دانشجویی می گوید که تناقض میان گفته های نماینده سنندج و مسئولان استان برای مردم سنندج شک برانگیز بود.

|+|
نوشته شده توسط ورنا بلوچ در 2008/4/19 و ساعت 16:15
دیدار جیمی کارتر با خالد مشعل، رهبر تبعیدی حماس 
 

جیمی کارتر، رئیس جمهور سابق آمریکا، به دمشق سفر کرده و در حال دیدار با خالد مشعل، رهبر سیاسی تبعیدی حماس، است.

انتظار می رود راه های وارد شدن حماس به گفتگوهای صلح خاورمیانه و نیز آزادی سرباز اسرائیلی اسیر در دست حماس، از محورهای این دیدار باشد.

آقای کارتر بعد از ورود به دمشق، با بشار اسد رئیس جمهور سوریه دیدار کرد. سفر به سوریه بخشی از سفر او به منطقه خاورمیانه برای گفتگو درباره بحران اسرائیل - فلسطین است.

جیمی کارتر، رئیس جمهور سابق آمریکا، به دمشق سفر کرده و در حال دیدار با خالد مشعل، رهبر سیاسی تبعیدی حماس، است.

انتظار می رود راه های وارد شدن حماس به گفتگوهای صلح خاورمیانه و نیز آزادی سرباز اسرائیلی اسیر در دست حماس، از محورهای این دیدار باشد.

آقای کارتر بعد از ورود به دمشق، با بشار اسد رئیس جمهور سوریه دیدار کرد. سفر به سوریه بخشی از سفر او به منطقه خاورمیانه برای گفتگو درباره بحران اسرائیل - فلسطین است.

آقای کارتر در روزهای پیشین سفر خود با مقامات حماس در قاهره و شیمون پرز، رئیس جمهور اسرائیل، دیدار کرده است. اما دیگر مقامات اسرائیلی به او بی توجهی کرده و با او دیدار نکرده اند.

البته الی ییشای، وزیر صنایع اسرائیل، به آقای کارتر گفته که مایل است با مقامات حماس دیدار و گفتگو کند.

به گفته سخنگوی آقای ییشای، او پیش از سفر آقای کارتر به دمشق پیشنهادی را تقدیم آقای کارتر کرده، و به او گفته که برای گفتگو درباره آزادی یک سرباز اسرائیلی، "آماده است با هر کدام از مقامات حماس که لازم باشد -از جمله آقای مشعل- دیدار کند."

گلعاد شالیط، سرباز اسرائیلی، حدود دو سال پیش در عملیاتی در داخل مرز اسرائیل، به اسارت جنبش حماس در آمد.

دیدار احتمالی آقای ییشای، که رهبر حزب ارتدوکس شاس نیز هست، مخالف سیاست های دولت اسرائیل خواهد بود. شاس با در اختیار داشتن چهار کرسی، یکی از احزاب اصلی دولت ائتلافی اسرائیل است.

اهود اولمرت، نخست وزیر اسرائیل، به روزنامه یدیعوت آهارانوت گفت دلیل دیدار نکردنش با آقای کارتر این بوده که ممکن بود این دیدار، به عنوان مذاکره با حماس تلقی شود.

دیگر وزرای کابینه اسرائیل نسبت به این که آقای ییشای اجازه پیدا کند که به تنهایی وارد مذاکره درباره سرباز زندانی شود، ابراز تردید کردند.

اسحاق هرتزوگ، وزیر رفاه اسرائیل، آقای کارتر را متهم کرد به سازمانی که بعضی کشورها آن را تروریستی می دانند، اعتبار می دهد.

'آتش بس دو طرفه'

خالد مشعل، رهبر سیاسی تبعیدی حماس
خالد مشعل گفته است حماس به دنبال آتش بس دو طرفه با اسرائیل است

آقای کارتر در سال 2002 به دلیل تلاش هایش در راه صلح خاورمیانه موفق به دریافت ایزه صلح نوبل شد. او رد سال 1979 میانجی اصلی در راه امضای قرارداد صلح بین مصر و اسرائیل بود. این قرارداد اولین قرارداد بین اسرائیل و یک دولت عربی بود.

خالد مشعل که در سال 1997 از عملیات ترور نیروهای اسرائیلی نجات پیدا کرد، در مارس 2004 و بعد از ترور شیخ احمد یاسین، رهبر حماس، بدست نیروهای اسرائیلی به سمت رهبری سیاسی گروه منصوب شد.

آقای مشعل پیش از این گفته است حماس ابتکار صلح عربی را می پذیرد و از آن حمایت می کند. بر اساس این طرح اعراب اسرائیل را به رسمیت می شاسند و با آن قرارداد صلح امضا می کنند و در مقابل، اسرائیل از سرزمین هایی که در جنگ 1967 در کرانه باختری اشغال کرده کاملا خارج می شود، شهرک های یهودی نشین را برمی چیند، و دولت فلسطینی به پایتختی بیت المقدس شرقی را به رسمیت می شناسد.

به گفته آقای مشعل حماس خواستار آتش بس دو طرفه است، که شامل کرانه باختری نیز بشود و نیز خواستار آن است که مرزهای غزه دوباره گشوده شود - اما هر چیز غیر از آن "تسلیم" فلسطینیان به اسرائیل است.

کاندولیزا رایس، وزیر خارجه آمریکا، دیدار احتمالی جیمی کارتر با آقای مشعل را تقبیح کرده و گفته است که دو بار به آقای کارتر توصیه کرده که با رئیس دفتر سیاسی حماس دیدار نکند.

با این حال، آقای کارتر در گفتگو با روزنامه اسرائیلی هاآرتص تاکید کرده است که برای دیدار با خالد مشعل مخالفتی از سوی مقام های آمریکایی مشاهده نکرده است.

به گفته آقای کارتر وی پیش از سفر به خاورمیانه سعی کرده است تا با کاندولیزا رایس تلفنی گفتگو کند اما به دلیل عدم حضور خانم رایس در آمریکا وی با دیوید ولش معاون وزیر خارجه آمریکا صحبت کرده و مخالفتی از جانب او ندیده است.

|+|
نوشته شده توسط ورنا بلوچ در 2008/4/19 و ساعت 16:4
هشدار القاعده در مورد امکان تفاهم میان ایران و آمریکا  
 
ایمن ظواهری
ظواهری می گوید ایران به دنبال منضم کردن جنوب عراق و شرق شبه جزیره عربستان به خود است
در پیام صوتی تازه ای منسوب به ایمن ظواهری، مرد شماره دو شبکه القاعده، نسبت به دستیابی ایران و آمریکا به تفاهم بر سر تقسیم قدرت در خاورمیانه هشدار داده شده است.

در این پیام صوتی شانزده دقیقه ای که به مناسبت پنجمین سالگرد تسخیر عراق به دست ارتشهای آمریکا و متحدانش از طریق شبکه اینترنت منتشر شده، ایمن ظواهری می گوید: "اهداف ایران واضح است: منضم کردن جنوب عراق و شرق شبه جزیره عربستان به خود، گسترش نفوذ خود به منظور حفظ ارتباط با پیروانش در لبنان. چه بسا تفاهمی میان ایران و آمریکا ایجاد شود بر این اساس که ایران در مقابل دستیابی به تمام یا بعضی از اهدافش، برتری طلبی آمریکا را در منطقه نادیده بگیرد".

ایمن ظواهری همچنین به مقتدی صدر، روحانی تندرو شیعه عراقی حمله کرده، او را جوان مغروری خوانده که بازیچه دستگاه اطلاعاتی ایران شده و به گونه ای رفتار کرده که مضحکه جهانیان شده است.

وی در مورد مقتدی صدر که گفته می شود اکنون در ایران به سر می برد گفته است: "او یک بار سلاحش را تحویل می دهد، یک بار وارد سیاست می شود، یک بار از سیاست خارج می شود، یک بار فعالیت سپاه مهدی (نیروی مسلح تحت امرش) را متوقف می کند و یک بار توقف فعالیت سپاه مهدی را به تأخیر می اندازد، یک بار به حمایت از مقاومت علیه اشغالگران قیام می کند و بار دیگر از این کار دست بر می دارد، یک بار دیگر هم برای حل مشکل سپاه مهدی به مراجع شیعه مراجعه می کند".

ادعای تلاش ایران برای تبدیل شدن به قدرت برتر خاورمیانه از طریق اتکا بر نیروهای سیاسی شیعه در این منطقه، موضوعی است که علاوه بر سردمداران شبکه القاعده از جانب برخی رهبران و سیاستمداران در داخل و خارج از جهان عرب نیز مطرح می گردد و نسبت به آن هشدار داده می شود.

اظهارنظرهای برخی سیاستمداران ایرانی نیز به این ادعا دامن می زند، نمونه ای از آن سخنرانی اخیر محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ایران در شهر قم است که گفت دو هدف را دنبال می کند، اول ساختن ایران و بعد اصلاح وضعیت جهان.

از سوی دیگر، با اینکه شبکه القاعده بارها در برابر ایران جبهه گرفته، رئیس جمهور آمریکا از همسویی سیاستهای ایران و شبکه القاعده در عراق سخن می گوید.

http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2008/04/080418_mf_zawahiri.shtml

|+|
نوشته شده توسط ورنا بلوچ در 2008/4/19 و ساعت 16:2
دستگیری یکی از قاتلان زنان بلوچ توسط دلیر زنان و همکاری جوانان بلوچ 
دستگیری یکی از قاتلان زنان بلوچ توسط دلیر زنان و همکاری جوانان بلوچ به گزارش آژانس خبری تفتان یکی از قاتلان زنان بلوچ توسط دلیرزنان و همکاری جوانان بلوچ دستگیر شد. خبرنگار تفتان از زاهدان می گوید یک فرد زابلی که قصد ربودن سه زن بلوچ دیگر را داشت با مقاومت زنان بلوچ مواجه شد و بالاخره به دام جوانان بلوچ افتاد. این فرد زابلی ک سه زن بلوچ را که دو زن جوان و یک پیرزن بودند را از روبروی بیمارستان سوار تاکسی می کند هنگامیکه می خواهد از مسیر منحرف شود پیرزن که در صندلی جلوئی نشسته بوده می گوید آقا شما از مسیر بیرون شدید و شروع به سر و صدا می کند که راننده یک مشت به این پیرزن می زند در این هنگان دختری که پشتش نشسته بوده چادرش را از سرش در می آورد و به گردن راننده می اندازد و به طرفش می کشد که فرمان از دست راننده خارج می شود و خودرو از جاده بیرون می شود در این هنگام چند جوان بلوچ که سوار بر خودروی خود بودند صحنه را مشاهده می کنند و جلوی خودروی تاکسی را می گیرند و راننده را بعد از کتک کاری سوار خودروی خود می کنند و به نقطه نامعلومی می برند. خبرنگار تفتان می گوید که این زابلی پست فطرت اعتراف کرده است که رژیم و اطلاعات به وی و چند تن دیگر دستور چنین کارهائی داده اند و طبق گزارشها سی دی اعترافات این زابلی به زودی پخش خواهد شد. این فرد در اعترافاتش گفته است که تاکنون بیست زن بلوچ را به همین طریق کشته است. خبرنگار تفتان می افزاید امروز استاندار و فرماندار نزد سفید ریشان طایفه بلوچ رفته و از آنان خواسته اند که این زابلی را به آنها تحویل دهند اما سفید ریشان گفته اند که فرد مذکور در دست آنها نیست و هیچ قدرتی هم بر جوانان دلیر مرد بلوچستان ندارد. همچنین برخی نهادها با شیخ الاسلام مولوی عبدالحمید تماس گرفته و از ایشان خواسته اند تا این زابلی قاتل را از دست جوانان بلوچ بگیرد و به رژیم تحویل دهد ولی مثل اینکه جوانان به حرف هیچ کس توجه نمی کنند و این انسان پست فطرت را به سزای اعمال ننگینش خواهند رساند. به محض رسیدن اخبار بیشتر در این مورد بازدیدکنندگان را مطلع خواهیم کرد. http://www.taftaan.blogsky.com/?PostID=234
|+|
نوشته شده توسط ورنا بلوچ در 2008/4/17 و ساعت 16:4
ترکیه در آستانه سقوط دولت عثمانی 
سرانجام فعالیت‌های این جنبش طی دهه‌ها، آرام‌آرام به ثمر نشست و در دهه 1980 میلادی با تأسیس احزاب دارای گرایش اسلامی تبلور سیاسی و عینی پیدا کرد. در واقع ظهور احزاب دارای گرایش اسلامی در ترکیه و استقبال عمومی از آنها سبب شد که بار دیگر ترکیه مورد توجه خاص دنیای اسلام قرار گیرد. --------------------------------------------------------------------- ترکیه در آستانه سقوط دولت عثمانی تا پیروزی اسلام‌خواهان صلاح‌الدین شهنوازی ظهور سلسله عثمانی و سیطره آن بر بخش وسیعی از سرزمین‌های آسیا، اروپا و شمال افریقا یکی از مهمترین رویدادهای تاریخ است.(1) عثمان پسر ارطغرل که دولت عثمانی، با بیش از پنج قرن حکومت و اقتدار و قلمرو گسترده در سه قاره آسیا، اروپا و افریقا، به او منسوب است، در سال 656هـ./ 1258م. به دنیا آمد، همان سالی که لشکر مغولان با فرماندهی هلاکوخان به بغداد، مرکز خلافت عباسی، حمله کردند. در اثر حمله مغولان مسلمانان با مصایب بزرگ و حوادث تلخ و دردناکی مواجه شدند. در تقارن این ولادت و آن مصیبت جانکاه، سر لطیفی نهفته بود. پس از رسیدن جهان اسلام و امت اسلامی به آخرین حد از ضعف و انحطاط، روزنه امید و نقطه آغازی برای حیات مجدد و سیر صعودی به سوی عزت و اقتدار پدیدار گشت.(2) عثمان اول دولت عثمانی را در سال 699هـ./ 1299م. بنیان نهاد. عثمانی‌ها پس از دو قرن و نیم سیادت جهان اسلام را به دست گرفتند و توانستند تا قرون متمادی از کیان آن محافظت کنند. دوره‌های زمامداری عثمانی‌ها زمامداری عثمانی‌ها را به چهار دوره می‌توان تقسیم کرد: 1ـ دوران انسجام اولیه و شکل‌گیری دولت عثمانی تا استقرار و تثبیت آن. در این دوره هفت نفر سلطنت کردند: عثمان اول، اورخان اول، مراد اول، بایزید اول، محمد جلبی و مراد دوم. 2ـ دوران اوج‌ اقتدار دولت عثمانی که با فتح قسطنطنیه (857 هـ./ 1453م.) آغاز و حدوداً تا پایان دوران زمامداری سلطان سلیمان قانونی (974 هـ./ 1566م.) تدوام داشت. در این دوره چهار نفر زمامدار بودند: محمد دوم معروف به سلطان فاتح، بایزید دوم، سلطان سلیم اول (یاوز) و سلطان سلیمان قانونی. 3ـ دوران رکود و یکنواختی دولت عثمانی که با مرگ سلطان سلیمان قانونی و بر تخت نشستن سلطان سلیم دوم آغاز و تا دوران زمامداری سلطان عبدالحمید دوم (1293 هـ./ 1876م.) ادامه یافت. این دوره که بیش از سه قرن به طول انجامید، طی یک فرآیند تدریجی، انحطاط دولت مقتدر عثمانی را رقم زد. خود این دوره چند مرحله داشت؛ مرحله اول آن با زمامداری سلطان سیلم دوم (974 هـ./ 1566م.)، سلطان مراد سوم (982 هـ./ 1574م.)، سلطان محمد سوم (1003 هـ./ 1595م.) و سلطان احمد اول (1012 هـ./ 1603م.) همراه بود. زمامداران این مرحله گرچه اقتدار و قاطعیت زمامداران پیشین را نداشتند اما توانستند از اقتدار دولت عثمانی که به آنان به ارث رسیده بود تا حدود زیادی محافظت کنند. در مرحله دوم این دوره (1203ـ 1026هـ./ 1788ـ 1603م.)، سیزده نفر به سلطنت رسیدند که عموماً سلاطین ضعیفی بودند و توان اداره چنین قلمرو عظیمی را نداشتند. گر چه هر یک از آنها به نوبه خود تلاشهایی را برای حفظ اقتدار دولت عثمانی انجام دادند اما هرج و مرج داخلی، دفع تهدیدات و تهاجمات خارجی و نبرد در جبهه‌های مختلف توان دولت عثمانی را تحلیل برده بود. و اما در مرحله اخیر این دوره (1293ـ 1203هـ./ 1876ـ 1789م.)، پنج نفر قدرت را به دست گرفتند: سلطان سلیم سوم (1203هـ./ 1789م.)، سلطان محمود دوم (1223هـ./ 1808م.)، سلطان عبدالمجید اول (1255هـ./ 1839م.)، سلطان عبدالعزیز (1277هـ./ 1861م.) و سلطان مراد پنجم (1293هـ./ 1876م.). در این دوره، با روی کار آمدن سلطان سلیم سوم دولت عثمانی وارد مرحله جدیدی شد و با شکست از اتریش، شکستها ادامه یافت و نیروهای عثمانی ضعیف شده و کم کم از اروپا عقب‌نشینی کردند. در همین مقطع فرانسوی‌ها از ضعف دولت عثمانی استفاده کرده و به فرماندهی ناپلئون بناپارت به مصر حمله نموده و آنجا را به تصرف خود درآوردند. گرچه حمله فرانسه‌ دفع شد، اما نفس اشغال اثر عمیقی بر مصر و مشرق زمین گذاشت و محافل فراماسونری یهودی توانستند به سرزمین‌های اسلامی راه یابند و خنجر مسموم خود را در پیکر جهان اسلام فرو برند و طرفدارانی برای ترویج افکار و برنامه‌های خود پیدا کنند. سرانجام تلاشهای آنها به بار نشست و توانستند محمدعلی پاشا حاکم مصر را برای این منظور تربیت نمایند. او هم به نمایندگی از فرانسه، بریتانیا، روسیه، اتریش و سایر کشورهای اروپایی ضربات دردناکی بر مصر، جزیره‌العرب، شام و دولت عثمانی وارد کرد، طرحها و برنامه‌های استعماری آنان را عملی ساخت و در جهان اسلام بستری مناسب برای تأمین خواسته‌های غربی‌ها فراهم کرد. در واقع تجربه محمدعلی پاشا الگویی برای رهبران بعدی امثال کمال آتاتورک قرار گرفت. این وضعیت سبب شد کشورهای اروپایی به انتهای ضعف دولت عثمانی، ضربه‌پذیری و به بن‌بست رسیدنش پی ببرند. گرچه حکام بعدی عثمانی تلاش کردند از این بن‌بست رهایی یابند، اما کار از کار گذشته بود. 4ـ دوران اوج اصلاحات و تلاش برای بازیابی قدرت امپراتوری عثمانی که با زمامداری سلطان عبدالحمید دوم از سال 1293هـ./ 1876م. همراه بود. سلطان عبدالحمید دوم اصلاحات مهمی در دستگاه دولت ایجاد نمود؛ با استبداد وزرا مبارزه کرد، با سیاست غربی‌کردن دولت عثمانی به شدت برخورد نمود، در یک فرصت مناسب قانون اساسی را که حکام قبلی از قانون اساسی فرانسه، بلژیک و سوئیس اقتباس کرده بودند ملغی اعلام کرد، رهبران نهضت غرب‌گرایی را تبعید نمود، نفوذشان را تضعیف کرد، و به اصلاح ساختار دولت مطابق موازین اسلامی پرداخت. سلطان عبدالحمید وقتی از برنامه‌های و توطئه‌های یهود دونمه بر ضد اسلام اطلاع یافت، مبارزات شدیدی را علیه آنها آغاز کرد. آنها نیز به مقابله برخاستند و با فعال کردن حرکت‌های فراماسونری در بلاد اسلامی و استفاده از شعار آزادی، دموکراسی، مبارزه با استبداد و … اختلاف و دودستگی گسترده‌ای در نظام عثمانی پدید آوردند. در واقع یهودیان دونمه سنگ بنای اجرای اهداف جهانی یهود را گذاشتند و برای تحقق اسکان صیهونیست‌ها در سرزمین فلسطین تلاش می‌کردند. اما سلطان عبدالحمید سد بزرگی در برابر برنامه‌های سران صهیون بود. آنها با پیشنهاد مال کلان به سلطان خواستند به اهداف خود جامه عمل بپوشانند، ولی موفق نشدند. سلطان تدابیر لازم را برای عدم واگذاری و فروش زمین به یهودیها در فلسطین اتخاذ کرد و هیچ اختیاری به یهودیها در آن سرزمین نداد تا زمینه‌ برای سلطه آنان بر فلسطین فراهم نشود. این امر سبب شد صهیونیسم جهانی برای تقویت دشمنان سلطان، فعالیتهای گسترده‌ای آغاز نمایند. آنان از شورشیان ارمنی، ملی‌گرایان بالکان و حزب اتحاد و ترقی حمایت کردند و با هر حرکتی که درصدد جدایی از دولت عثمانی بود، همکاری می‌کردند. سرانجام حزب اتحاد و ترقی با حمایت همه‌جانبه اروپا و محافل یهودی، سلطان عبدالحمید دوم را از حکومت عزل کرد. بریتانیا و یهودیان توانستند مصطفی کمال را به سوی رهبری دولت عثمانی پیش ببرند و موفق هم شدند. مصطفی‌کمال نیز طرحها و اهداف آنها را پیاده کرد و دولت عثمانی با سرنوشت غم‌انگیزی مواجه شد.(3) عوامل عمده سقوط دولت عثمانی ترکان عثمانی پس از چند قرن شکوه و اقتدار، در میانه سده نوزده میلادی با وضعیت دشواری مواجه شدند. آنان هر چند بر کشوری آزاد و پهناور حکومت می‌کردند، اما با گذر روزگار تا حدودی روحیه خودباوری را از دست داده بودند و آن شور و نیروی ایمان و یقین سده‌های نخست را نداشتند. از طرف دیگر تمدن غرب با حیات تازه‌اش، به رقیبی تازه نفس و نیرومند برای دولت عثمانی تبدیل شده بود. این تمدن با خود یک انقلاب صنعتی، علمی و فکری به همراه داشت که روز به روز افق و دایره‌اش فراخ و فراختر می‌شد. ترکان نمی‌توانستند در برابر آن چشمان خود را ببندند، زیرا مرکز حکومت آنان در اروپا قرار داشت. دولتمردان دوره‌های اخیر دولت عثمانی، در بهره‌گیری از دانش‌های سودمند اروپا، صنایع، شیوه‌های نظامی و ساز و کارهای مدیریتی جدید، تا حد ارتکاب گناه کوتاهی ورزیده بودند. عالمان و رهبران دینی نیز در جهت‌دهی علمی و فکری کشور و مردم و تبیین بایدها و نبایدها بشدت از خود کوتاهی و سستی نشان داده بودند، و این امپراتوری پرگستره در مرز دانش و معرفت اندیشه‌های قرن هیجدهم و پیش از آن توقف کرده بود. افزون بر این، پادشاهان از نام دین و خلافت برای حفظ مصالح منحصر به خود و برآوردن خواسته‌های‌شان بهره‌برداری می‌کردند. آنان عامل عمده عقب‌ماندگی کشور و شکست‌ها و سرخوردگیهایی بودند که مردم این سرزمینها را محاصره کرده بود.(4) سرانجام دستگاه دولت عثمانی نتوانست در مقابل پیشرفت فزاینده اقتصادی و سیاسی مغرب زمین به نوسازی درونی و تقویت خود بپردازد و از همین رو در اواخر قرن نوزده به سرعت رو به ضعف نهاد و تا آستانه فروپاشی پیش رفت. جنگ جهانی اول تیر خلاصی بر پیکر بیمار امپراتوری عثمانی بود و کیان آن را از هم متلاشی کرد. واکنش جهان اسلام در برابر تمدن غرب اوضاع ترکیه در آستانه فروپاشی امپراتوری عثمانی و پس از آن را با اقتباس‌هایی از کتاب گرانسنگ «الصراع بین الفکره الاسلامیه و الفکره الغربیه فی الأقطار الإسلامیه»، اثر اندیشمند فرزانه معاصر علامه سید ابوالحسن ندوی ذکر می‌کنیم. وی می‌نویسد: جهان اسلام در میانه قرن نوزده میلادی با معضلی بس سخت، پیچیده و حساس روبه‌رو شد و این معضل چگونگی مواجهه با تمدن جدید غرب بود. ترکیه نیز یکراست و بیش از سایر کشورهای اسلامی با این معضل رو‌به‌رو شد، زیرا ترکها در تاریخ چند صدساله اخیر در دنیای اسلام موقعیت ویژه و بی‌نظیری داشتند. آنها عهده‌دار آخرین امپراتوری اسلامی (نظام خلافت) بودند. نگاه رهبران جهان اسلام نیز به ترکیه دوخته بود که چگونه از این آزمون بیرون خواهد آمد و چه راهی را در پیش خواهد گرفت. در ضمن، در تاریخ گذشته مسلمانان هیچ پیشینه‌ای از چنین تجربه، و رهنمودی برای چیره شدن بر چنین وضعی پیدا نمی‌شد؛ زیرا اوضاعی که با آن روبه‌رو بودند، یکدست تازه و زاده شرایط، خاستگاه‌ها و دوره زمانی ویژه‌ای بود. برون‌رفت پیروزمندانه از این دوره حساس، به زیرکی سرشار، شناخت درست و ژرف از اسلام و تمدن غرب و جهاد و دلیرمردی مؤمنانه و اجتهاد قهرمانانه نیاز داشت. به واقع این یک کار بزرگ و سخت بود و ترکیه ناگزیر می‌باید به آن دست می‌یازید. تمام جهان اسلام نیز آمادگی کامل برای پیروی از آن داشت. تا حدود بسیاری آینده فکری، فرهنگی، دینی و سیاسی جهان اسلام با موضع‌ ترکیه گره خورده بود. این وضعیت هیچ گونه تأخیر و بی‌توجهی را بر نمی‌تافت و ترکیه نیز نمی‌توانست بی‌اعتنا و شتابان از آن بگذرد. علامه ندوی رحمه‌الله در بخشی دیگر از کتابش می‌نویسد: جهان اسلام می‌توانست در برابر این معضل شگرف، سه موضع انتخاب کند که به گمان من جز این سه مورد، موضع چهارمی وجود نداشت. موضع نخست، موضع منفی بود؛ به این معنا که جهان اسلام یکسره به سینه این تمدن و دستاوردهایش دست رد می‌زد و در موضع یک مخالف شورشی و یا در موضع یک بی‌طرف خلوت‌گزین قرار می‌گرفت، که نه از این تمدن چیزی اقتباس کند و نه به هیچ دانش و صنعتی که اروپاییان در آن به برتری و تخصص دست‌یافته‌اند اجازه ورود به قلمروش بدهد. نه از تجارب غرب در حوزه‌های فیزیک، شیمی، ریاضی و تکنولوژی استفاده کند و نه هم ابزار، صنعت، تجهیزات، ابزارهای جنگی، کالاها و امکانات زندگی را از غرب وارد کند. این موضع، ناگزیر واپس‌ماندگی بسیاری از کاروان زندگی را به بار می‌آورد و پیوند این بخش از جهان را با بخش‌های دیگر آن از هم می‌گسلد و آن را به جزیره‌‌ای دورافتاده، بی‌اهمیت و بدون استحکام تبدیل می‌کرد. افزون بر آن، چنین موضعی نشان‌ از تنگ‌نظری و معطل ساختن نیازها و توانایی‌های فطری داشت. و گرفتن چنین موضعی جنایتی بزرگ در حق اسلام و برداشت نادرستی از دینی بود که به کاربست خرد و اندیشه در هستی و اقتباس هر شیء خوب و سودمند از هر منبعی که باشد، تشویق کرده و می‌کند و به انسان به مثابه جانشین خداوند در زمین می‌نگرد. موضع دوم، موضع تسلیم و کرنش کامل و موضع یک موجود دنباله‌رو و شاگرد پاکدل و کودکی بود که هنوز به سن بلوغ نرسیده است. بر اساس این موضع، جهان اسلام یا بخشی از آن بایستی این تمدن مادی و ماشینی و دارای ساختارهای اقتصادی و سیاسی را که در فضایی به دور از فضای این سرزمین‌ها آن هم زیر فشار و جهت‌دهی عوامل و رخدادهای ویژه پدید آمده و رشد کرده بود، بپذیرد و مقلد محض آن شود و آنگاه بکوشد در تمام آن سرزمین اسلامی، آن را اجرایی کند و در راه آن هر دشواری و سختی را تاب بیاورد و بهایی هنگفت در راه آن بپردازد. میان این دو موضع افراط و تفریط، موضع سومی نیز متصور است که راهی بسیار معقول و مطلوب و به حق و حقیقت نزدیک است، و آن اینست که جهان اسلام غرب را به عنوان پیشوا و اختیاردار جهان نشناسد و خود را غلام حلقه به گوش او نپندارد و تمدن غرب را به طور سربسته نپذیرد. بلکه آن را تفکیک کند و از جایگاه یک همکلاس و همشاگرد به او نگاه کند که در برخی قسمت‌ها از او جلو رفته و در برخی قسمت‌ها از او عقب‌تر است. در قسمتهایی که جلو رفته، از او استفاده کند و در قسمتهایی که عقب مانده به او بیاموزد. اگر او ناگزیر است مطالبی را از غرب بگیرد و بیاموزد، غرب نیز نیازها و کمبودهایی دارد که ناگزیر است آنها را از شرق بیاموزد. در این شکی نیست که غرب در حوزه دانش و صنعت جلو رفته و در برتری کامل بسر می‌برد و این برتری به گونه‌ای است که نه خرد و نه دین اجازه چشم فروبستن در برابر آن می‌دهد و نه عملاً چنین امکانی وجود دارد. و جهان اسلام باید با آزادی و سعه صدر تمام در میدان دانش، صنعت و پژوهشهای علمی و تخصصی مبتنی بر حقایق علمی و کوشش‌های انسانی محض، از غرب بهره ببرد. پس از آن با هوشمندی و درک و کوشش بسیار، این دانش و تکنیک را در خدمت اهداف بلندی قرار دهد که آخرین رسالت و آخرین کتاب آسمانی، آنها را به او عنایت کرده و او را بهترین و آخرین امت روی زمین خوانده است. اما غرب در حوزه اخلاق و ارزشهای معنوی، بسیار عقب مانده است و گرفتار جذام اخلاقی شده و تن رنجور آن پیوسته می‌پوسد و وا می‌دهد و اینک همه فضا آلوده به آن وبا شده است. آزادی‌های بی‌حد و حصر، اقتصاد مبتنی بر ربا، بی‌بندوباری جنسی و اخلاقی، اختلاط بی‌حد و مرز زن و مرد و خودآرایی و بی‌حجابی فراوان، مشروب‌خواری و… و ترویج و تبلیغ این وبای ویرانگر اخلاقی و جنسی از طریق مطبوعات، سینما، تلویزیون، علوم و ادبیات، و شیوه زندگی غربی آنان را از مرزهای حیوانی فراتر برده است. خلاصه اینکه غرب دارای وسایل و امکانات قدرت هست، اما از معنویت و اخلاق بی‌بهره و کم‌بهره است. بر عکس جهان اسلام از قدرت و امکانات محروم، ولی دارای اخلاق و معنویت است. کنار هم گذاردن درست اخلاق و دانش، صنعت و معنویت و اهداف و وسایل، می‌تواند چهره زمین را دگرگون کند و دست بشر را از مسیر خودکشی و تباهی بگیرد و به سوی شادکامی ابدی و کامیابی آشکار دنیا و آخرت بکشاند. دین و دانش و صنعت و معنویت با هم تضاد ندارند. به عنوان مثال دولت ژاپن در شرق توانسته این دو را به راحتی با هم جمع کند. ژاپن در زمینه دانش و تکنولوژی چنان از غرب بهره برده که اینک شاگرد به مقام استاد رسیده است و دیگر بازشناختن آنها از یکدیگر مشکل است. از سویی دیگر از باورها، ویژگی‌های فرهنگی و سنت‌های خود پاسداری کرده است. از میان کشورهای اسلامی، در اوایل قرن بیستم، کشوری مانند یمن در مواجه با تمدن غرب موضع منفی اتخاذ کرد و سرانجام به همان واپس‌ماندگی که علامه ندوی رحمه‌الله پیش‌بینی می‌کرد، مبتلا شد. اما کشوری مانند ترکیه موضع تسلیم و کرنش کامل را انتخاب کرد و همانند هواداری هیجان‌زده و یا کودکی نابالغ به دنبال غرب افتاد و بسیاری از رهبران دیگر کشورهای اسلامی به تقلید از آن همین موضع را انتخاب کردند و جامعه اسلامی را با مشکلات فراوانی رودررو ساختند. اما مع‌الأسف تا به امروز هیچ یک از کشورهای اسلامی از موضع سوم آنگونه که شایسته است، پیروی نکرده‌اند. مصطفی کمال و میراث عثمانی بعد از تضعیف خلافت عثمانی، ترکیه میان دو گروه سنت‌گرا و تجددگرا تقسیم شد. گروه نخست متأسفانه تا حد بسیاری از خواسته‌ها و تحولات جدید آگاهی نداشتند و به اهمیت اوضاع و خطر بزرگی که بر اثر قدرتمند شدن اروپا برای دولت عثمانی پدید آمده بود، وقوف نداشتند. این گروه با مقررات جدید نظامی و اصلاحات جدیدی که سلطان سلیم سوم و جانشین وی سلطان محمود بدان دست‌زده بودند و می‌خواستند دولت عثمانی از لحاظ نظامی و علمی با دولتهای اروپایی و تحولات عصر جدید هم‌گام شود، مخالفت کردند. اما نسل ‌نو که شناخت و دانش خود را از اروپا و یا برخی دانشکده‌های جدید ترکیه کسب کرده بود، ولی آن خرد پویا و ژرف را که بتواند فلسفه زندگی غرب را نقادی کند و جنبه‌های ضعف و افراط و تفریط آن را از یکدیگر بازشناسد، نداشتند. از سوی دیگر با کم‌بها شمردن دیانت و ناامیدی از آینده و بدبینی نسبت به علما و مقدس شمردن تمدن غرب، زمام رهبری ترکیه را با تکیه بر جنبش جوانان ملی‌گرای ترک به رهبری مصطفی‌کمال پاشا به عهده گرفتند. تأسیس جمهوری ترکیه موجی از شادی و نشاط بین جوانان مسلمان در ایران، هند و سایر بلاد اسلامی پدید آورد و مصطفی‌کمال در صورت قهرمانی آرمانی نزد آنها ظهور کرد و تأسیس جمهوری ترکیه را نویدبخش عصر تازه‌ای از پیشرفت و ترقی در دنیای اسلام تلقی می‌کردند. تا آنجا که در مقطعی، محمداقبال لاهوری، شاعر و اندیشمند بزرگ اسلامی نیز به دفاع از تأسیس جمهوری در ترکیه و تمجید مصطفی کمال پرداخت، اما پس از چندی به ماهیت وی پی برد و در دیدگاهش تجدیدنظر کرد. مصطفی‌کمال انتظارات جوانان مسلمان مشرق زمین را برآورده نکرد؛ چرا که تأسیس جمهوری و ملی‌گرایی او نسبتی با میراث اسلامی عثمانی نداشت و اساساً علیه آن بود. مصطفی‌کمال ترکیه مدرن را بر اساس هویتی غیردینی استوار کرد و نخستین سخنگوی لائیسیته [آن هم از نوع ستیزه‌گرش] در دنیای اسلام شد. لائیسیته مصطفی‌کمال وجهه‌ای شدیداً افراطی داشت و از ضرورت جدایی نهاد دین از نهاد دولت فراتر رفت و جنبه‌ مقابله با برخی از میراث‌های دینی در سطح شخصی و مدنی را به خود گرفت، و بلکه کاملاً بر گذشته ترکیه شورید. علامه ندوی رحمه‌الله در زمینه اصلاحات و گام‌های انقلابی آتاتورک به نقل از شرح‌حال‌نویس انگلیسی زندگی وی می‌نویسد: کمال‌آتاتورک به تکمیل کردن کار نابودسازی فراگیر پرداخت. وی مقرر داشته بود که بایستی ترکیه را از گذشته متعفن و تباهش بگسلد. بایستی همه ویرانه‌های پیرامون را بزداید. وی عملاً ساختار سیاسی گذشته را در هم شکست، سلطنت را به دموکراسی تغییر داد، امپراطوری را به یک سرزمین (ترکیه) تبدیل کرد و دولت دینی را جمهوری عام ساخت. او سلطان (خلیفه) را از ترکیه راند و همه پیوند‌ها را با امپراتوری عثمانی گسست و اینک به دگرگون‌سازی عقلانیت ملت ترک، در انگاره‌های کهن، عادات، پوشاک، اخلاق، شیوه‌های سخن‌‌ گفتن، روش‌های حیات مرتبط با گذشته و فضای شرقی به طور کامل، روی آورد. این کار از بازسازی دستگاه سیاسی بسیار دشوارتر بود. وی خود به دشواری این موضوع پی ‌برده بود چرا که یک بار گفته بود: بر دشمن پیروز شدم و سرزمین‌ها را گشودم، اما آیا می‌توانم بر ملت پیروز شوم!؟ او بر ملت نیز پیروز شد؛ زیرا دین را از سیاست جدا کرد و مقرر داشت که دین مقوله‌ای شخصی است و هر کس می‌تواند دینی را برگزیند و از آن پیروی کند، بی‌آنکه نقشی در سیاست و مدیریت داشته باشد. دادگاه‌ها و قوانین شرعی را ملغی اعلام داشت و قانون مدنی سوئیس، قانون جزایی ایتالیا و قانون بازرگانی آلمان را رسمی ساخت، و احوال شخصیه را از قانون مدنی اروپا اقتباس کرد. آموزش دینی را ممنوع و مراکز آن را تعطیل کرد. حجاب را ممنوع اعلام کرد و به کشف حجاب و آموزش مختلط دستور داد. در ضمن الفبای عربی را به الفبای لاتین تغییر داد. اذان گفتن را به زبان عربی ممنوع اعلام کرد و دستور داد اذان به زبان ترکی گفته شود. طرز لباس پوشیدن را نیز تغییر داد و پوشیدن شاپوی غربی را اجباری کرد، به سخن مختصر: «بنیادهای دینی را در هم شکست و رویکرد ملت و حکومت ترکیه را تغییر داد». تغییر الفبای ترکی به لاتین به تنهایی کافی بود تا در زندگی ملت ترک استحاله‌ و انقلابی عمیق رخ دهد و بر اساس آن نسلی پدید آید که هر گونه پیوندش با تمدن و فرهنگ گذشته از هم گسسته باشد. او به جای سوزاندن کتابها به تغییر الفبا بسنده کرد. دیگر گنجینه‌های کلاسیک کتابهای فارسی، عربی و ترکی در دسترسشان نبود و برایشان بیگانه شده بود و دیگر آنها را درک نمی‌کردند.(5) ترکیه بعد از آتا‌تورک با اقدامات کمال آتاتورک سه موضع در ترکیه رخ نمود. این سه موضع عبارت‌اند از: 1ـ کمالیسم: نخبگان کمالیست عمدتاً در فرانسه تحصیل کرده و عمیقاً به ماتریالیسم و پوزیتیویسم گرایش داشتند. آنها از داروینیسم برای اثبات غیرعقلانی بودن دین استفاده می‌کردند. به نظر آنان، علت اصلی عقب‌ماندگی ترکیه، فقدان تکنولوژی علمی است. آنها همچنین عقاید مردم را علت عقب‌ماندگی ترکیه می‌دانستند. کمالیست‌ها معتقد بودند که تحول علمی نیازمند یک تحول فرهنگی است. در واقع برای آنکه علم در ترکیه پا بگیرد، فرهنگ ترکیه باید تغییر کند. به این ترتیب آنها تغییر را تنها در حوزه علمی و تکنولوژیک نمی‌دیدند. آنها بر ضرورت تغییر در کل جامعه پای می‌فشردند. کمالیست‌ها می‌گفتند: اروپا گلی است که باید آن را با خارهایش پذیرفت. 2ـ سنت‌گرایان: سنت‌گرایان بر عکس کمالیست‌ها، بی‌دینی را علت سقوط عثمانی می‌دانستند. آنها علم غربی و مدرنیته را در برابر و مخالف اسلام می‌دیدند. آنها معتقد بودند که باید از ارتباط با دولت مدرن و نهادهایش از جمله آموزش اجتناب کرد. آنها در نتیجه این طرز تفکر، در جامعه مدرن ترکیه به حاشیه رفتند و موقعیت اجتماعی‌شان تنزل پیدا کرد. 3ـ طرفداران جنبش مصلح بزرگ سعید نورسی: سعید نورسی به اهمیت علم پی‌برده بود. او معتقد بود که علم و اسلام با هم ارتباط درونی دارند؛ به عبارت دیگر، اسلام به مسلمانان حکم می‌کند علم بیاموزند و اساساً علم‌آموزی در راستای مسلمانی است. او به خطر پیروی کورکورانه از پوزیتیویسم (تجربه‌گرایی) نیز اشاره می‌کرد. به نظر او مسلمانان می‌بایست به فهمی بومی از علم برسند. او این فهم را چنین ترسیم می‌کرد که علم برای فهم قوانین طبیعت و هنر آفریدگار لازم است.(6) علامه نورسی در شرایطی که هر گونه جنبش دینی مارک ارتجاعی می‌خورد، علما به پای میز محاکمه می‌رفتند، اندیشمندان دار زده می‌شدند، آموزشگاههای دینی ممنوع شده بود و مسلمانان از انجام عبادات انفرادی نیز منع شده بودند، کمر همت بست و با تمام وجود برای دفاع از موجودیت و کیان اسلام قیام کرد و همه عمر خود را وقف دفاع از قرآن و اسلام کرد و شاگردان وفادار و شایسته‌ای تربیت نمود. شاگردان نورسی اندیشه‌ها و افکار عالی ایشان را انتشار دادند و پیامهایش را به اقصی نقاط کشور ترکیه و سایر نقاط جهان رساندند.(7) اندیشه‌های وی و پیروانش سرانجام سبب به وجود آمدن تحولی عظیم در ترکیه شد و بسیاری از روشنفکران را متحیر ساخت که چگونه از دل جمهوری لائیک ترکیه اسلام‌خواهی سر برآورد و به الگویی قابل قبول در جهان اسلام بدل گشت. در میان تربیت‌یافتگان جنبش نورسی نام فتح‌الله گولن به عنوان ادامه‌دهنده راه او به خوبی مطرح است و وی لقب «پدر نسل طلایی» ترکیه را به خود اختصاص داده است. گولن در درجه اول از سعید نورسی متأثر است. نورسی در پی آن بود که با فعالیت‌های آموزشی نسلی ایجاد کند که هم در اسلام ریشه داشته باشد و هم در دنیای مدرن و علمی مشارکت کند. گولن نیز در این جهت با نورسی همسو بوده است. گولن بر آن است که از مجرای آموزش مدرن از افول مسلمین جلوگیری کند. یکی از مهمترین مؤلفه‌های گفتمان گولن، پیوند اسلام و آموزش است. بر این مبنا، وی در برابر اسلام‌گرایی سیاسی، اسلام‌گرایی آموزشی را مطرح می‌کند.(8) امید است این همان موضع سوم و راه میانه‌ای باشد که پیش از این بر عدم اتخاذ چنین موضعی در مواجهه جهان اسلام با دنیای غرب تأسف خورده بودیم. نگاهی به تحولات اخیر ترکیه سرانجام فعالیت‌های این جنبش طی دهه‌ها، آرام‌آرام به ثمر نشست و در دهه 1980 میلادی با تأسیس احزاب دارای گرایش اسلامی تبلور سیاسی و عینی پیدا کرد. در واقع ظهور احزاب دارای گرایش اسلامی در ترکیه و استقبال عمومی از آنها سبب شد که بار دیگر ترکیه مورد توجه خاص دنیای اسلام قرار گیرد و الگوبرداری از آن، دغدغه بسیاری از جوانان مسلمان شود. حزب عدالت و توسعه ترکیه به رهبری رجب‌ طیب اردوغان که به حزب حاکم این کشور تبدیل شده است، البته حزبی اسلام‌گرا به معنای متعارف آن نیست، بلکه همچنان از اصول سکولاریسم حمایت می‌کند. با این حال، حزب عدالت و توسعه بر خلاف احزاب به شدت سکولار، نه فقط با گسترش مظاهر اسلامی در سطح شخصی و مدنی مخالفتی ندارد، بلکه آن را تشویق می‌کند. این در حقیقت تجربه تازه‌ای از وفاداری به اصول سکولاریسم [جدایی نهاد دولت از نهاد دین] به عنوان پایه و اساس تشکیل دولت مدرن و رویکردی مثبت و معتدل به نقش دین در جامعه محسوب می‌شود و درست به همین دلیل، مورد علاقه آن دسته از جوانان مسلمانی قرار گرفته است که از یک‌ سو نمی‌خواهند با هویت دینی خود در عصر جدید خداحافظی کنند و از دیگر سو علاقه‌ای به تلفیق نهاد دین و نهاد دولت ندارند. این کشور در سایه رهبری حزب عدالت و توسعه در حال به نمایش گذاشتن مدلی کم هزینه از چگونگی انتقال دنیای اسلام به دنیای مدرن خاص خود است. محمد قوچانی سردبیر هفته‌نامه «شهروند امروز» در این باره می‌نویسد: اردوغان با گذار از اسلام‌گرایی به اسلام‌خواهی، با عبور از اسلام حکومتی به اسلام مدنی، عصر تازه‌ای را در جنبش‌های اسلامی خاورمیانه آغاز خواهد کرد. عصری که بر‌ بستر لائیسیته به اسلام منتهی می‌شود. دفاع از دین در ظرف تجدد، استقرار شریعت بر بستر جمهوریت. جمهوریت را آتاتورک ساخت، اکنون آتاتورکی دیگر در جامعه مسلمانی آن را پیراسته خواهد ساخت. کار بزرگ اردوغان بازگشت از ایدئولوژی اسلامی به فرهنگ اسلامی است، تبدیل اسلام‌گرایی از صورت یک ایدئولوژی به اسلام‌خواهی همچون یک فرهنگ. آتاتورک هرگز به خواب نمی‌دید که از خاکستر لائیسیته او اسلام‌خواهی سر برآورد.(9) محمد هادی کارشناس مسائل ترکیه در مقاله‌ای تحت عنوان «انقلاب ولرم در ترکیه» می‌نویسد: حزب عدالت و توسعه در سطل پر از آب سرد مرکز دولت، کمی آب گرم ریخت. بی‌شک، این آب دیگر مثل سابق سرد نیست، ولی باز هم آن قدرها که مردم می‌خواهند، گرم نیست. در روند آینده، شاهد مبارزه کسانی که از ولرم شدن آب ناراحت هستند و آنهایی که می‌خواهند آب را باز هم گرمتر کنند، خواهیم بود. بنابراین گرمایش جهانی (افزایش دمای کره زمین) که از نظر جغرافیایی مطرح است، از نظر سیاسی نیز درست است و دنیا به قدری گرم شده که یخبندان فاشیسم، نازیسم، کمالیسم و بعث را که تلاش می‌کنند جوامع جهان را با ظلم و زورگویی منجمد کنند، ذوب کند. می‌توان گفت دو دوره اقتدار AKP در ترکیه یک انقلاب به پا کرده و ترکیه چه بخواهد و چه نخواهد، این مدل انقلاب ولرم را به مصر، مراکش، تونس و الجزایر که با اتحاد با قدرت‌های بزرگ، مطالبات اسلامی مردم خود را سرکوب و منجمد کرده‌اند، صادر خواهد نمود، به ویژه که رهبران حزب اسلام‌گرای عدالت و توسعه رابطه و نفوذ بسیاری در این کشورها نیز دارند و می‌توانند به عنوان الگو برای آنان مطرح شوند.(10)‌‌ --------------------------------------------------------------- پی‌نوشت‌ها 1ـ استانفورد جی، شاو، تاریخ امپراتوری عثمانی و ترکیه جدید،ترجمه محمود رمضان‌زاده، جلد اول، ص: 19، انتشارات آستان قدس رضوی، مشهد، چاپ اول، 1370. 2ـ الصلابی، علی‌محمد، الدوله العثمانیه عوامل النهوض و اسباب السقوط، ص: 44، دارابن‌کثیر، دمشق ـ بیروت، 1427هـ./ 2006م. . 3ـ همان، ص: 486. 4ـ دورسون، داود (دکتر)، دین و سیاست در دولت عثمانی، ترجمه منصوره حسینی و داود وفایی، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، 1381. 5ـ ندوی، ابوالحسن علی حسنی، رویارویی اندیشه اسلامی و غربی در جهان اسلام، ترجمه داود نارویی (با کمی تصرف). 6ـ کدیور، محمدعلی، «پدر نسل طلایی/ جنبش آموزشی فتح‌الله گولن در ترکیه»، ص: 55، هفته‌نامه شهروند امروز، یکشنبه 7 مرداد 86 . 7ـ حبیب، محمدسعید، بدیع‌الزمان سعید نورسی، ترجمه: زاهد ویسی، نشر احسان، . 8ـ کدیور، محمدعلی، «پدر نسل طلایی/ جنبش آموزشی فتح‌الله گولن در ترکیه»، ص: 55، هفته‌نامه شهروند امروز، یکشنبه 7 مرداد 86 . 9ـ هفته‌نامه خبری ـ تحلیلی شهروند امروز، سال دوم، شماره 9، یکشنبه 7 مرداد 1386. 10ـ به نقل از سایت بازتاب، کد خبر: 74192.
|+|
نوشته شده توسط ورنا بلوچ در 2008/4/16 و ساعت 23:28
هل تواجه أمريكا 11 سبتمبر جديدًا؟! 
جوستين رايموندو ـ موقع "أنتي وور"[1] ترجمة: شيماء نعمان مفكرة الإسلام: لم تنجح إدارة الرئيس الأمريكي "جورج دبليو بوش" على مدار سنوات في أن تمحى من ذاكرة الشعب الأمريكي فاجعة سبتمبر 2001، بل ربما استثمرت الإدارة مخاوف الأمريكيين لتعزيز أجندتها السياسية الخاصة التي لم تثمر إلا تفاقمًا للخوف ومزيدًا من الضحايا وضعف في الحالة الاقتصادية للبلاد. وتأتي التصريحات الأخيرة لمدير وكالة الاستخبارات المركزية الأمريكية، "مايكل هايدن"، لتثير من جديد ذكريات 11 سبتمبر، بعد أن أعلن أنه لا يستبعد أن تتعرض الولايات المتحدة لهجمات على نفس المستوى مرة أخرى. ويرى الصحافي الأمريكي "جوستين رايموندو"، مدير تحرير موقع "أنتي وور"، وصاحب كتاب "استعادة اليمين الأمريكي.. التركة الضائعة للحركة المحافظة" أن تعليقات هايدن ومعطيات الأوضاع الراهنة داخل الولايات المتحدة وخارجها، تجعل من إمكانية مواجهة هجمات جديدة من نوع سبتمبر، أو حتى أسوأ منها، أمر حتمي. وتحت عنوان "هل مواجهة 11 سبتمبر آخر أمر حتمي؟"، نشر موقع "أنتي وور" مقالاً لـ رايموندو جاء فيه: لقد كان من المُصدم سماع مدير وكالة الاستخبارات المركزية الأمريكية، "مايكل هايدن"، يُخبر الإعلامي "تيم روسيرت" - بشبكة NBC- صباح يوم الأحد أننا معرضون بصورة كبيرة لمواجهة هجوم "إرهابي" آخر من نوع هجوم الحادي عشر من سبتمبر. وقال: إن القاعدة انتقلت إلى ناشطين يبدون ذوي "هيئة غربية" كما أنهم "لن يجذبوا انتباهك إذا ما وقفوا بصفوف الجمارك إلى جوارك في مطار دولس". مؤكدًا أن هؤلاء المتدربين الجدد "سيكون في مقدورهم الدخول إلى هذا البلد... دون أن يسترعوا الانتباه الذي ربما يسترعيه غيرهم". ودعونا نرى ما إذا كنت أتفهم ذلك بشكل صحيح: إن كل ما ينبغي على المرء فعله للدخول إلى الولايات المتحدة هو أن يبدو ذا "هيئة غربية" ولا يلفت النظر إليه كثيرًا في صفوف الانتظار بمطار دولس!! إن بعد مُضي سبع سنوات بعد 11 سبتمبر، لا نزال معرضين كما كنا دومًا لضربة مدمرة أخرى كالتي صوبها "أسامة بن لادن" في ذلك الصباح المشئوم من سبتمبر. ولقد كنت عادة ما أمزح بأن القوة الكاملة للانفجارات في نيويورك وواشنطن قد صنعت فجوة في متصل المكان والزمان ودفعت بنا إلى كون بديل كعالم بيزارو، حيث يوجد الأعلى في الأسفل وتنعكس قوانين العقل والمنطق بالمثل. ولا شيء آخر يمكن أن يُفسر مسارنا الحالي، وسياستنا الخارجية اللاعقلانية، وعجزنا التام أمام تهديد حقيقي شديد لأراضي الولايات المتحدة. إن بعد مضي أربع سنوات من إصدار لجنة 11 سبتمبر لتوصياتها بشأن التدابير الوقائية الواجب اتخاذها، فإن التقرير قد اهترأ فوق الرفوف، كما أن قائمتها الطويلة لبنود الإجراءات العاجلة ليست حتى قريبة من التنفيذ. ومن بين إحدى الفقرات الرئيسة بالتقرير: "إن نظام أمن الحدود الأمريكية يجب أن يُلحق بشبكة أكبر لنقاط المراقبة تتضمن نظام النقل والوصول إلى المنشآت الحيوية، مثل المفاعلات النووية. ويتعين على رئيس البلاد توجيه وزارة الأمن الداخلي لقيادة الجهود من أجل تصميم نظام مراقبة شامل، والتعاطي مع المشكلات الشائعة وتحديد معايير عامة في إطار أهداف النظام واسعة النطاق الموضوعة في الاعتبار. إن نشر تلك المعايير بين حكومات أخرى يمكن أن يُعزز بصورة دراماتيكية كلاً من أمريكا والقدرة الجماعية الدولية على اعتراض الأفراد الذين يمثلون تهديدات كارثية". إن حدودنا قابلة للاختراق أكثر من أي وقت مضى، ولم يُبذل حتى الحد الأدنى من الجهد لرأب ذلك الصدع الكبير فعليًا في درع الولايات المتحدة. وتوصية اللجنة بإقامة "نظام مراقبة بيومتري للدخول والخروج، يتضمن نظامًا فرديًا لتعجيل إجراءات المسافرين اللائقين" قد تم تجاهلها بصورة تامة. وكما أوضح أعضاء اللجنة: "لا أحد يستطيع إخفاء دينه بحصوله على بطاقة ائتمان باسم مختلف نوعًا. أما الآن، فإن الشخص "الإرهابي" يمكنه التغلب على السجلات الإلكترونية عن طريق الإلقاء بجواز السفر القديم بعيدًا وإجراء تغيير طفيف على الاسم بجواز السفر الجديد". وهذا لم يتغير.. في الحقيقة قليلاً جدًا ما تغير.. فبدلاً من إقامة رادع بيومتري أمام "الإرهاب"، تنهمك إدارة أمن النقل في تفتيش السيدات العجائز القادمين من كنساس وابتداع وسائل جديدة للتعامل مع الركاب الذين يستخدمون الـ"بودي بيرسينج" - الفصوص المعدنية التي تغرس في أنحاء الجسم لأغراض تجميلية-. أما وزارة الأمن الداخلي فهي فوضى، فبدلاً من أن تقوم بالتخلص من البيروقراطية فإنها أضافت حاجزًا آخر من عدم الفاعلية فحسب. إن وزارة الأمن الداخلي لم تنجح أبدًا في اجتياز أي مراجعة حسابات حكومية، حتى ولو مرة واحدة. وأموال وزارة الأمن الداخلي، بدلاً من توجيهها للدفاع عن أكثر الأهداف احتمالاً لـ"الإرهاب"، يتم إرسالها إلى ولايات مثل وايومنج، والتي كما يشير "مايكل أوهانلون" - الخبير بمعهد بروكينجز للأبحاث - تحصل على "5 إلى 10 أضعاف من دولارات الأمن الداخلي على الفرد عن الذي تحصل عليه الولايات الأكثر عرضة للخطر". ولا غرو في أن يتم توزيع هذه الأموال وفقًا لمعادلة سياسية يسهل التنبؤ بها بدلاً من التعاطي مع الاحتياجات الأمنية الحقيقية لدولة في حالة حرب مع عدو فاتك. ومع ذلك فإن مثل هذا التبرير لوجهات نظري التحررية بشأن طبيعة وهدف الحكومة لن يقدم شيئًا لي لاستعادة ثقتي أو لتقليص الخطر الحقيقي فعليًا (والمتصاعد). لقد اختارت الولايات المتحدة أن تقاتل في حرب عدائية، لكن ذلك قد ارتد عكسيًا وعلى نحو سيئ. إن حرب العراق لم تُحول اهتمامنا عن مهمة استئصال القاعدة فحسب, بل كذلك قد عززت ومكنت "الإرهابيين" في مساعيهم لنشر الخراب في البر الأمريكي. إن فيالق ابن لادن صارت أكثر عددًا وفي وضع أكثر استراتيجية عما كانت عليه قبل 11 سبتمبر: فهم لا يوجدون في أفغانستان فقط، بل تمكنوا كذلك من التسلل إلى العراق "الحر" كما دخلوا باكستان. والتي تمكنوا فيها من خلق مأوى آمن لهم، يواصلون فيه التخطيط لحربهم ضد أمريكا، بينما يدب الوهن في أوصال الجنرال "برفيز مشرف" - رجلنا القوي المختار والمتلقي لمليارات الدعم الأمريكي - في مواجهة حماة العشائر المناصرين لـ"أسامة بن لادن". علاوة على ذلك، بل وأكثر أهمية، أننا نخسر المعركة الأيديولوجية ضد الجهاديين، الذين على ما يبدو قد تأكدت نظرتهم إلى الولايات المتحدة على أنها العدو الرئيس للإسلام, وذلك من خلال تحركات الحكومة الأمريكية منذ أحداث 11 سبتمبر. لقد انهارت السمعة الأمريكية في الشرق الأوسط. ولا تزال سياستنا الشرق أوسطية "إسرائيلية" التمركز تُغضب حتى حلفائنا بالمنطقة، ما يزيد من صعوبة كسب تعاون الحكومات العربية والأجهزة الأمنية لمتابعة المهمة التي كان يجب علينا إنجازها - أو على الأقل الشروع فيها - في أعقاب 11 سبتمبر: فيما يتعلق بتطويق قيادات هذه الجماعة "الإرهابية" والقضاء عليهم تمامًا وإلى الأبد. إن رد فعل إدارة بوش حيال هجمات 11 سبتمبر التي استهدفت نيويورك وواشنطن بُني على مبدأ أن أفضل وسيلة دفاع هو الهجوم الجيد، وكانت النتيجة أننا الآن نتعثر في كلٍ من أفغانستان والعراق وتنكشف نقاط ضعفنا أمام العدو. لقد قاموا بغزو العراق؛ لأن ذلك كان "ممكنًا" بحسب ما صرح "بول وولفويتز" من قبل على نحو لافت للنظر. أما الآن، وبينما نُنفق 12 مليار دولار شهريًا بالعراق، فإن النظام البيومتري الذي دعت إليه لجنة 11 سبتمبر واتفق الكونجرس على ضرورته، يبدو "غير ممكن"، على الأقل من منظور حكومتنا. كما أنه كذلك ليس ممكنًا: النهج التقليدي منخفض التقنية الخاص بأمن الحدود. فمنذ عامين، أوضح مكتب المحاسبة الحكومي أن عددًا من المحققين قد "تمكنوا بنجاح من الدخول إلى الولايات المتحدة مستخدمين رخص قيادة مزيفة وغير ذلك من الوثائق الوهمية من خلال 9 موانئ دخول برية على الحدود الشمالية والجنوبية" في الفترة بين شهري فبراير ومايو 2005. وثائق تحقيق هوية مزيفة: ضباطنا البواسل بالجمارك وحراسة الحدود لم ينتبهوا إلى التزوير، كما أنهم، في الكثير من الحالات، لا يبذلون جهدًا حتى لفحص وثائق الهوية. إنني أتساءل ماذا حدث لحرس الحدود الذين فسدوا على نحو خطير. أغلب الظن أنهم لا يزالون يعملون لصالح الإدارات الحكومية، وإن كان بوجود ملاحظة عقابية تُذيل سجلاتهم الرسمية. لقد جعلتنا إدارة أمن النقل نخلع أحذيتنا في جميع المطارات ولكنها لم تهتم بتفتيش حمولات الطائرات بحثًا عن متفجرات. أما رئيسنا فيخبرنا أن المسرح الرئيس للحرب ضد "الإرهاب" يوجد في العراق - بينما، هنا في أمريكا، موانئنا مفتوحة على مصراعيها ربما لدخول جهاز نووي متخفٍّ في شحنة من جوز الهند. لقد هوجمنا في 11 سبتمبر، وبدلاً من أن ترد الإدارة ذلك الهجوم استسلمت بصورة حقيقية أو، على الأقل، تخلت تمامًا عن مفهوم الدفاع عن أراضي الولايات المتحدة ضد أي اعتداء مروع آخر. و قاموا عوضًا عن ذلك بالتحرك حول العالم في محاولة عقيمة لا طائل منها استنزفت مواردنا، كما استنزفت صبر الشعب الأمريكي. إن الأمر المخيف هو أن هؤلاء هم الأشخاص الموكلين بالدفاع عنا - وهو إدراك من شأنه أن يغمر المتفائلين بإحساس بهلاك وشيك. نعم، إننا في حرب مع شبكة من الجماعات والأفراد الذين خططوا ونفذوا هجمات 11 سبتمبر، وليس مع جيش المهدي، أو الإيرانيين، أو السوريين، أو أي شخص آخر ينظر بعين حولاء تجاه "الإسرائيليين". غير أنه بينما نعلن ونهتف مؤكدين على حقنا في توجيه هجوم وقائي ضد أية دولة على وجه الأرض، مُفتخرين بأننا القوة العالمية المهيمنة، فإن الواقع هو أننا على الرغم من جميع النوايا والمقاصد بلا دفاع على الإطلاق. وما يعنيه ذلك هو أن وقوع هجوم "إرهابي" آخر على نفس مستوى 11 سبتمبر - أو أسوأ - هو أمر حتمي من الناحية العملية. وهو ما يخبرنا به مسئولونا الحكوميون، هنا وفي بريطانيا على حد سواء، منذ عام 2001. إنه ما يسمى، دفن الرأس في الرمال، وهو العمل الوحيد الذي تتقنه الحكومات في كل مكان. ------------------------------------------------------------------------------- ([1]) موقع "أنتي وور" أو "مناهضة الحرب": هو موقع ناطق باللغة الإنجليزية يتضمن موضوعات إخبارية ومقالات رأي تتعلق بقضايا الحروب حول العالم من خلال منظور ليبرالي معارض لسياسة التدخل.
|+|
نوشته شده توسط ورنا بلوچ در 2008/4/16 و ساعت 23:15
مروری بر تاریخ دولت عثمانی  
سرانجام نبرد بین سپاه عثمانی و سپاه صفوی در دره چالدران واقع در نیمه راه ارزنجان و تبریز در گرفت. سپاه صفوی شکست سختی خورد و تبریز به تصرف سپاه عثمانی در آمد. سلطان سلیم برای تدارک نیروهای خود به قره‌باغ در قفقاز عقب نشست تا در سال بعد ایران را به تسخیر خود در آورد. --------------------------------------------------------------- مروری بر تاریخ دولت عثمانی [بخش نخست] ثناءالله شهنواز دوران طلایی زمامداری خلفای راشدین بعد از وفات پیامبر اسلام صلی‌الله علیه و آله و صحبه و سلم سی سال به طول انجامید (از ربیع‌الاول سال 11 هجری با خلافت حضرت ابوبکر صدیق رضی‌الله‌عنه تا ربیع‌الاول سال 41 هجری و انعقاد قرارداد صلح بین حضرت حسن رضی‌الله‌عنه و حضرت معاویه رضی‌الله‌عنه). با گذشت این سی سال، زمامداری و خلافت بر منهاج نبوت نیز به پایان رسید؛ چنانکه آن‌حضرت صلی‌الله علیه و سلم فرموده بود: «الخلافة بعدی ثلاثون سنة، ثم تکون ملکاً»؛ خلافت پس از من سی سال جریان خواهد داشت و پس از آن [حکومت بر پایه] پادشاهی روی کار خواهد آمد.(1) پس از خلافت راشده، که بر مبنای اصولی چون حاکمیت الله، مشروعیت مردمی (به عنوان جانشینان الله در زمین) و قانونگذاری در چارچوب کتاب الله و سنت رسول‌الله، تجربه نوین و منحصر به فردی در تاریخ بشریت، و در واقع حکومتی دینی و مردم‌باور بود، زمامداری در جهان اسلام به شکل ملوکیت و پادشاهی (به تعبیری سلطنت مشروعه و گاه مطلقه) در آمد. چنانکه ابن‌خلدون می‌گوید: «خلافت نخست بدون پادشاهی پدید آمد؛ آنگاه معانی و مقاصد آنها به یکدیگر مشتبه می‌شد و با هم در می‌آمیخت. سپس هنگامی که عصبیت پادشاهی از عصبیت خلافت تفکیک شد به سلطنت مطلقه تبدیل گردید».(2) زیرا شکل رایج و پذیرفته شده مدل حکومت در آن عصر، ملوکیت و پادشاهی بود، و مدل زمامداری خلافت راشده یک استثنا در آن برهه از تاریخ بود که نه بر اساس قدرت برتر و ثروت بیشتر، و نه بر پایه وراثت، بلکه با تضارب آرا و بر اساس شورا و اجماع نسبی شکل گرفت و با بیعت و اعلام وفاداری، مورد پذیرش آحاد امت اسلامی واقع شد. انعقاد قرارداد صلح بین حضرت حسن و حضرت معاویه، نقطه پایان دوران طلایی خلافت راشده بود. پس از آن دولت اموی از سال 41 تا 132 هجری (به استثنای دو سال زمامداری و خلافت عمر بن عبدالعزیز رضی‌الله‌عنه)، و سپس دولت عباسی از سال 132 تا اواسط قرن هفتم هجری با فراز و فرودها و قبض و بسط‌های بسیار بر اساس مدل ملوکیت و پادشاهی و بر پایه قدرت برتر و وراثت، در جهان اسلام زمامداری کردند. اما با وجود چنین مدلی از حکومت، جایگاه برتر دین و دینداری حفظ شد، قلمرو عالم اسلام گسترش یافت، نهضت علمی مسلمانان اوج گرفت و تمدن اسلامی به ‌رقیب بی‌بدیلی تبدیل گشت و دوران طلایی‌اش را تجربه کرد. به گفته ابن‌خلدون: «خلافت به پادشاهی تبدیل یافت، ولی معانی خلافت از قبیل تحری دین و شیوه‌های آن و عمل بر وفق موازین آن، به حال خود باقی ماند و هیچ‌گونه تغییری در آن راه نیافت، جز حاکم و رادع که نخست دین بود آنگاه به عصبیت و شمشیر مبدل گردید و وضع خلافت در عهد معاویه و مروان و پسرش عبدالملک و آغاز خلافت عباسیان تا روزگار هارون‌الرشید و بعضی از فرزندان او بر این شیوه بود. سپس معنای خلافت بکلی از میان رفت و بجز اسمی از آنها باقی نماند و خلافت بکلی به سلطنت محض [مطلقه] تبدیل یافت و طبیعت قدرت‌طلبی و جهانگشاهی به مرحله نهایی رسید».(3) ابن‌خلدون در جای دیگری می‌گوید: «پس از خلفای چهارگانه و از آغاز خلافت معاویه عصبیت به نهایت مرحله خود که پادشاهی و کشورداری است رسیده و رادع و حاکم دینی ضعیف شده بود و [مردم] نیاز به حاکم و رادعی داشتند که از طریق پادشاهی و عصبیت بر آنان مسلط شود. از این رو اگر کسی را به ولایت‌عهد بر می‌گزیدند که عصبیت قومی آنان را راضی نمی‌کرد، عصبیت آن را رد می‌کرد و امر ولایت‌عهدی وی به سرعت از هم می‌گسیخت و در میان جماعت و امت اختلاف و جدایی روی می‌داد. مردی از [حضرت] علی رضی‌الله‌عنه پرسید: چرا مسلمانان درباره خلافت تو اختلاف کردند، ولی نسبت به ابوبکر و عمر رضی‌الله‌عنهما خلافی روی نداد؟ فرمود: «ابوبکر و عمر بر کسانی چون من حکومت می‌کردند و من امروز بر امثال تو حاکمیت دارم.» و این گفتار اشاره به رادع و حاکم وجدانی و دینی است».(4) با حمله بنیان‌برافکن مغولان به جهان اسلام و کشته شدن خلیفه عباسی و سقوط بغداد در سال 656هـ./ 1258م. بساط دولت عباسی برچیده شد. گرچه با رفتن فرزندان و نوادگان خلفای عباسی در سال 659 هـ به مصر و بیعت سلاطین مصر با آنان، خلافت عباسی اسماً و رسماً تا سال 922 هـ ادامه یافت تا اینکه سلطان سلیم عثمانی به شام و مصر لشکرکشی کرد و اوایل ماه محرم 923 هـ(1417م./ اوایل قرن پانزدهم میلادی) فاتحانه وارد مصر شد و خلیفه عباسی تسلیم وی شد. سلطان سلیم وی را مورد اکرام و اعزاز قرار داد و به استانبول برد. بنا بر روایتی در آنجا بر دست وی بیعت کرد و بدین ترتیب خلافت اسلامی [در واقع همان سلطنت و ملوکیت مشروعه] از عباسیان به سلاطین عثمانی انتقال پیدا کرد و تا اوایل قرن بیستم دوام یافت. نگاهی به دولت عثمانی اصل خاندان عثمانی‌‌ها از ترکان قایی و از عشایر اوغوز بود که اجدادشان از آسیای مرکزی به غرب آسیا (در حدود کردستان) مهاجرت کرده و تا اوایل قرن هفتم هجری/ سیزدهم میلادی در آنجا زندگی ‌می‌کردند. سلیمان پدر بزرگ عثمان اول در سال 617هـ به اتفاق قبیله‌اش، متشکل از صد خانوار و چهارصد مرد جنگی، به شرق ترکیه فعلی نقل مکان کرد و در شهر اخلاط (آخلات) از سرزمین آناتولی سکنی گزید. در آن زمان دولت مسلمان سلجوقیان روم در این سرزمین حاکم بود. بعد از وفات سلیمان در سال 628 هـ، پسرش ارطغرل زعامت قومش را بر عهده گرفت. وی در سفری به شمال غربی آناتولی، شاهد نبردی سنگین بین سپاه سلجوقیان روم و سپاه روم شرقی (بیزانس) گردید و با مشاهده ضعف در جانب سپاه سلجوقی، به اتفاق مردان چابک‌سوار و نیرومندش به صفوف آنان پیوست و پیروزی را برای آنان به ارمغان آورد. سلطان علاءالدین سلجوقی به پاس این رشادت و همکاری، اداره بخشی از قلمروش در غرب آناتولی و در سرحدات دولت بیزانس را به ارطغرل سپرد و این فرصت را برای عثمانی‌ها ایجاد کرد که به عنوان یک هم‌پیمان قوی به جهاد و مبارزه با دولت بیزانس که همواره یک تهدید برای جهان اسلام بود، بپردازند و تهدیدات و حملاتش را دفع کنند. بعد از وفات ارطغرل، پسرش عثمان اول بر جای وی نشست. علاءالدین سلجوقی و پسرش غیاث‌الدین در حمله مغولان به قتل رسیدند و دولت‌شان منقرض شد. همزمان با مرگ دولت سلجوقیان روم، دولت عثمانی تولد یافت. عثمانی‌ها شهر «بورسا» را به پایتختی برگزیدند و از هر سو به توسعه قلمرو خویش پرداختند. عثمان اول فرماندهی نظامی و مرد سیاست بود و از ویژگیهای برجسته اخلاقی و ایمانی برخوردار بود و به جهاد در راه خدا و رساندن دعوت اسلامی و تبلیغ دین به عنوان یک اصل مقدس و واجب شرعی باور داشت و در این مسیر گام برمی‌داشت. در اداره امور مملکت از علما بهره می‌گرفت و از آنان می‌خواست تا بر امور اداری نظارت کنند و یاریگر او در اجرای احکام شریعت باشند. بر این اساس، «جهاد» یا «غزا» سنگ شالوده دولت عثمانی قرار گرفت و انگیزه اقدامها و تلاشهای بزرگ بعدی شد. عثمانیان حمایت از اسلام و گسترش آن را سخت وظیفه خود می‌شمردند و می‌کوشیدند تا از این طریق رهبری جهان اسلام را به دست گیرند. سلطان اورخان و سلاطین پس از وی بعد از وفات عثمان، پسرش اورخان در سال 726هـ زعامت و رهبری عثمانی‌ها را به عهده گرفت و سیاستهای پدر را دنبال کرد. او توانست برای اولین بار یک ارتش منظم و سازمان‌یافته (ینی‌چری) تاسیس نماید و با ایجاد سلسله مراتب و دسته‌های کوچکتر، مراکزی را برای اسکان و آموزش آنان اختصاص دهد. او یک پنجم غنایم به دست آمده در نبردها را برای سر و سامان دادن امور ارتش اختصاص داد و این گونه بود که ارتش او همیشه در حال آماده‌باش به سر می‌برد و نیاز نبود که فقط به هنگام پیش آمدن جنگ به جمع‌آوری نیرو پرداخته شود. اورخان به کمک ارتش ینی‌چری، آندرونیکوس سوم امپراتور بیزانس را مغلوب کرد و بخش وسیعی از آسیای صغیر و اروپای شرقی را به تصرف خود در آورد و پایتخت خود را از بورسا به ادرنه در اروپای شرقی منتقل نمود. در ضمن به استحکام ارکان دولت اهتمام ورزید و فعالیتهای اصلاحی و عمرانی را پی ‌‌گرفت. عثمانی‌ها در سال 757هـ./1357م. از تنگه داردانل گذشتند و وارد اروپای شرقی شدند و بیشتر سرزمین‌های مقدونیه، بلغارستان، یونان شمالی، بوسنی و صربستان را تا رود دانوب به تصرف خود درآوردند و در آنها نظامی حکومتی روی کار آوردند که در آن شاهزادگان بومی مسیحی موقعیت و زمینهای خود را حفظ می‌کردند. اما در مقابل مجبور بودند اقتدار عثمانی را به رسمیت بشناسند و برای آنان سرباز و پول فراهم آورند. این دوره‌ای موفقیت‌آمیز برای عثمانی‌ها بود، زیرا در کسوت مجاهدان و غازیانی که با کفر می‌جنگیدند، هزاران نفر از عشایری را که از دم تیغ مغولها به آناتولی گریخته بودند به خود جذب کردند. عثمانی‌ها در تماس مستقیم با بیزانسی‌ها بودند و توانستند با بیشترین استفاده از ضعف آنان نیروی انسانی بسیاری جذب کنند. این نیروها عثمانی‌ها را قادر ساخت که بر سرزمینهای مسیحی واقع در سراسر تنگه‌‌‌ها در اروپا غلبه کنند و بر آنها حکم برانند.(5) بعد از وفات سلطان اورخان، سلطان مراد اول در سال 761هـ بر تخت سلطنت نشست. او نیز فردی متدین، شجاع و مبارز بود و شیوه سلاطین پیش از خود را ادامه داد. بعد از مرگ سلطان مراد اول و بر تخت نشستن بایزید اول، کشور با اختلافات داخلی مواجه گردید و دولت عثمانی در مرحله سختی قرار گرفت. در همین دوران (سال 804 هـ./ 1402م.) قلمرو عثمانی مورد تاخت و تاز لشکر تیمورلنگ قرار گرفت. تهاجم تیمور به قلمرو عثمانی پیش‌زمینه‌هایی نیز داشت، از جمله اینکه امرای مناطق مختلف عراق پس از تسلط تیمور بر مناطق تحت قلمروشان به دولت عثمانی پناه بردند. از سوی دیگر برخی امرای ساکن در آسیای صغیر که خود را وارث اصلی دولت سلجوقیان روم می‌دانستند و از سیادت عثمانی‌ها دل خوشی نداشتند، به تیمور پناه آوردند. پناهندگان، قدرت‌هایی را که به آنها پناه گرفته بودند، به نبرد با یکدیگر ترغیب ‌کردند. مسیحیان نیز در تشجیع تیمور برای نبرد با بایزید اول کوششهایی انجام دادند. در ضمن نامه‌های آتشینی که بین تیمور و بایزید مبادله شد و از یک سو حاوی تحقیر و از سوی دیگر حاوی مبارزه‌طلبی بود، سرانجام به نبرد بین دو سپاه، در نزدیکی آنکارا، و شکست سپاه عثمانی منتهی شد. تیمور در این تاخت و تازها، هزاران نفر را کشت، مساجد و مدارس را تخریب کرد، شهر و روستا را با هم سوزاند و هزاران نفر دیگر را به اسارت کشید. تیمور پس از این نبرد، تقریباً هشت ماه در آناتولی ماند. پس از حمله تیمور، دولت عثمانی به مدت یازده سال دچار یک فترت شد و تا آستانه اضمحلال و فروپاشی پیش رفت. اما با قدرت گرفتن سلطان محمد جلبی فرزند سلطان بایزید اول در سال 816 هـ./ 1413م. دوره جدیدی از اقتدار دولت عثمانی آغاز شد. مرزهای عثمانی به مرزهای دوران بایزید اول بازگشت و حتی از آن فراتر رفت. پس از او سلطان مراد دوم بر تخت نشست و در دوران سلطنت او مقدمات توسعه بیشتر دولت عثمانی به عنوان یک امپراتوری فراهم شد. فتح قسطنطنیه در سال 855 هـ سلطان محمد فاتح بعد از وفات پدرش سلطان مراد دوم در سن 22 سالگی به سلطنت رسید. او از نبوغ خارق‌العاده‌ای برخوردار بود و اقدامات حایز اهمیتی در عرصه داخلی و خارجی انجام داد. از مهمترین اقدامات وی می‌توان فتح قسطنطنیه (سال 857 هـ./ 1453م.) را نام برد که با اقدام خارق‌العاده و شگفت‌انگیز عبور دادن 70 کشتی جنگی از خشکی بین دو دریا به طول دو فرسخ در یک شب انجام شد و سبب غافلگیری سپاه امپراتوری بیزانس و سقوط این امپراتوری گردید. فتح قسطنطنیه از بزرگترین اتفاقات تاریخ سیاسی جهان خصوصاً تاریخ اروپا و نقطه آغاز مواجهه جدی اسلام و غرب است. چنانکه تاریخ‌نگاران اروپایی نیز آن را نقطه پایان قرون وسطی و نقطه آغاز عصر جدید عنوان کرده‌اند. این فتح به همان اندازه که در جهان اسلام از غرب تا شرق و از شمال تا جنوب باعث شور و شعف و قوت قلب و طمأنینه گردید، ملت‌های اروپایی و جهان مسیحیت را دچار شوک و نگرانی و غم و غصه کرد؛ زیرا به اقتدار و سلطه سیاسی آنان در قاره آسیا پایان داد. سلطان محمد فاتح طی نامه‌‌هایی به سلطان مصر و شریف مکه خبر فتح قسطنطنیه و تحقق پیشگویی پیامبر اسلام صلی‌الله علیه و سلم را به آنان ابلاغ کرد. آنان نیز این فتح را به سلطان محمد فاتح و تمام امت اسلامی تبریک گفتند و برای او دعای خیر و سرفرازی کردند.(6) فاتح معنوی قسطنطنیه اما فاتح معنوی قسطنطنیه یک عالم ربانی به نام شیخ آق شمس‌الدین دمشقی رومی، معلم، مربی و مرشد سلطان محمد فاتح بود که نسبش به خلیفه راشد حضرت ابوبکر صدیق رضی‌الله‌عنه می‌رسید. شیخ شمس‌الدین از عالمان برجسته و طراز اول عهد عثمانی بود. در تعلیم و تربیت و آموزش علوم اسلامی و همچنین آموزش علوم ریاضی، هیئت، تاریخ و فنون جنگی به محمد فاتح بسیار کوشید. شیخ شمس‌الدین با ویژگیها و صفاتی که در محمد فاتح سراغ داشت، به او نوید داد که او می‌تواند خود را مصداق حدیث نبوی: «لتفتحن القسطنطینیة، فلنعم الأمیر أمیرها، و لنعم الجیش ذلک الجیش!» قرار دهد. این‌ گونه بود که سلطان فاتح پس از نشستن بر تخت سلطنت، تمام قوای دولت عثمانی را برای فتح قسطنطنیه بسیج کرد. پیش از آغاز حمله، سلطان به خیمه شیخ شمس‌الدین آمد و دستش را بوسید و گفت: سرورم! به من دعایی بیاموز تا با آن خدا را بخوانم و در این اقدام موفق شوم. شیخ به او دعایی آموخت. سلطان از خیمه بیرون آمد و فرمان یک حمله تمام عیار را صادر کرد. پس از ساعاتی در پی شیخ فرستاد تا در اثنای پیشروی به سوی قسطنطنیه، هم‌رکاب سلطان باشد. اما شیخ به نگهبانان خیمه‌اش توصیه کرده بود که به هیچ کس اجازه ورود ندهند. سلطان از این موضوع ناراحت شد و خود شخصاً آمد تا ببیند قضیه چیست. نگهبانان گفتند شیخ دستور داده کسی وارد نشود. سلطان اعتنا نکرد و وارد شد. در آنجا با صحنه عجیبی مواجه شد و شیخ را در حال سجده و دعا و گریه‌ و زاری دید. سجده شیخ بسیار طول کشید و وقتی از سجده برخاست، اشکها بر گونه‌هایش جاری بود و با پروردگار مناجات می‌کرد و برای سپاه مسلمانان فتح و نصر می‌طلبید. سلطان بدون اینکه چیزی بگوید به مقر فرماندهیش بازگشت و در آنجا اخبار مسرت‌بخشی از خط مقدم جبهه دریافت کرد. سرانجام قسطنطنیه فتح و سپاه عثمانی وارد شهر شد. بلافاصله شیخ خود را به سلطان رساند و دستورات دین اسلام به هنگام فتح شهرها را یاد‌آور شد و به رعایت حقوق شهروندان عادی توصیه کرد. سلطان محمد فاتح پس از فتح به اطرافیانش گفت که من از فتح قسطنطنیه چندان شاد و خوشحال نیستم که از وجود شخصیتی چون شیخ شمس‌الدین در کنار خود و در این زمان خوشحالم. اولین خطبه جمعه در ایاصوفیا توسط شیخ شمس‌الدین خوانده شد، و او بود که محل قبر صحابی جلیل‌القدر حضرت ابوایوب انصاری رضی‌الله‌عنه را به مردم نشان داد. همانا این از سنت‌های الهی است که در کنار هر فرمانده و رهبر برجسته و موفق، علمای ربانی و مخلصی وجود داشته باشند تا یاریگر آنان در انجام اقدامات بزرگ و ماندگار در تاریخ باشند.(7) اقدامات سلطان فاتح پس از فتح قسطنطنیه یکی از نکات عمده مورد توجه سلطان محمد فاتح پس از فتح آن بود که قسطنطنیه را (که پس از فتح، اسلامبول نام گرفت) به صورت یکی از مراکز سیاسی و اقتصادی جهان درآورد و با بناهای تازه بیاراید. از جمله اقدامات وی می‌توان به ساختن بناهای عمومی، مساجد، تجارت‌خانه‌ها، مسافرخانه‌ها، آبشخورها، گرمابه‌ها، پلها، مدارس، بیمارستانها(8)، رونق بخشیدن به صنعت و تجارت، اهتمام به کارهای فرهنگی، حمایت از نهضت ترجمه و تالیف، سامان دادن به امور اداری، ارتش و نیروهای دریایی، و مهمتر از همه عدالت‌گستری اشاره کرد. یک حوزه دیگر فعالیت محمد فاتح، تدوین قانون بود. وی نخستین فرمانروای عثمانی بود که کوشید نظامهای مختلف اجتماعی و شرعی سرزمینهای فتح شده در سراسر امپراتوری را تنظیم و تدوین کند و آداب و سنن خاص هر منطقه را در قالب الگوهای کلی حکومت و جامعه جای دهد. حاصل این کوششها در سه قانون‌نامه تدوین شد. قانون‌نامه اول شرایط و تعهدات افراد تحت حکومت را مشخص می‌کرد. قانون‌نامه دوم سازمان دولت عثمانی و طبقه حاکم را در بر می‌‌‌‌گرفت. و قانون‌‌‌‌نامه سوم که در اواخر حکومت وی تدوین شد سازمان اقتصادی، وضع مالکیت زمینها و مالیاتها را مشخص می‌کرد. بدین ترتیب، قوانین، رسوم و سننی که در قرون گذشته گسترش یافته بود، پس از گردآوری به صورت نهاد در آمدند. پیش از این، سلجوقیان تا حدودی به چنین اقدامی دست زده بودند. نتیجه این امر نظام دوگانه‌ای از قوانین بود، بدین معنا که سلطان در همه اموری که اسلام در آن باب به تفصیل حکم نکرده است، قانون وضع می‌‌کرد. محمد فاتح نخستین سلطان عثمانی بود که این حق قانونگذاری را در قالب قوانین فراگیر تعمیم داد و در همه امور مربوط به حکومت و جامعه قانون وضع کرد. فرمانروایان پیش از او به چنین اقداماتی دست نزده و چنین موفقیتهایی به دست نیاورده بودند.(9) سلطان بایزید دوم پس از سلطان محمد فاتح پسرش سلطان بایزید دوم (886 هـ./ 1481 م.) بر تخت سلطنت نشست. پرچم جهاد در طول زمامداری وی برافراشته بود. وی فردی مقتدر اما صلح‌طلب بود. دشمنان و رقبای دولت عثمانی که دریافته بودند در مواجهه نظامی بازنده هستند، در یک تاکتیک سیاسی ـ نظامی به برقراری روابط دیپلماتیک روی آوردند. اولین سفیر دولت روس در سال 898 هـ../1492م. در عهد حاکمیت سلطان بایزید دوم وارد استانبول شد. در اواخر زمامداری سلطان بایزید دوم، سلسله‌ای جدید در ایران یعنی سلسله‌ صفویه روی کار آمد. جنبش صفویه در نیمه قرن نهم هجری/ پانزدهم میلادی، درست در همان زمانی که مراد دوم و محمد دوم (محمد فاتح) سرگرم گسترش سلطه مرکزی عثمانی در آناتولی شرقی بودند، به صورت یک حرکت شیعی نضج گرفت. اسماعیل، یکی از فرزندان آخرین رهبر جنبش صفوی، توانست به کمک قزلباش‌ها حکومت‌های کوچک ایرانی را که پس از آق‌قویونلوها و تیموریان قدرت گرفته بودند، براندازد و طی یک دهه بر سراسر ایران تسلط یابد. به نوشته شیخ قطب‌الدین حنفی در «الأعلام»، شاه اسماعیل برای دست یافتن به چنین اقتدار و قلمرو گسترده‌ای که از رود جیحون تا خلیج بصره و از افغانستان تا رود فرات را در بر می‌‌گرفت بیش از یک میلیون نفر را به کام مرگ فرستاد. بسیاری از علمای بزرگ ایران آن روز را کشت و کتابها و آثارشان را سوزاند و باعث فرار و مهاجرت علمای باقیمانده به فراسوی قلمروش گردید. شاه اسماعیل بر آن شد تا نفوذ صفویان را در قلمرو عثمانی در آناتولی شرقی نیز بگستراند. در پی این مقصود صدها تن از مبلغانی را که بخوبی توانستند پیام او را در میان عشایر نشر دهند، به منطقه اعزام کرد. عثمانی‌ها بدرستی این پیام مذهبی غیررسمی را به معنای تهدیدی سیاسی تعبیر کردند و با همین استنتاج بود که علیه دولت صفوی وارد عمل شدند. سلطان بایزید علاقه‌ای نداشت که با شاه اسماعیل آشکارا وارد جنگ شود. وی با شاه اسماعیل مراسلاتی برقرار کرد بدین امید که بتواند او را متقاعد کند تا از اقداماتش دست بردارد. طی زمستان 915ـ 914 هـ./ 1509 ـ 1508 م. شاه اسماعیل عملاً بغداد و بسیاری از مناطق غربی ایران را متصرف شد و به قتل عام وسیع مسلمانان سنی و تخریب مساجد و مقابر اهل‌سنت پرداخت؛ اما تنها واکنش سلطان بایزید درخواست توقف این اعمال بود.(10) اما پسرش سلیم اول که در آن زمان فرماندار طرابوزان بود طرفدار دادن جواب سخت به شاه اسماعیل بود. از سوی دیگر این تحرکات همسایه شرقی باعث شد تا سپاه عثمانی در آخرین فرصت از جنگ با ونیزیان دست بکشد و پیشرویش در اروپا متوقف شود. دوران فرمانروایی سلطان سلیم اول (یاوز) سلطان بایزید پیر و قدرتش تحلیل رفته بود. سرانجام پسرش سلیم اول، در سال 918 هـ./ 1512م.، با کنار زدن و حذف رقبای خود از جمله برادران و برادرزادگانش و تسلطش بر قوای نظامی ینی‌چری، بر تخت سلطنت نشست. سلطان سلیم ابتدا پایه‌‌های حکومتش را استحکام بخشید. سپس با همسایگان اروپایی به مذاکره صلح پرداخت تا دست وی در مشرق باز باشد. و پیش از آنکه به جنگ با شاه اسماعیل آغاز کند، همه هواخواهان و فرستادگان او را در آناتولی گرفتار کرد و از بین برد. سرانجام نبرد بین سپاه عثمانی و سپاه صفوی در دره چالدران واقع در نیمه راه ارزنجان و تبریز در گرفت. سپاه صفوی شکست سختی خورد و تبریز به تصرف سپاه عثمانی در آمد. سلطان سلیم برای تدارک نیروهای خود به قره‌باغ در قفقاز عقب نشست تا در سال بعد ایران را به تسخیر خود در آورد. اما تسلط دوباره صفویان بر تبریز و مشکلات مداوم تدارک سپاهیان و خستگی روحی آنان، سلطان سلیم را به بازگرداندن سپاهش به آناتولی واداشت. سلطان سلیم به منظور تحکیم حکومت خود در آناتولی شرقی، یک ایالت وسیع و جدید مرزی تأسیس کرد و حکمرانی بر آن گماشت تا سد محکمی در مقابل صفویان باشد. صفویان نیز دریافتند که باید از جنگ رویاروی با عثمانی‌ها اجتناب ورزند. مردم کردستان که مذهب سنی داشتند و پیش از این اقتدار صفویان را بر خود پذیرفته بودند، در مقابل حمایت‌های مالی و نظامی سلطان سلیم، وفاداری خود را به عثمانی‌ها اعلام داشتند و این گونه اقتدار عثمانی‌ جایگزین اقتدار صفوی در کردستان شد، اما رؤسای کرد همچون گذشته در اداره امور مستقل ماندند. سلطان سلیم پس از اطمینان خاطر از جبهه شرق، مدتی در استانبول ماند و به تجدید و تقویت ارکان حکومت و ارتش اقدام کرد. در حوزه اقدامات اداری به تنظیم نظام قضایی پرداخت، قوانین تازه‌ای به قوانین جنایی افزود و برای هر ایالت قضات و کارمندانی مأمور کرد. تجارت را گسترش داد. کاروانهای تجاری بین‌المللی را از شام به سمت شمال و آناتولی سوق داد. صدور همه کالاهای تجاری از سرزمین‌های عثمانی به ایران را متوقف کرد. پس از اطمینان از نتایج اقداماتش در اصلاح ساختارهای داخلی، برای ضمیمه کردن شام و مصر به قلمروش، لشکر کشید و با شکست ممالیک بر این مناطق تسلط یافت. با انقراض دولت ممالیک سرزمین حجاز تا یمن نیز به قلمرو عثمانی افزوده شد و شریف مکه، برکات بن محمد، کلیدهای کعبه را تسلیم سلطان سلیم کرد. سلطان او را به عنوان امیر مکه و حجاز در مسئولیتش باقی گذاشت و به اختیاراتش افزود. این گونه سلطان سلیم به لقب «خادم حرمین شریفین» نایل آمد. بعد از سقوط دولت ممالیک و قرار گرفتن حجاز و سرزمین سوق‌الجیشی یمن در قلمرو دولت عثمانی، از آنجا که یمن دروازه ورود به دریای سرخ به حساب می‌آمد و امنیت اماکن مقدس و سرزمین حجاز در گرو تسلط بر آن بود، عثمانی‌ها از این فرصت استفاده کرده و توانستند با شجاعتی فوق‌العاده حملات دریایی پرتغالی‌ها مهاجم و استعمارگر را که از سالهای آغازین قرن شانزدهم سلسله تهاجمات صلیبی‌ای را به مدد ناوگان دریایی خود به سرزمین‌های اسلامی آغاز کرده و بر بسیاری از بنادر در اقیانوس هند و دریای عرب سلطه یافته و از یک سو در دریای سرخ تا بندر جده و از سوی دیگر در دریای عمان و خلیج فارس پیشرفته بودند و تهدید می‌کردند که جده و مکه و مدینه را اشغال و به نبش قبر مبارک حضرت رسول صلی‌الله علیه و سلم اقدام خواهند کرد، دفع کنند و استعمارگران اروپایی را از سرزمین‌های اسلامی بیرون برانند. همچنین امنیت فراگیری را برای اماکن مقدسه، زایران بیت‌الله‌الحرام، تجار و تجارت بین سرزمین‌های تحت قلمرو عثمانی با هند، اندونزی و ممالک دیگر فراهم سازند. ------------------------------------------------------ پی‌نوشت‌ها 1ـ خلفای راشدین از خلافت تا شهادت، دکتر صلاح عبدالفتاح الخالدی، ترجمه عبدالعزیز سلیمی، ص: 18، نشر احسان، تهران، 1382. 2ـ مقدمه ابن‌خلدون، ترجمه محمد پروین گنابادی، جلد اول، ص: 400، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ هشتم، تهران، 1375. 3ـ همان، ص: 399. 4ـ همان، ص: 405. 5ـ تاریخ امپراطور عثمانی‌ و ترکیه جدید، استانفورد جی. شاو، ترجمه محمود رمضان‌زاده، جلد اول، ص: 39، انتشارات آستان قدس رضوی، مشهد، چاپ اول، 1370. 6ـ الدولةالعثمانیة، عوامل النهوض و أسباب السقوط، الدکتور علی محمدالصلابی، ص: 127، دارابن‌کثیر بیروت، 1427هـ../2006م. وصیت سلطان محمد‌فاتح به فرزندش در بستر موت: «کن عادلا، صالحاً، رحیماً، و ابسط علی الرّعیة حمایتک بدون تمییز، و اعمل علی نشر الدین الإسلامی، فإنّ هذا هو واجب الملوک علی الأرض، قدّم الاهتمام بأمر الدین علی کلّ شیء، و لا تفتر فی المواظبة علیه، ولا تستخدم الأشخاص الذین لا یهتمّون بأمر الدین، ولا یجتنبون الکبائر، وینغمسون فی الفحش، و جانب البدع المفسدة، و باعد الذین یحرّضونک علیها، وسّع رقعة البلاد بالجهاد، و احرس أموال بیت المال من أن تتبدّد، إیاک أن تمدّ یدک إلی مال أحد من رعیتک ألا بحقّ الإسلام، و اضمن للمعوزین قوتهم، و ابذل إکرامک للمستحقین. و بما أنّ العلماء هم بمثابة القوة فی جسم الدولة، فعظّم جانبهم، و شجّعهم، و إذا سمعت بأحد منهم فی بلد آخر، فاستقدمه إلیک، و أکرمه بابک! وإیاک أن تمیل إلی أی عمل یخالف أحکام الشریعة، فإن الدین غایتنا، و الهدایة منهجنا، و بذلک انتصرنا. خذ منی هذه العبرة: حضرت هذه البلاد کنملة صغیرة، فأعطانی الله‌تعالی هذه النعم الجلیلة، فالزم مسلکی، و احذ حذوی، و اعمل علی تعزیز هذا الدین، و توقیر أهله، و لا تصرف أموال الدولة فی ترف، أو لهو، أو أکثر من قدر اللزوم، فإن ذلک من أعظم أسباب الهلاک». 7ـ الدولةالعثمانیة، عوامل النهوض و أسباب السقوط، الدکتور علی محمدالصلابی، ص: 121، دارابن‌کثیر بیروت، 1427هـ../2006م. 8ـ تاریخ اسلام (پژوهش دانشگاه کیمبریج)، زیر نظر هولت و لمبتون، ترجمه احمد آرام، انتشارات امیرکبیر، تهران، 1377. 9ـ تاریخ امپراتوری عثمانی و ترکیه جدید، استانفورد جی، شاو، ترجمه محمود رمضان‌زاده، جلد اول، ص: 118، انتشارات آستان قدس رضوی، مشهد، چاپ اول، 1370. 10ـ همان، ص: 146 ـ 145. http://www.sunnionline.net/default.cfm?tbid=tbp_content&rule=view&id=908&xPg=99999999
|+|
نوشته شده توسط ورنا بلوچ در 2008/4/16 و ساعت 23:11
كذبة تحالف القاعدة وايران (((هدف ترويج هذه الكذبة-- من يروجها-- ومن المستفيد منها )  
قبل القراءة للموضوع الاساسى بحيادية و تجرد ارجوا قراءة هذه الثلاثية الاولى القاعدة تحسم جدل العملاء حول إيران وتتجه إلى تأكيد شرعية إعلان دولة العراق الإسلامية ‏( 1 2 3) الثانية جون ماكين ايران تدرب القاعدة .............لا .....لا.. ايران لا تدرب القاعدة (خطيرة ) ‏( 1 2 3) الثالثة من هم العملاء الذين يربطون القاعدة بايران كذبا و زورا نذكر بقول الشيخ امير المؤمنين ابو عمر البغدادى وكذبة أخرى روجوا لها أنهم وافدون فرس وأقول بالله عليكم ألا تعلمون أنه يوم أن جاء الحكيم بخيله ورجله كأنه فرعون يوم الزينة فتقدم إليه أكبر المهاجرين سناً وأقدمهم جهادا وأقربهم إلى الأمير نسباً فهو عمه وأبو زوجته رحمها الله البطلُ الكرار أبو أُسيد فقال : أنا له بعون الله , وفجّر نفسه في موكب عدو الله فقطعه والعشرات من كبار فيلقه , بالله يا قوم هل من فعل هذا ومن أمره كانوا عملاء للفرس؟! فأين عقولكم ؟! وهل من قصم ظهر الروافض المجوس من جيش المهدي وعصابة غدر عميل للفرس ؟! وإن أبيتم إلا الكذب فيعني هذا أن الجيش المهدي وعصابة غدر عراقيون أحرار وليسوا عملاء لإيران و نذكر بقول الشيخ ايمن الظواهرى نشرة الأنصار : دأبت وسائل الإعلام على اتهام الحركات الإسلامية بأنها تتلقى دعماوتوجيها من إيران، ومن ذلك تهمة وسائل الإعلام المصرية للتنظيمات المصرية بهذه التبعية للشيعة! فما رأيكم ؟ الشيخ ايمن الظواهري : اتهام وسائل الإعلام لنا بتلقي الدعم من إيران؛ هو من بابالإفتراء المحض، فإن لنا موقفنا الواضح من إيران، وهو الموقف الذي ينبني علىالحقائق العقائدية والعلمية و نذكر بقول الشيخ اسامة بن لادن عن تشويه صورة دولة العراق الاسلامية ان هناك حملات اعلاميه لتشويه صورة الدولة الاسلاميةو ما احسب كل هذه الحملات الشرسه على الاخوة فى دولة العراق الاسلاميه الا لانهم من اكثر الناس تمسكا بالحق و التزاما بمنهج رسول الله صلى الله عليه و سلم فالامير ابو عمر البغدادى ليسوا من الذين يساومون على دين الله و يرضون بانصاف الحلول او يلتقون مع الاعداء فى منتصف الطريق و لكنهم يصدعون بالحق و يرضون الخالق و نذكر بمن هم العملاء الذين يربطون القاعدة بايران و سبحان الله اين فى وكالة تعتبر من اعداء القاعدة الملف برس ـ خاص علمت وكالة ( الملف برس ) من مصادر امنية خاصة ان نشاطا اعلاميا مكثفا يشهدة حاليا مركز التنسيق المشترك وهو مركزا انشأتة وكالة المخابرات المركزية الامريكية الCIA بالتعاون مع اجهزة مخابرات حليفة فى الشرق الاوسط لادارة الحرب الاعلامية ضد شبكة القاعدة ومناصريها على شبكة الانترنت . واستنادا للمعلومات ذاتها فان المركز يضم حاليا العشرات من الضباط العرب والامريكيين كما يضم رجال دين مسلمين ومحلليين نفسيين تلقوا دورات تدرييبية متخصصة فى الولايات المتحدةوانتشروا فى العشرات من المنتديات الحوارية والمواقع الاخبارية التى يتردد عليها اتباع ومناصرى شبكة القاعدة . وقالت المصادر الامنية ان النجاح الذى تحقق فاق كل التوقعات حيث ادت الحملة المركزة الى زعزعة انصار شبكة القاعدة وزرعت الشك فى نفوسهم تجاة افكارهم ومعتقداتهم حيث يتم اختيار الموضوعات المطروحة للنقاش بعناية والتركيز على موضوعات معينة واعادة طرحها وتكررارها وجر انصار الشبكة والمتعاطفيين معها الى الحوار بشانها مع تعمد استفزازهم لتنفير المسلمين العاديين منهم . وقد ابرزت التقييمات الذى اجرها المركز مؤخرا مؤشرات كثير للنجاح ابرزها اعلان ابو عمر البغدادى الحرب على ايران والتى جاءت ردا على الحملة المركزة لربط تنظيمة بايران الان مع الموضوع الاساسى المنقول تحالف القاعدة وايران هدف ترويج هذه الكذبة ومن يروجها ومن المستفيد منها تفضل اخي بسم الله الرحمن الرحيم والصلاة والسلام على أفضل الأنبياء والمرسلين يلفت نظر الكثير من المتابعين ما كان يروج مسبقا و ليس الان لان الان هذا الموضوع ثبت كذبه و اصبح من يقول به يحرج من نفسه لانه يعرف انه سيكون مثالا للسخرية و عدم التصديق الا و هو هذا الموضوع عن وجود علاقة خفية أشبه ما تكون بتحالف سري بين تنظيم القاعدة وإيران .. وقد إنهالت علينا التسريبات مابين قصة تنقلها لنا إحدى الجرائد المشبوهة إلى وثيقة يصعب التأكد منها .. إلى مقال تحليلي في هذا المنتدى أو في تلك النشرة أو على موقع إنترنتي . وبدأت هذه الإرهاصات في الظهور على إستحياء في حرب لبنان الأخيرة .. ثم تزايدت مع كلمة الشيخ الظواهري حفظه الله عن تلك الحرب .. ثم تسارعت الوتيرة بعد ذلك حيث أصبحنا الآن نواجه بهذه العلاقة المراد إثباتها كلما طالعنا جريدة أو منتدى أو موقع . وسأستعرض هنا على عجالة نماذج من تلك المقالات أو التحليلات أو التعليقات أو حتى الوثائق .. ليسهل على من لم يتابع أن يتابع وسأحاول أن أسرد هذه النماذج حسب ترتيبها الزمني وكما صادفتها أنا ولعل يكون هناك الكثير غيرها مما فاتني : 1- عشرات المقالات في المنتديات وبعض الصحف التي علقت على كلمة الشيخ الظواهري عن الحرب في لبنان .. وما حاولت أن تثبته من أن الشيخ قد أخذ موقف الدفاع عن حزب الله .. ولست هنا بصدد تحليل كلمة الشيخ لأخرج منها بما فهمته وبما هو واضح وبما لا يتفق مع ما أرادته تلك المقالات والتحليلات .. فهذا أمر آخر ليس هذا مكانه .. وإنما ذكرته فقط كنموذج أولي لما أردوه من إثبات العلاقة والحلف الخفي بين القاعدة وإيران . 2- قصص نشرت في المنتديات وبعض الصحف مثل الحياة عن مذكرات أو ذكريات لبعض المجاهدين أثناء إجتياح أمريكا لأفغانستان .. وكيف أنهم عادوا لبلادهم عن طريق إيران .. وكيف أن إيران قبضت عليهم .. ثم منحتهم إقامة . ثم رحلت بعضهم معززين مكرمين إلى بلادهم عن طريق بلد وسيط .. وخيرت البعض الآخر بين البقاء في إيران .. وبين الرحيل إلى البلد الذي يريده . 3- قصة قتل المجاهد والشهيد بإذن الله الفاروق العراقي .. والعجيب أن كل من نشر القصة ركز كل الإهتمام عن الطريقة التي وصل بها هذا المجاهد من أفغانستان حتى البصرة .. وكثير ممن نشر القصة أو علق عليها في الصحف قال إن ذلك لا يمكن أن يتم إلا عبر إيران .. ثم ثنى بالتعجب من وجوده في البصرة وهي المدينة الشيعية .. وكيف تركه روافض البصرة . 4- الكثير من التعليقات الصحفية والتليفزيونية عن تقديم إيران الدعم لطالبان في أفغانستان مستغلين بذلك تصريح الملا داد الله حفظه الله لدى لقاؤه مع أحمد موفق زيدان بأن هناك دولاً تدعم طالبان . 5- تصريحات بوش الأخيرة عندما حدد العدو وهو الإسلام الفاشيستي كما أسماه .. والذي عاد ففصله وقال هو السنة المتشددين ( ويقصد القاعدة طبعاً ) .. والشيعة المتشددين الفاشيين وذكر إيران تحديداً .. وهذا دمج واحد لعدوين ليجعلهما بوش عدواً واحداً هو الأولى بالعداء والحرب . 6- برنامج يسري فودة في الجزيرة الذي حاول أن يثبت وبكل طريقة أن تنظيم القاعدة جاهز في سوريا .. وبغض النظر عن صحة ذلك من عدمه فأكثر مالفت نظري في البرنامج هي محاولة إقناع المشاهد بأن تنظيم القاعدة موجود في سوريا وبعلم الحكومة السورية .. ولايخفى على أحد أن سوريا هي حليف معلن لإيران وهي في تحالف الأعداء الذي تريد أمريكا حربه كما سأشرح ذلك لاحقاً . 7- التحليلات التي قرأناها مؤخراً لدى التعليق على إعتقال أحد حراس عدنان الدليمي .. بأن ذلك تم ليغطي فيلق بدر على دسيسته التي كانت تقوم على إستغلال تنظيم القاعدة في العراق لإغتيال السفير الأمريكي في بغداد .. وفيلق بدر معروف أنه الوجه الإيراني في العراق . 8- ثم تطورت الأمور بشكل فج وعلني .. بنشر وثيقة من المخابرات الإيرانية تحض على التعاون مع تنظيم القاعدة وبشكل يخرج فيه من يصدق هذه الوثيقة بإنطباع ثابت بأن هناك تحالفاً وثيق وغير معلن بين تنظيم القاعدة وإيران . وأي متابع مدقق لهذه النماذج والتسريبات المتتابعة .. لابد أن يلحظ أن هناك إصراراً ورغبة عميقة لإثبات هذه العلاقة والتحالف بين إيران والقاعدة .. وإلا فلماذا تتابعت هذه النماذج ؟ ولماذا تتواتر بترتيب بحيث تؤدي كل منها للأخرى ؟ وهذا التتابع الزمني والتوالي يثبت أن هناك جهة ما يهمها إثبات هذه العلاقة .. وترسيخها في نفوس الناس بشكل تدريجي ومقنع . والسؤال الذي يجب أن يثور هو من هي إذن تلك الجهة التي تهتم وتحرص على إثبات هذه العلاقة وهذا التحالف الوثيق الغير معلن .. وذلك بغض النظر تماماً الآن على الأقل عن مدى صحة أو تلفيق كل تلك التسريبات . وكما يقول علماء الجريمة ( إبحث عن المستفيد ) . وفي رأيي لايمكن بحال أن تكون إيران هي التي تقف خلف هذه التسريبات .. فمما لا يخفى على أي متابع للأحداث أن ذلك يتسبب لها في ورطة إضافية مع أمريكا .. هي بكل تأكيد في غنى عنها .. وأرجو من الإخوة المؤمنين بأن هناك تحالفاً إستراتيجياً دائماً بين إيران وأمريكا .. أو أن النظام الإيراني عميل لأمريكا يعمل فقط لخدمة مصالحها أن يتوقفوا ........ فالأمر ليس بمثل هذه البساطة أبداً . نعم قد يكون هناك تحالف وقتي نتيجة تقاطع المصالح .. بل قد كان بالفعل بين إيران وأمريكا مثل ما حصل في غزو أفغانستان ومن ثم العراق .. ولكن العلاقة بين الدول لا يمكن أن تسير بهذه الطريقة .. ولا ينكر عاقل أن لكلا البلدين أمريكا وإيران مصالح قد تتوافق حيناً .. وقد تتعارض وتتصادم أحياناً أخرى .. كما لا يمكن لمنصف أن يتهم النظام الإيراني بعمالته المطلقة للأمريكان مثل بعض الأنظمة العربية .. فمما هو أكيد عند الكثير من المراقبين للأحداث أن النظام في إيران هو نظام مخلص لبلده ولأهدافه العقدية هو .. وليس لأي شيء آخر وبغض النظر هل نتفق مع هذه الأهداف أم نختلف معها كل الإختلاف . ولايمكن أيضاً للقاعدة أن تكون وراء هذه التسريبات فذلك يفقدها الكثير من المصداقية والكثير من الجمهور الذي ما إتبعها إلا لوضوح موقفها العقدي أولاً والعملي ثانياً . تبقى عندنا إذن الإدارة الأمريكية أو إسرائيل أو كلاهما فلا فرق أبداً .. فلماذا ؟ ولماذا الآن تحديداً ؟ وما هي الأهداف التي تحققها أمريكا أو إسرائيل إن كانت هي من تخطط للإدارة الأمريكة من إثبات تلك العلاقة الخفية والحلف الإستراتيجي المتواري بين القاعدة وإيران ؟ وللإجابة على هذا السؤال لابد لنا من ربطه بما يجري في المنطقة .. ومن مراقبة الأحداث وإستقراء الشواهد .. فمما لا يغيب عن أحد أن أمريكا الآن تسعى بجدية لإقامة نظام جديد في المنطقة وهو مايسمونه بالشرق الأوسط الجديد . وأمريكا قد أفصحت عن ذلك مراراً وتكراراً .. ولقيام هذا الشرق الأوسط الجديد بدأت أمريكا بتقسيم المنطقة إلى معتدلين وهم حلفاؤها .. ومتشددين وهم أعداؤها .. بل بدأت من فورها في الإعلان بمنتهى الوضوح عن هؤلاء الحلفاء وتسميتهم بالإسم وهم دول الخليج ومصر والأردن .. ورايس الآن تجوب المنطقة للإعلان عن مولد هذا الحلف الجديد .. وكذلك ماسمحت به أمريكا للرئيس مبارك أن يعلنه بعودة إحياء المشروع النووي المصري المقبور منذ عشرات السنين .. وبدء العمل بنشاط في مصر في هذا المشروع والذي حتى وإن كان للأغراض السلمية فيظهر بوضوح أنه المقابل للمشروع الإيراني .. وطبعاً سيضم هذا الحلف إسرائيل ولكن بشكل تدريجي يؤكده الموقف الذي إستغربه الجميع للسعودية ومصر والأردن من حرب لبنان .. وكذلك محاولة تسكين القضية الفلسطينية الآن بتشكيل ما يسمونه حكومة وحدة وطنية وما سيعقب ذلك من إنفراج وقتي للأزمة .. وما الإهتمام الأخير من أمريكا وبريطانيا بالإعلان عن الرغبة والسعي لحل المشكلة الفلسطينية ببعيد عن ذلك .. فإن أضفنا إلى ذلك التسريبات عن اللقاءات السعودية الإسرائيلية بهذه الحدة والوضوح .. يتضح لنا أن إسرائيل ستكون بالتأكيد داخل هذا الحلف أي حلف المعتدلين . فإن ربطنا ذلك بما سبق أن أعلنه بوش عن الفاشيين المتشددين الأولى بالعداء وهم الإرهابيين السنة والفاشيين الشيعة ... عرفنا وبمنتهى الوضوح من هو الجانب الآخر الذي تعقد له أمريكا الأحلاف لحربه وهو ببساطة إيران وسوريا والمجاهدين الإرهابيين أي إيران وسوريا والقاعدة . ولا يستغرب أحد ويقول كيف أجمع المجاهدين مع الرافضة والنصيرية .. فلست أنا من جمعهم بل هي أمريكا وأكرر لمن هو مصر على الإستغراب أن إرجع إلى تصريحات بوش العلنية فلقد قالها بمنتهى الوضوح ( أعداءنا هم الإرهابيين السنة والراديكاليين الشيعة وهم من يشكل الإسلام الفاشيستي ) وكما أن أمريكا تعقد حلف المعتدلين وتبنيه وتوطده .. فلابد أن ينعقد الحلف المقابل - حلف المتشددين - حتى تمهد الأرض للمعركة المقبلة .. فلا معنى أن تعلن الحرب على حلف غير موجود من الأصل .. إذن لابد من إنعقاد هذا الحلف المضاد وظهوره بوضوح .. ولكي ينعقد هذا الحلف لابد من إقناع الناس بأنه موجود وقائم بالفعل ولذلك جاءت كل تلك التسريبات المتتابعة التي بدأت بها المقال . وهنا قد يسأل سائل ومالذي تستفيده أمريكا من دمج الإرهابيين السنة ( المجاهدين ) مع إيران في حلف معادي واحد ؟ وفي رأيي أن أمريكا بذلك تحقق عدد من الفوائد وليست فائدة واحدة وسأسردها حسب فهمي لها كالآتي : 1- أمريكا تلعب دائماً وأبداً على التناقضات وإستغلال أعداءها لضرب بعضهم ببعض .. فكما إستغلت الشيعة ضد السنة في أفغانستان ثم في العراق والذين لولا تحالفهم الوقتي مع أمريكا ودعمهم الغير محدود لها لما تمكنت من تحقيق أي شيء لا في أفغانستان ولا في العراق .. فهي تريد الآن وبعد أن تعارضت مصالحها مع المصالح الإيرانية في الشرق الأوسط الجديد أن تستخدم السنة ضد الشيعة .. لإزالة قوة إيران المتنامية ولإعادة تقسيم المنطقة على أساس طائفي وبالذات لبنان وسوريا وبعض إمارات الخليج .. كما أوشكت أن تنجح في هذا التقسيم الطائفي في العراق .. ولكي يكون هذا التقسيم ممكناً لا بد من عداء ثم حرب بين السنة والشيعة. 2- أمريكا بنفسها بعد ماذاقته وتذوقه في أفغانستان والعراق ليس لديها القدرة على أن تخوض حربها الجديدة ضد الحلف المتشدد بنفسها .. بل هي تريد أن يخوضها الآخرون عنها بالوكالة وتبقى هي الداعم الخلفي بالسياسة والإستخبارات بل وربما بالمجهود الجوي الرئيسي والردع بأسلحة الدمار الشامل .. أما من يخوض الحرب على الأرض فيجب أن يكون غيرها .. وهو حلفها الجديد المعلن حلف المعتدلين . 3- حلف المعتدلين الأمريكي في الحقيقة ليس حلفاً جديداً بل هو واضح منذ مدة وإن لم يعلن عنه بهذا الوضوح إلا الآن .. وهو واضح منذ بدأ الحرب على الإرهاب أو الإسلام .. وقد تدرب هذا الحلف على الحرب الضروس على المجاهدين ولابد من إبقاء هذه الميزة والحفاظ على بل وتنمية قدرات هذا الحلف في الحرب على المجاهدين .. ولا يجب أن يتحول بين عشية وضحاها من محارب للمجاهدين إلى محارب لإيران والشيعة ويترك المجاهدين ينعمون ببعض الأمن والقوة .. ولأن هذا الحلف هو نفسه المراد منه خوض الحرب ضد الشيعة فلابد أن يضيف حربه هذه إلى جانب حربه الأصلية ضد المجاهدين لا أن يبدلهما .. ومن الممكن بدعم الحلف وتقويته أن ينهض بالحربين معاً .. ولكي يمكن ذلك لا بد من دمج العدوين معاً في حلف واحد .. ليحاربهما حلف المعتدلين في ذات الوقت وفي نفس الحرب . 4- المد والتأييد الشعبي الضخم الذي حظى و يحظى به تنظيم القاعدة يمثل صداعاً مؤلماً ورعباً قاتلاً لأمريكا ولايمكن لها الفوز في حربها على الإرهابيين وهذا المد موجود بل وآخذ في التصاعد .. فلابد إذن لهذا المد والتأييد أن يتوقف أو على الأقل أن يتباطىء كثيراً ويضعف حتى يخمد . وأمريكا قد درست الأمر بشكل جاد ودقيق وخرجت بإستنتاجات صحيحة إلى حد كبير عن طبيعة مؤيدي تنظيم القاعدة في الشعوب العربية والإسلامية .. ووجدت وأنا أتفق معها أن هؤلاء الشعبيون المؤيدون ينقسمون إلى قسمين : أولاً : كارهو أمريكا من كل الإتجاهات وطنية وقومية وسياسية .. وهؤلاء يؤيدون كل من يضرب أمريكا أو يؤذي أمريكا أو حتى يعلن الحرب على أمريكا .. والكثير من هؤلاء قد أيدوا القاعدة لهذا السبب .. وهم أنفسهم أيدوا حزب الله .. وهم أنفسهم أيدوا صدام أثناء العدوان الأمريكي .. وسيؤيدون إيران إن حاربتها أمريكا .. وهؤلاء برغم عواطفهم وكرههم لأمريكا .. إلا أنهم ليست لديهم الرغبة أو القدرة على التضحية والإنخراط في حرب مباشرة ضد أمريكا وحلفاءها .. وحتى وإن إنخرط بعضهم بدافع الحماس الزائد أو الرغبة في دفع الظلم .. فإن أمرهم ليس شديد الخطورة .. ويمكن بعثرتهم أو إضعاف جهدهم ببعض الألاعيب الإعلامية أو ببعض القمع والإضطهاد من الأنظمة أعضاء تحالف المعتدلين الأمريكي . ثانياً : مؤيدوا وأنصار القاعدة الذين إتبعوها نتيجة الوضوح والنصاعة التي تميزت بها في جانبين رئيسيين وهما الجانب العقدي ثم الجانب المنهجي العملي .. وهؤلاء هم من تخشى منهم أمريكا كل الخشية وهؤلاء من يشكل القنابل البشرية التي ترعب أمريكا رعباً لاقبل لها به .. وهؤلاء الذين ما إتبعوا القاعدة إلا لوضوح العقيدة ووضوح المنهج من الممكن في وجهة النظر الأمريكية أن ينفضوا من حول القاعدة كما إلتفوا إذا زال هذا الوضوح عن عقيدة ومنهج القاعدة وعاد مغبشاً رمادياً كما هي الحال مع العديد من الجماعات الإسلامية . وفي نظر أمريكا ليس هناك أوقع من إدعاء حلف إستراتيجي بين القاعدة والروافض أصحاب العقيدة الضالة الباطلة حتى يحل الغبش على عقيدة القاعدة .. وليس هناك أقوى من وجود هذا الحلف حتى تحل الرمادية الدخانية على منهج القاعدة ويتهمها البعض بالنفاق .. وبالتالي تموع عقيدتها ويغبش منهجها فينفض عنها من سبق أن إلتف لسبب وحيد وهو شدة نصوع هذين الأمرين . ولأدلل على عمق تأثير هذا التحالف في قلوب مؤيدي القاعدة على أساس عقدي ومنهجي .. فإنني أطلب من قارىء هذا المقال هنا في الحسبة والذي هو في الغالب إتبع القاعدة لوضوح العقيدة والمنهج .. أقول لهذا القارىء إن كنت صدقت بعض ماجاء عن وجود تحالف بين القاعدة وإيران هل وجدت في نفسك شيء وأحسست ببعض المرارة في حلقك من القاعدة ؟ أظن أن من صدق وجود هذا الحلف وكان صادقاً مع نفسه في إجابة سؤالي .. سيقول نعم لقد وجدت في نفسي شيء .. ولهؤلاء أقول هذا أكبر دليل على ماعنيته أنا في حديثي عن هذه الفائدة التي تجنيها أمريكا من محاولة إعلان ذلك الحلف . إذن إعلان وتوثيق هذا الحلف الغريب بين القاعدة من جهة وإيران االرافضية وحلفاءها من النصيرين من جهة أخرى .. يحقق في وجهة النظر الأمريكية مجموعة كبيرة من الفوائد هي أكثر مما ذكرته وسكت عنها لطول المقال .. وربما أعود لها بتفصيل أكثر مرة في مقال آخر .. ولأن أمريكا ستحقق كل هذه الفوائد فلا شك عندي إنها هي التي وراء هذه التسريبات الغريبة المتلاحقة .. وأظن أن الأيام القادمة ستطالعنا بالمزيد من هذه التسريبات والوثائق .. بل أظن أن بعض الفضائيات ستخصص برامج كاملة لمناقشة هذا الأمر .. ولعلها تبدأ ببرنامج يستضيف مؤيد ويستضيف معارض ويناقشون هل فعلاً القاعدة حليف لإيران ؟ لكل ما سبق أرجو من قارىء هذا المقال أن يتمهل كثيراً أمام ما قرأه وما أنا على يقين أنه سيقرأه ويشاهده في الأيام القادمة عن هذا الحلف العجيب .. وأن يقف بكثير من الشك أمام ما ستصطدم به عيناه ويقرع أذنيه .. فالأمر خطير ودبر بليل .. فلنتمهل جميعاً يارعاكم الله حتى إن عايننا بأنفسنا بعض ما نظنه تعاوناً بين القاعدة والروافض .. فلن يكون إلا تقاطع مصالح وهو أمر شرعي وأقرته القاعدة منذ زمن طويل .. بل على لسان الشيخ أسامة بنفسه حفظه الله لما تحدث عن حرب العراق قبل بدايتها وطلب من المجاهدين التوجه للعراق وقال بأنه لا يضر إن تقاطعت مصالحنا مع مصالح البعثيين . فلن تجد الان من يقول لك القاعدة عميلة لايران الا و هم ينسخون ردود سيف العدل او ابو جندل المعتقلان سابقا فى سجون الطواغيت و الذى افرج عنهم و بعدها مباشرة خرجوا علينا يالكذبة ويمكرون ويمكر الله والله خير الماكرين يريدون ليطفئوا نور الله بأفواههم والله متم نوره ولو كره الكافرون والله من وراء القصد وهو يهدي السبيل قال الشيخ اسامة بن لادن حملات اعلاميه لتشويه صورة الدولة الاسلامية و ما احسب كل هذه الحملات الشرسه على الاخوة فى دولة العراق الاسلاميه الا لانهم من اكثر الناس تمسكا بالحق و التزاما بمنهج رسول الله صلى الله عليه و سلم فالامير ابو عمر البغدادى ليسوا من الذين يساومون على دين الله و يرضون بانصاف الحلول او يلتقون مع الاعداء فى منتصف الطريق و لكنهم يصدعون بالحق و يرضون الخالق -------------------------------------------------------------------------------- آخر تعديل بواسطة ويندوز اكس بى ، 01 04 2008 الساعة 02:23 م. ويندوز اكس بى مشاهدة الملف الشخصي ابحث عن جميع مشاركات ويندوز اكس بى #2 01 04 2008, 02:20 م فتى مسلم عضو جديد تاريخ التسجيل: Jan 2008 المشاركات: 107 جزاك الله خير وأن المدعوب سامي7أوسام7 سيأتي ويكذب ماقلته ياشيخنى وندوز إكس بي لوكان الحُمْقُ رجلاً لكان رافَضياً http://www.s966.info/sornew/uploads/94e99677a8.bmp [img]http://www.s966.info/sornew/uploads/8f1a5c9136.gif[/img] لن نركع .... لن يركع منا حتى طفل يُرضع النصر قادم بإذن الله فتى مسلم مشاهدة الملف الشخصي ابحث عن جميع مشاركات فتى مسلم #3 01 04 2008, 02:24 م ويندوز اكس بى عضو تاريخ التسجيل: Aug 2007 المشاركات: 9,079 إقتباس: اقتباس من مشاركة فتى مسلم جزاك الله خير وأن المدعوب سامي7أوسام7 سيأتي ويكذب ماقلته ياشيخنى وندوز إكس بي انا لست بشيخ يا الحبيب بل اقل من طالب علم عادى فلا تنزلنى منزلة لا اصل الى عشر عشرها و بارك الله فيك يا الحبيب على شعورك الطيب ويندوز اكس بى مشاهدة الملف الشخصي ابحث عن جميع مشاركات ويندوز اكس بى #4 01 04 2008, 02:37 م فتى مسلم عضو جديد تاريخ التسجيل: Jan 2008 المشاركات: 107 بل أنت شيخنى فلا تتواظع وأنا من قبل أن أسجل وأنا أراك وردودك مليأة بالعلم فتى مسلم مشاهدة الملف الشخصي ابحث عن جميع مشاركات فتى مسلم #5 01 04 2008, 02:42 م ويندوز اكس بى عضو تاريخ التسجيل: Aug 2007 المشاركات: 9,079 إقتباس: اقتباس من مشاركة فتى مسلم بل أنت شيخنى فلا تتواظع وأنا من قبل أن أسجل وأنا أراك وردودك مليأة بالعلم اسال الله ان يغفر لى ما لا تعلمون و يجعلنى احسن مما تطنون و الله يا اخى انت تضعنى فى خانه لست اهلا لها انا فقط جندى من جنود الحق ادافع عنه اينما وجد و انقل الحق مهما كان متعبا و نسال الله ان يذب عن وجوهنا النار كما نذب عن المجاهدين ويقول لنا ادخلوا الجنه بما كنتم تذبون عن عرض المجاهدين هذا ما ارجوه من الله ويندوز اكس بى مشاهدة الملف الشخصي ابحث عن جميع مشاركات ويندوز اكس بى #6 01 04 2008, 03:10 م * رانيا * عضوة تاريخ التسجيل: Jan 2008 المشاركات: 4 * رانيا * مشاهدة الملف الشخصي ابحث عن جميع مشاركات * رانيا * #7 01 04 2008, 03:13 م ويندوز اكس بى عضو تاريخ التسجيل: Aug 2007 المشاركات: 9,079 إقتباس: اقتباس من مشاركة * رانيا * بارك الله فيكى اختنا ويندوز اكس بى مشاهدة الملف الشخصي ابحث عن جميع مشاركات ويندوز اكس بى #8 01 04 2008, 04:53 م مُحبّ رؤية الرّحمن عضو تاريخ التسجيل: Nov 2006 المشاركات: 8,800 إقتباس: اقتباس من مشاركة ويندوز اكس بى اسال الله ان يغفر لى ما لا تعلمون و يجعلنى احسن مما تطنون و الله يا اخى انت تضعنى فى خانه لست اهلا لها انا فقط جندى من جنود الحق ادافع عنه اينما وجد و انقل الحق مهما كان متعبا و نسال الله ان يذب عن وجوهنا النار كما نذب عن المجاهدين ويقول لنا ادخلوا الجنه بما كنتم تذبون عن عرض المجاهدين هذا ما ارجوه من الله آمين آمين آمين يا ر بّ العالمين والله هذا هدفنا أن يذبّ عنـّا ربّنا نار جهنـّم كما نذبّ عن المجاهدين وبارك الله بك يا توأم روحي . ويا أخي الحبيب (( فتى مسلم)) ارحم أخاك وأعطه طلبه ولا تحزنه بارك الله بك يا غالي اللهمّ اجمع صاحب المعرف عاشق الحوريات وإخوانه أنصار الدولة الإسلامية وأحباب أسامة بن لادن ، وكلّ الأعضاء الذين يبغضون أسامة بن لادن والقاعدة والدولة الإسلاميّة في العراق ، اللهمّ اجمعنا جميعا مع أسامة بن لادن وإخوانه في الفردوس الأعلى بعد أن تهدي من تعلم أنـّه الآن على ضلال ملاحظة: من لم يعجبه توقيعي فليراجع هذا الرابط: http://www.muslm.net/vb/showthread.p...28#post1784728 مُحبّ رؤية الرّحمن مشاهدة الملف الشخصي ابحث عن جميع مشاركات مُحبّ رؤية الرّحمن #9 01 04 2008, 05:20 م ويندوز اكس بى عضو تاريخ التسجيل: Aug 2007 المشاركات: 9,079 إقتباس: اقتباس من مشاركة عاشق الحوريات آمين آمين آمين يا ر بّ العالمين والله هذا هدفنا أن يذبّ عنـّا ربّنا نار جهنـّم كما نذبّ عن المجاهدين وبارك الله بك يا توأم روحي . ويا أخي الحبيب (( فتى مسلم)) ارحم أخاك وأعطه طلبه ولا تحزنه بارك الله بك يا غالي يا توام روحى ويندوز اكس بى مشاهدة الملف الشخصي ابحث عن جميع مشاركات ويندوز اكس بى #10 01 04 2008, 06:11 م عدو التشدد عضو تاريخ التسجيل: Mar 2006 المشاركات: 2,587 لا أعتقد وجود أي نوع من التعاون بين القاعدة وايران فكلاهما يحمل فكر مختلف تماما فهذا فكر سلفي جهادي والأخر فكر شيعي رافضي ... ولكن ربما_وأقول ربما_ يوجد تقاطع مصالح بين القاعدة وايران ولكن لا يوجد تعاون... لكي نعرف تقاطع المصالح فلنتخيل قليلا وجود خطين متوازيين غير متلامسين تماما.. وفي لحظة معينة حدث تقاطع بينهما وتم تلامس بينهما,, وبعدها بقليل عاد الخطان في وضع التوازي مرة أخرى... كمثال بسيط ما حدث في العراق سنة 2003 من احتلال يخدم دولتين(خطين) أولها الولايات المتحدة من أجل التخلص من نظام وصفوه بالنووية والارهاب ومن أجل سرقة النفط وحماية اسرائيل وأهداف اخرى!! ثانيها ايران من أجل التخلص من نظام كان يوما من الايام يسعى لقتل ثورتها الشيعية وقتل الكثير من الفرس وايضا من أجل التغلغل في وسط هو بالطبع مناسب لها(الشيعة) ... كمثال على القاعدة , فنجد مثلا أن ايران تكره مثلا فصيل الجيش الاسلامي لانه سني ويحارب الشيعة ,, وفي نفس الوقت القاعدة أيضا تكره فصيل الجيش الاسلامي لانه عميل ويتعاون مع الصحوات(في وجهة نظر القاعدة)... وهكذا نجد ان هذا تقاطع مصالح وكلا الطرفين له أسبابه المنطقية من وجهة نظره... جزاك الله خيرا... المعتدل المتوسط هو الذي يكون ملتزماً بكتاب الله وسنة رسول الله صلى الله عليه وسلم وما أجمع عليه السلف الصالح لا يحيد عن ذلك أبداً، بين التشديد والتخفيف، إذ الحسنة بين سيئتين، فلا إفراط ولا تفريط، وهذا ما عليه أهل السنة قاطبة عدو التشدد مشاهدة الملف الشخصي ابحث عن جميع مشاركات عدو التشدد إقتباس: اقتباس من مشاركة فتى مسلم جزاك الله خير وأن المدعوب سامي7أوسام7 سيأتي ويكذب ماقلته ياشيخنى وندوز إكس بي اجل المدعو سام7 سيأتي ويكذب الخبر . الخبر لا يحتاج الى تكذيب , كل البشر يعلمون ان كبار القاعدة موجودين في ايران بأستثناء البهائم التي لا عقل لها تفكربه ولا اعين لكي ترى بها ولا ينكر ذلك الا من طمس الله بصيرته فسعد بن لادن (بن لادن الصغير) وسيف العدل المصري , وابو غيث الكويتي , وقادة الصف الثاني لحوم اكتافهم من خيرات الصفويين الفرس وهم تحت الحماية الفارسية , وقد رفضت ايران الصفوية تسليم المطلوبين الى بلداهم لأنها تريد استخدامهم في ضرب اهل السنة وهم ليسوا الا ورقة بالية في يد الفرس ........ بلدي الحبيب وهل احب سواه ( هذه الجمله تغيض اعداء الوطن اكثر من اي شيئ اخر ) samy7 مشاهدة الملف الشخصي ابحث عن جميع مشاركات samy7 #12 01 04 2008, 07:54 م ويندوز اكس بى عضو تاريخ التسجيل: Aug 2007 المشاركات: 9,079 إقتباس: اقتباس من مشاركة عدو التشدد لا أعتقد وجود أي نوع من التعاون بين القاعدة وايران فكلاهما يحمل فكر مختلف تماما فهذا فكر سلفي جهادي والأخر فكر شيعي رافضي ... ولكن ربما_وأقول ربما_ يوجد تقاطع مصالح بين القاعدة وايران ولكن لا يوجد تعاون... لكي نعرف تقاطع المصالح فلنتخيل قليلا وجود خطين متوازيين غير متلامسين تماما.. وفي لحظة معينة حدث تقاطع بينهما وتم تلامس بينهما,, وبعدها بقليل عاد الخطان في وضع التوازي مرة أخرى... كمثال بسيط ما حدث في العراق سنة 2003 من احتلال يخدم دولتين(خطين) أولها الولايات المتحدة من أجل التخلص من نظام وصفوه بالنووية والارهاب ومن أجل سرقة النفط وحماية اسرائيل وأهداف اخرى!! ثانيها ايران من أجل التخلص من نظام كان يوما من الايام يسعى لقتل ثورتها الشيعية وقتل الكثير من الفرس وايضا من أجل التغلغل في وسط هو بالطبع مناسب لها(الشيعة) ... كمثال على القاعدة , فنجد مثلا أن ايران تكره مثلا فصيل الجيش الاسلامي لانه سني ويحارب الشيعة ,, وفي نفس الوقت القاعدة أيضا تكره فصيل الجيش الاسلامي لانه عميل ويتعاون مع الصحوات(في وجهة نظر القاعدة)... وهكذا نجد ان هذا تقاطع مصالح وكلا الطرفين له أسبابه المنطقية من وجهة نظره... جزاك الله خيرا... بارك الله فيك و لكنك دسست السم فى العسل هداك الله لى عودة معك باذن الله ويندوز اكس بى مشاهدة الملف الشخصي ابحث عن جميع مشاركات ويندوز اكس بى إقتباس: اقتباس من مشاركة samy7 اجل المدعو سام7 سيأتي ويكذب الخبر . الخبر لا يحتاج الى تكذيب , كل البشر يعلمون ان كبار القاعدة موجودين في ايران بأستثناء البهائم التي لا عقل لها تفكربه ولا اعين لكي ترى بها ولا ينكر ذلك الا من طمس الله بصيرته فسعد بن لادن (بن لادن الصغير) وسيف العدل المصري , وابو غيث الكويتي , وقادة الصف الثاني لحوم اكتافهم من خيرات الصفويين الفرس وهم تحت الحماية الفارسية , وقد رفضت ايران الصفوية تسليم المطلوبين الى بلداهم لأنها تريد استخدامهم في ضرب اهل السنة وهم ليسوا الا ورقة بالية في يد الفرس ........ بلدي الحبيب وهل احب سواه ( هذه الجمله تغيض اعداء الوطن اكثر من اي شيئ اخر ) هداك الله لا تتكلم بلا ادلة يا الحبيب فالصراخ لن يفيد و الحوار يفيد ويندوز اكس بى مشاهدة الملف الشخصي ابحث عن جميع مشاركات ويندوز اكس بى 7 أخي الحبيب ويندوز دع الكلاب تعوي ويكفينا سكوتا على هؤلاء والذي بعث محمدا بالحق بعد البيان والتوضيح لا يكره دولة الاسم ويفرح بهزيمتها مسلم والله ليس بمسلم ينقمون علينا أن ندافع عن الدين والعرض والأرض ولهم في هذا سلف فقد قال من كان قبلهم ( أخرجوهم من قريتكم انهم أُناس يتطهّرون ) سلفي من العراق مشاهدة الملف الشخصي ابحث عن جميع مشاركات سلفي من العراق إقتباس: اقتباس من مشاركة سلفي من العراق أخي الحبيب ويندوز دع الكلاب تعوي ويكفينا سكوتا على هؤلاء والذي بعث محمدا بالحق بعد البيان والتوضيح لا يكره دولة الاسم ويفرح بهزيمتها مسلم والله ليس بمسلم ويندوز اكس بى مشاهدة الملف الشخصي ابحث عن جميع مشاركات ويندوز اكس بى اللهمّ اهد من تعلم أنـّه يطعن بأحبابنا المجاهدين عن جهل برحمتك يا أرحم الراحمين وألحقنا اللهمّ بإخواننا المجاهدين عاجلا غير آجل وأذكـّر الجميع بهذين الرابطين: http://www.muslm.net/vb/showthread-t_288981.html http://www.muslm.net/vb/showthread-t_288484.html مُحبّ رؤية الرّحمن مشاهدة الملف الشخصي ابحث عن جميع مشاركات مُحبّ رؤية الرّحمن يا سام 7 إذا اما ذا حاربو طالبان في بدايت الحرب ********************** إقتباس: اقتباس من مشاركة عاشق الحوريات اللهمّ اهد من تعلم أنـّه يطعن بأحبابنا المجاهدين عن جهل برحمتك يا أرحم الراحمين وألحقنا اللهمّ بإخواننا المجاهدين عاجلا غير آجل وأذكـّر الجميع بهذين الرابطين: http://www.muslm.net/vb/showthread-t_288981.html http://www.muslm.net/vb/showthread-t_288484.html آمين و -------------------------------------------------------------------------------- آخر تعديل بواسطة فتى مسلم ، 02 04 2008 الساعة 03:10 م. السبب: دمج تلقائي لمشاركة متكررة فتى مسلم مشاهدة الملف الشخصي ابحث عن جميع مشاركات فتى مسلم إقتباس: اقتباس من مشاركة ويندوز اكس بى يا توام روحى وإيّاكم حبيب القلب الغالي (( عفوا توّأم روحي)) ********************** إقتباس: اقتباس من مشاركة فتى مسلم ********************** آمين و وإيّاكم أخي الحبيب ويرفع رفعا لقدر دولتنا الغالية وأخينا الحبيب ويندوز -------------------------------------------------------------------------------- آخر تعديل بواسطة عاشق الحوريات ، 02 04 2008 الساعة 10:01 م. السبب: دمج تلقائي لمشاركة متكررة مُحبّ رؤية الرّحمن مشاهدة الملف الشخصي ابحث عن جميع مشاركات مُحبّ رؤية الرّحمن إقتباس: اقتباس من مشاركة عاشق الحوريات وإيّاكم حبيب القلب الغالي (( عفوا توّأم روحي)) ********************** وإيّاكم أخي الحبيب ويرفع رفعا لقدر دولتنا الغالية وأخينا الحبيب ويندوز رفع الله قدرك يا الحبيب
|+|
نوشته شده توسط ورنا بلوچ در 2008/4/16 و ساعت 23:10
یهود دشمن دیرینه مؤمنان  
آتش بغض و کینه یهودیان زمانی زبانه کشید که دیدند آخرین پیامبر خدا مبعوث شد اما از بنی‌اسرائیل نیست. اینجا بود که وظیفه شیطانی خود را آغاز کرده و آتش کینه و حسادت باعث شد تا در انتشار فساد و عداوت از هیچ کوششی دریغ نورزند؛ زیرا یهودیان در تجاوز از حدود الهی سابقه‌ای دیرینه داشتند که به سبب همین عمل از زبان پیامبران الهی مورد لعنت قرار گرفتند. -------------------------------------------------------- یهود دشمن دیرینه مؤمنان عبدالرحیم مرجانی خداوند متعال در قرآن کریم، یهودیان را در لیست بدترین دشمنان اهل ایمان معرفی می‌‌‌کند و می‌‌‌فرماید: «لتجدن اشد الناس عداوة للذین آمنوا الیهود والذین اشرکوا» خواهی دید که دشمن‌ترین مردم برای مؤمنان، یهودیان و مشرکانند. [مائده: 82] حدود پنجاه سوره از صد و چهارده سوره قرآن اعم از مکی و مدنی صراحتاً یا اشارتاً از قوم بنی‌اسرائیل و یهود صحبت می‌‌‌کند. چرا خداوند متعال بخش قابل ملاحظه‌ای از وحی آسمانی ر ا به معرفی این دسته از انسانها اختصاص می‌‌‌دهد؟! آیا این کار به صورت تصادفی صورت گرفته است؟ هرگز این طور نیست؛ بلکه به طور یقین در آن اسراری نهفته و حکمتی نهان است که آیات قرآنی به طور واضح و آشکار از این ماجرا پرده‌ برداری کرده و حقیقت را بر همگان هویدا می‌‌‌سازد. یهود و حسادت آتش بغض و کینه یهودیان زمانی زبانه کشید که دیدند آخرین پیامبر خدا مبعوث شد اما از بنی‌اسرائیل نیست: «ولما جاءهم کتاب من عندالله مصدقا لما معهم و کانوا من قبل یستفتحون علی الذین کفروا فلما جاءهم ما عرفوا کفروا به فلعنة الله علی الکافرین». [ بقره: 89] اینجا بود که وظیفه شیطانی خود را آغاز کرده و آتش کینه و حسادت باعث شد تا در انتشار فساد و عداوت از هیچ کوششی دریغ نورزند؛ زیرا یهودیان در تجاوز از حدود الهی سابقه‌ای دیرینه داشتند که به سبب همین عمل از زبان پیامبران الهی مورد لعنت قرار گرفتند: «لُعن الذین کفروا من بنی‌اسرائیل علی لسان داود و عیسی بن مریم ذلک بما عصوا و کانوا یعتدون». [مائده: 78] لذا پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم با مشاهده شرارت و کینه توزیهای یهودیان، جهاد علیه آنان را آغاز کرده و طی مراحل متعدد اقدام به تبعید یهودیان مدینه نمود و به این صورت تا حدودی جلوی فعالیتهای اسلام ستیزانه آنان گرفته شد. آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم بعد از اخراج و تبعید قبایل بزرگ یهود مانند قبیله بنی‌قینقاع و بنی‌نظیر، متوجه یهودیان بیرون مدینه شد که آنها نیز در مخالفت با اسلام و دعوت پیامبر نقش مهمی را ایفا می‌‌‌‌کردند. در نهایت با فتح قلعه خیبر که محل برگزاری جلسات یهودیان بود، قدرت یهودیان درهم کوبیده شد و شیرازه آنها از هم پاشید. یهود و سم دادن پیامبر خدا بعد از فتح خیبر، پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم طی معاهده‌ای بر اقامت گروهی از یهودیان به عنوان دهقان و کشاورز در خیبر موافقت نمود، اما آنها از این گذشت و مهربانی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌ وسلم سوء استفاده کرده و دست به توطئه‌ای زدند. روزی همسر یکی از بزرگان یهودی گوشت کباب شدۀ گوسفندی را در حالی که بر روی آن سم ریخته بود، به آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم هدیه کرد. پیامبر به محض اینکه گوشت را با دندان گزید - از طریق وحی - متوجه شده و فرمودند: «این گوسفند به من خبر داد که مسموم است!» وقتی آن زن را احضار کردند اعتراف کرد که این کار را کرده است، اما حضرت بشر بن براء رضی‌الله‌عنه در اثر خوردن مقداری از آن گوشت، به شهادت رسید و پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم نیز در طول زندگی اثرات آن سم را که از طریق بزاق دهان به معده رفته بود، احساس می‌‌‌‌فرمود، به طوری که در مرض الوفات به خواهر بشر بن براء فرمود: «احساس می‌‌‌کنم یکی از رگهای قلبم به خاطر گوشت مسمومی که به همراه برادرت خوردم قطع شده است». [ ابوداود4512] یهود و شهادت پیامبران الهی کینه و دشمنی یهودیان با اهل ایمان، مربوط به امروز و دیروز نیست، بلکه خباثت این دیو فساد و عداوت، زمانی ظاهر شد که دستان خود را با خون بهترین بندگان الهی (پیامبران) آغشته نمودند که قرآن کریم به نحو احسن به بیان این موضوع می‌‌‌پردازد و می‌‌‌فرماید: «أفکلما جاءکم رسول بما لا تهوی أنفسکم استکبرتم ففریقاً کذبتم و فریقاً تقتلون». [بقره 87] زمانی که کشتن یک انسان معمولی و بی‌گناه، جرمی بزرگ محسوب می‌‌‌شود، در مورد کسی که کشتن پیامبران خدا از صفات بارزشان شمرده می‌‌‌شود چگونه قضاوت خواهیم کرد؟ آنان (یهودیان) در مدت زمان کوتاهی، بسیاری از پیامبران الهی را با روشهای مختلف شکنجه داده و به شهادت رساندند. آنان حضرت اشعیاء را به شهادت رساندند. آنان خون حضرت یحیی را به خاطر مخالفت با یکی از پادشاهان مبنی بر نکاح با محارم، بر بالای سخره بیت‌المقدس ریختند، حضرت زکریا را نیز به همین علت با اره از وسط دو نیم کرده و به شهادت رساندند. اقدام به قتل حضرت عیسی نمودند که خداوند ایشان را نجات داده و به سوی آسمانها بالا برد، این گروه جنایت کار و سفاک، بارها قصد ترور پیامبراکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم را نمودند که هربار با ناکامی مواجه شدند؛ آیا بعد از همه این جنایتها در حق پیامبران اولوالعزم الهی، مناسب نیست که یهودیان با لقب "قاتلین انبیاء" معرفی ‌‌‌شوند؟ یهودیان و قوم بنی‌اسرائیل، همان طور که در قتل پیامبران الهی هیچ پروایی نداشتند، همواره سعی بر نابودی و قتل‌عام پیروان انبیا که داعیان هدایت و سعادت بودند، داشته و دارند. قرآن کریم این مطلب را اینگونه بیان می‌‌‌کند: «إن الذین یکفرون بآیات الله و یقتلون النّبیین بغیرحق و یقتلون الذین یأمرون بالقسط من الناس فبشرهم بعذاب ألیم». [آل عمران: 21] حضرت قتاده در تفسیر این آیه می‌‌‌فرماید: منظور آیه، اهل کتاب می‌‌‌باشند. پیروان انبیا آنان را امر به معروف و نهی از منکر می‌‌‌کردند اما یهودیان آنها را به قتل می‌‌‌رساندند. یهود و جسارت در حق خدا اهانت و بی‌‌ادبی یهودیان تا جایی ادامه یافت که فراتر از توهین و قتل انبیا و مؤمنین، زبان طعن و جسارت را در حق ذات پاک خداوند متعال گشودند و صفاتی را به خداوند نسبت دادند که یک انسان مومن و با حیا از تلفظ آنها شرم می‌‌‌کند. تلاوت و تأمل در آیه 63 سوره مائده و آیه 181 سوره آل عمران، این حقیقت تلخ را بر همگان واضح می‌‌‌گرداند. یهود مصداق "المغضوب علیهم" می‌‌‌باشند مسلمانان نمازگزار در هر شبانه‌روز، چندین مرتبه در نمازهای فرض و نوافل، سوره فاتحه را خوانده و این دعا را تکرار می‌‌‌کنند: «اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و لا الضالین». روایتی در ترمذی و مسند احمد [4/378] موجود است که آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم فرمودند: «إن المغضوب علیهم الیهود و إن النصاری لضالّون». «همانا "مغضوب علیهم" یهود می‌‌‌باشند و "ضالین" ، نصاری (مسیحیان) می‌‌‌باشند». بله! آنان مصداق واقعی "المغضوب علیهم" می‌‌‌باشند زیرا تورات را خواندند اما عمل نکردند. آنان مصداق حقیقی "المغضوب علیهم" هستند که عهد شکنی کرده و منبع تمام فتنه‌ها، جنگها و خونریزیها بوده و هستند. اینان همان گروهی هستند که مسلمانان واقعی تا قیامت از شر آنان و از اینکه از زمرۀ آنان بوده و (العیاذ بالله) با آنان و همسنگران مسیحی آنان حشر شوند، به خداوند متعال پناه می‌‌‌برند. خلاصه اینکه جرم و جنایت این قوم در حدی است که یک مقاله و یک کتاب هرگز گنجایش بیان آنها را نخواهد داشت، مخصوصاً اگر خواسته باشیم تاریخچه جنایات آنها را از ابتدا تا قرن حاضر بنویسیم نیاز به "دفتر من" می‌‌‌باشد، زیرا لکه‌های سیاه و ننگین یهودیان در صفحات تاریخ به خوبی هویدا است که چگونه این قوم همواره دست به فساد و فتنه زده و تهدیدی بزرگ برای نسل انسانی مخصوصاً اهل ایمان و مانعی در مقابل اصلاح و هدایت جامعه بشری به شمار می‌‌‌آیند. این گروه از انسان‌ها (یهود) دارای تاریخی عجیب و صفاتی شگفت‌انگیز هستند. هیچ اقدام تخریبی و حرکتی گمراه و منحرف در دنیا وجود ندارد مگر اینکه یهود در ایجاد آن نقش دارد؛ در تمام پیمان نامه‌های مخرّب و ویرانگر، امضاء و مهر تأیید یهودیان مشاهده می‌‌‌شود. به راستی! اینها چگونه موجوداتی هستند که شرارت و فتنه‌انگیزی در اعماق وجودشان جای گرفته است؟! عوامل دشمنی یهود با امت اسلام کینه و عداوت فطری یهودیان با اقشار مختلف جامعه انسانی بر هیچ‌کس پوشیده نیست؛ اما بخش بزرگی از این توطئه‌ها و دسیسه‌ها متوجه اسلام و امت اسلامی می‌‌‌باشد، زیرا یهودیان امت اسلامی را بزرگترین دشمن دانسته و مبارزه با آن را در رأس تمام برنامه‌ها قرار می‌‌‌دهند. از جمله عواملی که آتش حقد و کینه را در وجودشان شعله‌ور می‌‌‌سازد عبارتند از: 1- ظهور امت اسلامی و تأیید آنها از جانب پروردگار عالم و سقوط یهودیان از کرسی رهبری و قیادت بشری. 2- نازل شدن قرآن کریم به صورت وحی الهی و افشای تاریخچه منحوس و پرفتنه یهودیان توسط این کتاب آسمانی. 3- مبعوث شدن پیامبر این امت (حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌وسلم) و اعلام جهاد و مبارزه با شرارتهای یهودیان بدون هیچ‌گونه مصلحت نگری و تسامحی. 4- علمای امت اسلامی که در هر زمان با زبان و قلم از کیان اسلام دفاع کرده و شبهات دشمنان را قاطعانه جوابگو بوده‌اند. 5- لشکر جان بر کف و شهادت طلب امت اسلام با جهاد و مبارزه خود در هر زمان، شوکت خیالی یهودیان را در هم کوبیده و قدرت مقابله را از آنان گرفته‌اند. 6- خلافت اسلامی که یهودیان همواره آن را به عنوان سدی فولادین در مقابل اهداف شوم خود دانسته و سعی بر انقراض آن نموده‌اند. این عوامل و اسبابی دیگر باعث شده‌اند تا قلوب یهودیان مملو از بغض و کینه نسبت به اهل اسلام بوده و برای ضربه زدن به پیکره آن ازهیچ مکر و نیرنگی دریغ نورزند و درمقابل ما پیروان محمد بن عبدالله صلی‌الله‌علیه‌وسلم نیز یهودیان را از کینه‌توزترین دشمنان خود می‌‌‌دانیم، زیرا دین ما (اسلام) و کتاب ما (قران) که آخرین دین و آخرین کتاب خدا می‌‌‌باشد، پرده از حقد و مکر یهودیان برداشته و حقیقت فاسد آنان را برای ما معرفی نموده است. اینجاست که با مشاهده و بررسی آیات متعددی در قرآن کریم معلوم می‌‌‌شود که صفت دشمنی و کینه توزی با لفظ "یهود" مقارنت و مطابقت کامل دارد. توجه به آیات «84/85/87/97/98» سوره بقره وآیات «45/46» سوره نساء و آیه «64» سوره مائده و بسیار آیات دیگر این حقیقت را واضح می‌‌‌سازد. دشمنی یهود در عصر حاضر یهودیان همان طور که در صدر اسلام برای نابودی اسلام و مسلمین، همچون مار زخم خورده اقدام می‌‌‌کردند در دوران بعد از آن تا امروز نیز بر عداوت و فتنه‌انگیزی خود پایدار مانده و سعی دارند تا هر نوع مبارزه و حرکت اسلامی را در نطفه خفه کرده وخودشان یکه‌تازمیدان بوده و زمام بشریت را در دست گرفته و آنان را به سوی هلاکت و شقاوت رهنمون سازند. یکی از مهم‌ترین معضلات و بحران‌هایی که ذهن یهودیان را به خود مشغول کرده و خواب را از چشمانشان ربوده است، بیداری امت اسلام و تشکیل حرکتها و احزاب سیاسی جهادی در مقابل برنامه‌های یهودیان و همفکرانش می‌‌‌باشد. اگر چه این حرکتها و احزاب با کمبود امکانات مواجه بوده و دایره فعالیتشان بسیار محدود است اما باز هم یهود و سیاستمداران یهودی از این گروه اندک، به شدت وحشت دارند. آنان که از این بحران با عنوان "الخطر الاسلامی" تعبیر می‌‌‌کنند، آن را تهدیدی جدی بر علیه نظام و کیان خود می‌‌‌دانند و برای از بین بردن و نابودی آن برنامه‌ریزیهای گسترده‌ای انجام می‌‌‌دهند. به طوری که گاهی اوقات با تطمیع حکام کشورهای اسلامی، حرکتهای بیدارگر اسلامی را سرکوب کرده و مانع فعالیت آنها می‌‌‌شوند. به عنوان مثال وقتی یهودیان در سال 1948میلادی به بیت‌المقدس حمله کردند، اولین گروهی که در مقابل آنها قیام کرد، نهضت جهادی اخوان المسلمین در مصر بود. به محض اظهار وجود این نهضت به رهبری مجاهد شهید شیخ حسن البنا رحمه‌الله‌علیه بلافاصله کشورهای آمریکا، بریطانیا و فرانسه سفیران خود را برای مذاکره با "ملک فاروق" پادشاه مصر، روانه این کشور نمودند. در نتیجه همین مذاکرۀ شوم بود که مراکز اخوان المسلمین به محاصره حکومت درآمد؛ مجاهدین خلع سلاح شده و به زندانها و سیاه‌چالها برده شدند و تحت شکنجه‌های طاقت فرسا ‌قرار گرفتند. در دوازدهم فوریه سال 1949شیخ حسن البنا مؤسس و رهبر اخوان المسلمین ترور شده و به شهادت رسید. همچنین حرکت اسلامی دیگری در سوریه در مقابل اسرائیل قیام نمود که متأسفانه این حرکت هم توسط دولت سوریه سرکوب شد و زمامداران حکومتی سوریه برای خشنودی رؤسای پست یهودی، هزاران دست منحوس یهودیت به همین منوال در اشکال مختلف با بازیچه قرار دادن حکام کشورهای اسلامی در ممالک عربی مانند مراکش، الجزایر، تونس و لیبی مانع فعالیت هر نوع حرکت و نهضتی شدند و متاسفانه فقط به این مقدار اکتفا نکرده بلکه کار را به جایی رساندند که گروههای جهادی مسلمان در مقابل یکدیگر قرار گرفته و سلاحی را که برای نابودی دشمن اصلی (یهودیان) در دست گرفته بودند، بر علیه مسلمان خود به کار بردند و به این ترتیب آرزوی دیرینه یهودیان متحقق شد و مسلمانان به جان یکدیگر افتادند و حتی گاهی اوقات برای مقابله با طرف مقابل - که او هم مسلمان بود - با حکومت یهودی، همکاری و مصالحه می‌‌‌کردند. در این جنگ نابرابر بین اسلام و یهود، مسیحیان آمریکا نیز با مشوره‌ها و همفکری‌های خود، یهودیان را تشویق کرده و پشتیبانی می‌‌‌کردند و برای نابودی پیروان محمد مصطفی صلی‌الله‌علیه‌وسلم از هیچ کوششی دریغ نمی‌ورزیدند. یهود و رسانه‌های تبلیغاتی متأسفانه به این نکته باید اذعان کنیم که یهودیان توانسته‌اند بیشتر قدرت تبلیغاتی جهان را در اختیار داشته باشند. آنان علاوه بر مراکز تبلیغاتی خودشان، رسانه‌های ممالک دیگر را نیز در دست گرفته و با اعمال نفوذ و دخالت در برنامه‌های آنها سعی می‌‌‌کنند تا روح معنویت و قدرت ایمان را در وجود مسلمانان خاموش کرده و آنان را مستعمره خود بگردانند. اکثر قریب به اتفاق منابع مشهور و معتبر خبری دنیا به هر عنوان و با نام هر کشوری که پخش می‌‌‌شود تحت نظر و ذره بین یهودیان قرار دارند. دولت آمریکا که بیشترین قدرت تبلیغاتی را به خود اختصاص داده است، توسط یهودیان اداره می‌‌‌شود. مثلا منبع خبری "رویترز" توسط مردی یهودی به نام "جولیوس بادل رویتر" تأسیس شده است. خبرگزاری "آسو شیتدپرس" از سال 1900م به بعد به طور کامل در تصرف صهیونیستها درآمد. همچنین بنیانگذار خبرگزاری "یونایتدپرس" یک صهیونیست به نام" ولیام راندولف هیرست" می‌‌‌باشد. در مورد مجلات و روزنامه‌های کثیر الانتشار دنیا به طور خلاصه اینکه از هزار و پانصد روزنامه ایالات متحده آمریکا که روزانه بیش از پنجاه و پنج میلیون نسخه تیراژ دارد، حدود هزار و صد روزنامه توسط یهودیان تهیه و تکثیر ی شود. دو روزنامه "نیویورک تایمز" و "واشنگتن پست" که از مشهورترین روزنامه‌های خبری جهان به شمار می‌‌‌آیند، توسط دو یهودی به نامهای "آرثراُوکس" و "کاترین ماییر" سرپرستی و مدیریت می‌‌‌شوند. مجلات "تایم"، "نیوزیوک" و" یو اس نیوز" از پرفروش‌ترین مجلات آمریکا می‌‌‌باشند که یهودیان در اداره آنها نقش مهمی دارند. یهود با سلام می‌‌ جنگد نه با عرب! اگر یهودیان با همکاری مسیحیان اکثر فعالیت خود را در کشور‌های عربی متمرکز نموده‌اند این هرگز به این معنا نیست که آنان به جامعه عرب در جنگ بوده و هدف نهایی آنان همین است بلکه هدف اصلی آنان مقابله با اسلام و از بین بردن مسلمانان مومن وموحد می‌‌‌باشد و همواره در طول تاریخ این گروه از مسلمانان آماج حملات نظامی و فرهنگی یهودیان قرار گرفته‌اند. چگونه ممکن است که مبنای جنگ یهودیان با مسلمانان برعربیت باشد در حالی که در میان جامعه عرب، گروههای مختلفی از قبیل کمونیست و سرمایه داری و ... وجود دارند که با یهودیان دست دوستی و مصالحت داده‌اند و برای تحقق اهداف آنان کوشش می‌‌‌کنند. مگر غیر از این است که تشکیل احزاب و گروههای فکری غربی توسط یهودیان در ممالک عربی، معجونی از فریب خوردگان فلسطین و مصر و عراق می‌‌‌باشند. شاید تعجب کنید اگر بدانید که سرپرست پایان‌نامه دکترای "طه حسین" یک مستشرق یهودی به نام " امیل دورکلیم" بوده و محمود درویش شاعر جوان مسلمان عرب، یکی از اعضای حزب راکاح یهودی بوده است. اشغال بیت‌المقدس، عراق، افغانستان و مناطق دیگر مسلمانان و حالاتی که بر سر مسلمانان این دیار از نوع قتل و غارت، هتک حرمت و آوارگی و... صفحه سیاهی است از ارمغان یهودیان به جامعه بشری و مویدی است بر دشمنی یهود با جامعه اسلامی - نه جامعه غربی- زیرا گروهی از عربهای نژادپرست و یهودی مآب که کرسیهای قدرت را در دست دارند با توافقات و میزگردهای خود از طریق مذاکره با دشمنان حقیقی اسلام (یهود) می‌‌‌خواهند مشکلات مسلمانان را حل کرده، مسائل جهان اسلام مخصوصاً مسأله فلسطین و بیت‌المقدس را فیصله نمایند، در حالی که قضیه فلسطین باید از دیدگاه عقیده صحیح اسلامی مورد بررسی قرار گرفته و راه چاره‌ای اندیشیده شود. دیدگاهی که شاگردان نبوت نسبت به بیت‌المقدس داشتند، آن را آزاد خواهد کرد. باید نگرش و سیاست عمربن خطاب رضی‌الله‌عنه مورد توجه و الگو قرار گیرد که چگونه ایشان کلیدهای بیت‌المقدس را گرفته و آن را مرکز توحید خالص گردانید؟! باید روش ابو‌عبیده عامر بن جراح و عمرو بن عاص رضی‌الله‌عنهما که بیت‌المقدس را از چنگال مسیحیان درآوردند را فرا روی خود قرار دهیم. صلاح الدین ایوبی و سلطان عبدالحمید عثمانی چگونه بیت‌المقدس را فتح نمودند؟! تنها راه آزادی بیت‌المقدس - و دیگر ممالک اسلامی - ازچنگال ددمنشان یهودی فقط جهاد اسلامی فراگیر و جانفشانی است. همان مسیری که امروز کودکان با شهامت و جوانان انتفاضه مسجدالاقصی در پیش گرفته و با شناخت حقیقت گندیده یهودیت، به مبارزه خود ادامه می‌‌‌دهند به طوری که سربازان یهودی به تنگ آمده و حکام دنیا انگشت حیرت به دهان گرفته‌اند. لذا همین عقیده و انگیزه باید در وجود نسل جدید امت اسلامی پرورانده شود تا با همبستگی و اتحاد، به دور از هرگونه تعصب قومی و شعارهای جاهلی، قیام کرده و بیت‌المقدس و دیگر ممالک تحت اشغال یهودیان را آزاد نمایند، و همواره این نکته را در ذهن داشته باشند که، وقتی خداوند شیطان را دشمن ما معرفی می‌‌‌کند و می‌‌‌فرماید: «ان الشیطان لکم عدو فاتخذوه عدوا» این دشمن هرگز دوست نمی‌شود، یهود را هم خداوند به عنوان بدترین دشمن مؤمنان معرفی کرده و می‌‌‌فرماید: « لتجدن اشد الناس عداوة للذین امنوا الیهود والذین اشرکوا» لذا با این دشمن هم هرگز دست دوستی دراز کردن ممکن نیست بلکه گناهی بزرگ محسوب می‌‌‌شود زیرا یهود دشمن دیرینه مؤمنان راستین می‌‌‌باشد. والسلام .
|+|
نوشته شده توسط ورنا بلوچ در 2008/4/16 و ساعت 23:3
الحکومة الإيرانية تمنع مؤتمراً حول مؤسس دارالعلوم  
الحکومة الإيرانية تمنع مؤتمراً حول مؤسس دارالعلوم منعت الحکومة الإيرانية بکل شدة من مؤتمر کان من المقرر عقده في غضون أيام حول التعريف بشخصية العالم الکبير والمصلح الرباني، الشيخ "عبدالعزيز ملازاده" رحمه الله (مؤسس جامعة دارالعلوم بزاهدان) والاطلاع علی أبعاد فکرته المترامية الأطراف وخدماته الجليلة وجهوده الجبارة في مضمار العمل والفکر الإسلامي. وقال السکرتير العام للمؤتمر انه تلقی رسالة من مدير عام دائرة الثقافة والإرشاد الإسلامي لمحافظة سيستان وبلوشستان حيث أعلن فيها معارضة المسئولين لعقد المؤتمر. وفي خطبته يوم الجمعة أعرب سماحة الشيخ عبدالحميد عن أسفه الشديد من هذه الممارسة الطائفية، وأضاف: کان للشيخ عبدالعزيز رحمه الله دور بناء في إيجاد الوعي واليقظة الدينية بين مختلف الأوساط السنية في إيران،... http://www.sunnionline.net/ar/main.html
|+|
نوشته شده توسط ورنا بلوچ در 2008/4/16 و ساعت 22:59
أفغانستان تحاكم المعتقلين السابقين في جوانتانامو 
أفغانستان تحاكم المعتقلين السابقين في جوانتانامو الأربعاء 10 من ربيع الثاني1429هـ 16-4-2008م الساعة 07:20 م مكة المكرمة 04:20 م جرينتش الصفحة الرئيسة-> الأخبار -> العالم العربي والإسلامي4/16/2008 7:20:26 PM أسير أفغاني مفكرة الإسلام: كشفت مصادر أفغانية أن حكومة "حامد كرزاي" بدأت منذ منتصف شهر مارس الماضي محاكمة عشرات المعتقلين السابقين في جوانتانامو الذين أعيدوا إلى أفغانستان. وكانت السلطات الأفغانية قد أودعت هؤلاء المعتقلين فور عودتهم سجن باجرام بالقرب من العاصمة الأفغانية كابول. ونقلت وكالة فرانس برس عن المتحدث باسم المحكمة العليا في أفغانستان "رشيد رشيد" قوله: من أصل المتهمين الـ250، المسجونين في سجنين أمريكيين (جوانتانامو وباجرام في أفغانستان)، حكم القضاء الأفغاني على نحو 90 منهم بالسجن لعلاقاتهم بمن وصفهم بالمتمردين. وأضاف: حتى الآن حاكمنا ما بين 80 إلى 90 رجلاً، لقد صدرت بحقهم أحكام بالسجن، مشيرًا إلى أن المحاكمات بدأت منتصف مارس. وقال قاضٍ: إن الأمريكيين يزودون المدعي العام بلوائح الاتهام، ومن ثم يجري مكتبه تحقيقاته ويحيلهم أمام المحاكم، مشيرًا إلى أنهم يحاكمون بسبب علاقاتهم بحركة طالبان وبمجموعات مسلحة معارضة أخرى. ورد رشيد على منتقدي هذه المحاكمات التي يصفونها بالمتسرعة، بزعم أن القضاء أخلى سبيل نحو عشرين متهمًا لعدم كفاية الأدلة. وقال: أنفي نفيًا قاطعًا هذه الادعاءات، نبذل قصارى جهدنا لإحقاق العدالة. لدى المتهمين الحق في محامٍ، وباستئناف أحكام الإدانة التي تصدر بحقهم. وفي نهاية 2001 شنت الولايات المتحدة عدوانًا على أفغانستان للإطاحة بنظام طالبان، واعتقلت في هذه الأثناء مئات الرجال ونقلتهم إلى معتقل جوانتانامو قبل أن يعادوا إلى باجرام، وهو سجن أمريكي يقع على بعد نحو 60 كلم شمال كابول، بينما بقي في جوانتانامو نحو 30 منهم فقط.
|+|
نوشته شده توسط ورنا بلوچ در 2008/4/16 و ساعت 22:58
شرایط اخذ گواهینامه زنان در عربستان  


 

بالاخره و بعد از مدتها بحث و جدل، با رانندگی زنان در عربستان موافقت شد.

به گزارش «فردا» و به نقل از القبس، مجلس شورای عربستان با رعایت شرایط خاصی به زنان عربستانی این اجازه را داده است که این شرایط عبارتند از:

الف: شرائط عمومی
1- زن راننده حداقل 30 سال سن داشته باشد
2- ولی زن(شوهر یا پدرش)با رانندگی او رسما موافقت کنند
3- گرفتن گواهینامه از مرکز آموزش رانندگی مخصوص زنان
4- لباس زن راننده باید بدون هیچگونه زینت باشد

5- اجازه رانندگی زنان فقط شامل نواحی داخل شهر است و در بیرون شهر و حتی روستا ها و حومه شهر اعتبار ندارد مگر اینکه یکی از محارم همراه او باشد
6-  زنان تنها از روز شنبه تا چهارشنبه، و از ساعت 7 صبح تا 8 شب اجازه رانندگی دارند. روزهای پنج شنبه و جمعه از ساعت 12 ظهر تا 8 شب
7- زن راننده حتما باید همراه خود تلفن داشته باشد تا در مواقع ضروری استفاده کند
8- تماس با مرکز رانندگی زنان هنگام بروز هرگونه مشکل مزاحمت یا خرابی اتومبیل
9- پرداخت مبلغ مشخصی به مرکز رانندگی زنان جهت هزینه نعمیرات و گواهینامه

ج:جرائم متخلفان

الف:عمومی:

1- کسانیکه به هر دلیل با راننده زن صحبت کنند به حبس حداقل یک ماه همراه با جریمه مالی محکوم خواهند شد
2- کسانی که سعی در تحریک زنان راننده و اذیت کردن آنها در هنگام رانندگی از قبیل خارج کردن از جاده و.. نمایند به حبس حداقل 12 ماه همراه با جریمه مالی محکوم خواهند شد.
3- کسی که راه را بر رانندگان زن ببند به حبس به مدت یک روز همراه با چریمه مالی محکوم خواهند شد.

|+|
نوشته شده توسط ورنا بلوچ در 2008/4/16 و ساعت 20:59
بپاخیز ای جوان بلوچ 
 

بپاخیز ای جوان بلوچ

ای جوانان  بلوچ بپاخیزید که روز رستاخیزمان نزدیک است ، روز سربلندی و افتخار ، روز سرنگونی طاغوت و طاغوتیان و روز عزت و آزادگیمان .

دیگر این دشمن زبون را توان ایستادگی در برابرمان نیست که نتوان بودن .

و این دژخیمان سفاک بدست توانای شما رستمیان به بند کشیده خواهند شد و این درسی خواهد بود ظالمان و مستکبران را تا که دیگر هرگز بر مردمان پاکدل و صبور ، ستم و عداوت روا مدارند .

ای جوانان سلحشور و آزاده بلوچ بپاخیزید و نشان دهید که همیشه فرعونیان بوده اند و هستند که محکومند به فنا و کس را نه طاقت و نه یارایی خواهد بود که در برابر قدرت اراده و ایمان آزادگان ایستادن .

بیایید دست در دست هم نهیم و یک سو و یک صدا بر این نامردمان طغیان کنیم و بنای استبداد و استکبارشان در هم شکنیم .

و بی شک پیروزی از آن ماست چون حق با ماست .


فرزند بلوچستان

احمد بلوچhttp://mojahedineslam.blogfa.com/

|+|
نوشته شده توسط ورنا بلوچ در 2008/4/16 و ساعت 20:53
هدایای سال ۸۷ به جامعه اهل سنت ایران 
 
هدایای سال ۸۷ به جامعه اهل سنت ایران

در این جا قصد داریم هدایایی که به اهل سنت ایران در سال جاری داده شده است را مورد بررسی قرار دهیم . البته فقط تا امروز به صورت فهرست وار آن ها را عرض می کنیم :

 

۱)  مسجد اهل سنت کرج تعطیل شد و در هفته ی وحدت (!!!) این هدیه ی گرانبها(!!!!) به جامعه اهل سنت تقدیم شد .

 (تصاویری از آن در دسترس نیست)

۲)بازداشت مولوی عبدالعلی خیرشاهی  در مشهد به تاریخ ۱۸/۱/۸۷ به عنوان دومین هدیه( منبع خبر : سایت دارالعلوم زاهدان)

۳) دستگیری و درگیری در ریجاب (ریژاو) در تاریخ ۱۸/۱/۸۷  به عنوان سومین هدیه

۴) اعدام دو تن از علمای اهل سنت ایرانشهر به نام های شهید مولوی عبدالقدوس ملازهی (خواهرزاده و داماد مرحوم مولانا محمد عمر سربازی و مدیر حوزه علمیه دارالفرقان چاه‌جمال ایرانشهر) و  شهید مولوی محمد یوسف سهرابی در تاریخ چهارشنبه 21/1/87 به عنوان چهارمین هدیه ( منبع خبر : سایت دارالعلوم زاهدان)

) دستگیری دو عالم اهل سنت کردستان به نام های شیخ حسن زارعی و ماموستا ایوب گنجی در تاریخ ۲۳/۱/۸۷ به عنوان پنجمین هدیه ( منبع خبر : پایگاه رسمی اهل‌سنت ایران )

بدیهی است که با توجه به اصل « سالی که نکوست از بهارش پیداست » تقدیم کردن این هدایا به جامعه اهل سنت ایران هم چنان ادامه خواهد داشت . (الله اعلم)

هیچ آدابی و ترتیبی مجو

هرچه می خواهد دل تنگت بگو

http://najee-kurd.mihanblog.com/

|+|
نوشته شده توسط ورنا بلوچ در 2008/4/16 و ساعت 20:49
سقیفه بنی‌ساعده  
حضرت علی: وقتی آن حضرت وفات کردند در مورد امر (خلافت)‌ اندیشیدم، دیدیم که آن حضرت درحیات خودشان ابوبکر را برای اقامۀ نماز انتخاب نمودند ما هم در مورد امور دنیایمان همان کسی را انتخاب کردیم که آن حضرت در امور دین ما او را انتخاب نمود، لذا ابوبکر را به عنوان خلیفه انتخاب کردیم. ................................................................................................... سقیفه بنی‌ساعده انما الشوری للمهاجرین والانصار فإن اجتمعوا علی رجل وسموه اماماً کان ذلک لله رضی. [نهج البلاغه، نامه6]. همانا حق مشورت با مهاجرین و انصار است، اگر آنها در مورد شخصی به توافق رسیده و او را به عنوان امام مشخص کردند این (توافقی است که) مورد رضای خداوند متعال می‌باشد. سقیفه بنی‌ساعده محلی بود که مردم مدینه برای حل و فصل در آنجا اجتماع می‌کردند و مسائل مهم را با مشورت سران قوم فیصله می‌نمودند. لحظه‌ای حساس و سرنوشت‌ساز مسلمین بعد از رحلت رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم با بحران بزرگی مواجه گشتند، بحرانی که راه گریزی از آن وجود نداشت و باید روزی با آن مواجه می‌شدند « سنة الله فی الذین خلوا من قبل و لن تجد لسنة الله تبدیلا». یگانه راه حل این مشکل و چیره گشتن بر این بحران بزرگ که امت اسلامی با آن دست به گریبان بود، جز انتخاب خلیفه و جانشینی که بتواند به توفیق خداوند دین را از تحریف و دستبرد و امت اسلامی را از انحراف باز دارد، چیز دیگری نبود. حضرت علی رضی‌الله‌عنه می‌فرماید: در حکم خدا و دین اسلام، برعموم مسلمین واجب است بعد از اینکه امام و پیشوای آنان از دنیا رفت، به هیچ عملی دست نزنند و قدمی به جلو برندارند مگر اینکه قبل از آن، برای خودشان پیشوائی عفیف، دانشمند، خدا ترس و آشنا به سنت و امر قضاوت، انتخاب نمایند تا دربین ایشان حکومت کند. [بحار الانوار ج 8و ج 18ص 513]. رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم درروز دو شنبه 10 ربیع الاول سال11 هجری قمری رحلت فرمودند. در همان روز گروهی از انصار درمحل سقیفه بنی‌ساعده اطراف سردار خود سعد بن‌عبادة را گرفته بودند و درمورد جانشینی پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم با یکدیگر گفتگو می‌کردند و گویا می‌خواستند که سعد بن‌عبادة به عنوان خلیفه رسول‌الله تعیین شود. مهاجرین هم که گروهی از آنان به تجهیز و تلقین آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم مشغول بودند، در مورد مسأله جانشینی پیامبر، گفتگوهایی درمیانشان رد و بدل می‌شد و هنگامی که مهاجرین از اجتماع انصار مطلع شدند، تصمیم گرفتند تا نزد انصار رفته و با همدیگر درمورد این مسأله مذاکره نمایند. بنابراین به طرف انصاربه راه افتادند. وقتی آنجا رسیدند حضرت سعد بن‌عباده را دیدند که در بستر بیماری خوابیده است. بعد از دقایقی، شخصی از طرف انصار بلند شد و فرمود: ما (انصار) نصرت‌کنندگان دین خدا و لشکر اسلام هستیم و مهاجرین، گروه کوچکی از آنها به اسلام خدمت کرده‌اند، حالا اینها می‌خواهند ما را از اصل ما دور کرده و از خلافت محروم سازند! حضرت عمر رضی‌الله‌عنه می‌خواست جواب بدهد که حضرت ابوبکر رضی‌الله‌عنه مانع شده و خودش شروع به صحبت کرد و فرمود: (شما صلاحیت تمام آن فضایلی که در مورد خودتان گفتید را دارید. پیامبر در شأن انصار فرمودند: «لو سلک الناس وادیاً و سلک الانصار وادیا لسلکت وادی الانصار». اگر تمام مردم یک راهی را انتخاب کنند و انصار راهی دیگر را، من (پیامبر) راه انصار را انتخاب خواهم کرد. سپس حضرت ابوبکر رضی‌الله‌عنه رو به حضرت سعد رضی‌الله‌عنه کرد و فرمود: ای سعد! همچنین به یاد داری که پیامبر فرمودند: «قریش ولاة هذا الامر فبر الناس تبع لبرهم و فاجر الناس تبع لفاجرهم». قریش صاحبان این امر (خلافت) هستند که مردم نیک از نیکان قریش و مردم بد از بدکاران آنها پیروی می‌کنند. حضرت سعد قانع شده و درجواب فرمود: ای ابوبکر راست گفتی پس ما وزیر هستیم و شما امیر. بعد از این گفتگو حضرت ابوبکر به طرف حضرت عمر و حضرت ابوعبیدة بن‌جراح رضی‌الله‌عنهم اشاره کرد و خطاب به مهاجرین و انصار فرمود: این دو نفر را برای خلافت معرفی می‌کنم با هر یک از این دو می‌خواهید بیعت کنید؟ یکی از انصار گفت: یک امیر از انصار و یک امیر از مهاجرین انتخاب شود. حضرت عمر رضی‌الله‌عنه جواب داد؛ محال است دو شمشیر در یک غلاف جایی گیرد. دراین هنگام سروصدا و همهمه‌ای به پا شد حضرت عمر رضی‌الله‌عنه دست حضرت ابوبکر رضی‌الله‌عنه را گرفت و با او بیعت کرد. و مهاجرین هم بیعت کردند و از انصاراولین نفر بشر بن‌سعد، و بعد از او بقیه انصار بیعت کردند. درروایتی دیگر از مسنداحمد [ج1ص 21] با سند صحیح آمده است که حضرت عمر رضی‌الله‌عنه فرمودند: ای گروه انصار! آیا نمی‌دانید که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم در حیات خودشان ابوبکر را دستور داد تا مردم را امامت دهد . پس بعد از این کدام یک از شما می‌پسندد که خود را بر ابوبکر مقدم بداند؟ انصار همصدا جواب دادند: به خدا پناه می‌بریم از اینکه خود را بر ابوبکر مقدم بدانیم. این بود خلاصه‌ای از جریان سقیفه بنی‌ساعده و آنچه بین صحابه رد و بدل شد. نکات قابل تأمل دراین واقعه ۱- در این واقعه کاملا معلوم می‌شود که چگونه حضرت ابوبکر رضی‌الله‌عنه بدون اینکه فتنه‌ای برپا شود، ابتدا فضایل انصار را که در قرآن و سنت آمده بیان کرد تا آنان را برای قبول حقایقی که آنها هم از کتاب و سنت ثابت هستند آماده نماید، حضرت ابوبکر رضی‌الله‌عنه بعد از بیان فضایل انصار، این مسأله را به آنها خاطرنشان کرد که با وجود همۀ فضایل یاد شده، باز هم مستحق خلافت نمی‌شوند، زیرا درمورد مقدم بودن مهاجرین در مسأله خلافت، نصّ صریح و واضحی از پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم آمده است. ۲- انصار با وحود همه پا فشاری و جدیتی که در ابتدا داشتند، با شنیدن احادیث رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم که توسط حضرت ابوبکر رضی‌الله‌عنه خوانده شد، تسلیم حدیث شده و با طیب خاطر، تصمیم گرفتند، همانطور که درحیات آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم ناصر و مددکارمهاجرین بودند، بعد از حیات ایشان هم همان نقش را داشته باشند. ۳- حضرت ابوبکر صدیق رضی‌الله‌عنه با وجود دارا بودن تمام صفات لازمه برای خلافت اما باز هم هرگز حریص و شیفته مقام و منصب نبود، چنانکه بعد از متقاعد نمودن صحابه، حضرت عمر و حضرت ابو عبیدة بن‌جراح رضی‌الله‌عنهما را برای مقام خلافت به صحابه معرفی نمود. ۴- مسلمانان با این انتخاب، از شیوه انتخاب و حکومت قبیله‌ای و موروثی که بر اساس خون و شرف نسبی استوار بود نجات یافتند. اگر در مرحله نخست خلیفه از بنی‌هاشم - که بدون شک اهلیت اینکار را داشتند - انتخاب می‌شد، آنگاه حکومت دنیوی و ریاست دینی ومعنوی برای بنی‌هاشم منحصر می‌شد وبدین وسیله در اسلام نیز مانند مسیحیت، نوعی پاپیسم و روحانیت‌گرایی پدید می‌آمد. ۵- از آنجایی یک حضرت ابوبکر رضی‌الله‌عنه صاحب حکمت و دارای اعتدال بود، حضرت علی رضی‌الله‌عنه و اهل‌بیت پیامبر، بنابر اخلاصی که از یکدیگر به ارث برده بودند و وفاداری به اسلام، ایشان را به عنوان خلیفه رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم به رسمیت شناختند. آیا بیعت ابوبکر صدیق رضی‌الله‌عنه ناگهانی و بدون فکر بود؟! در جواب این سوال حضرت شاه عبدالعزیز دهلوی رحمه الله می‌فرمایند: اینکه عمر رضی‌الله‌عنه درسخنرانی گفت: «الا ان بیعة ابی‌بکر کانت فلتة» بیعت با ابوبکر ناگهانی بود (اشاره به واقعه سقیفه می‌کند). منظورش این نیست که این بیعت بدون فکر و تأمل صورت گرفت، بلکه منظور این است که برای دفع فتنه و اختلاف، امر بیعت به سرعت انجام گرفت. زیرا که عمر و ابو عبیدة بن جراح رضی‌الله‌عنهما، همین دوکس، اول با ابوبکر صدیق رضی‌الله‌عنه درسقیفه بیعت نموده‌اند بعد از آن، دیگران. و هردو (عمر و ابوعبیدة) در حق ابوبکر رضی‌الله‌عنه در آن وقت گفته‌اند که "انت خیرنا و افضلنا" و این کلمۀ ایشان را جمیع حاضران از مهاجرین و انصار انکار نکرده بلکه مسلّم داشته. پس خیریت و افضلیت ابوبکر نزد جمیع صحابه مسلم الثبوت و قطعی بود و انصارهم ناراحتی آنها بر این بود که خلیفه از انصار هم منصوب باید کرد، نه آنکه ابوبکر قابل خلافت نیست. [تحفه اثناعشریه ص 548 مکتبة الحقیقة استامبول 1415]. همچنین ابن ابی‌الحدید که یک شیعه معتزلی است می‌نویسد: علمای گذشته و متأخرین ما و نیز علمای بصره و بغداد متفق‌اند که بیعت ابوبکر صدیق رضی‌الله‌عنه صحیح، شرعی و قانونی بوده است. این بیعت گرچه بنابر نصّ صریحی نبوده ولی بر اساس اصل انتخابی صورت گرفته که به اجماع، یکی از شیوه‌های تعیین امام و رهبر شناخته می‌شود. [شرح نهج البلاغه ابن ابی‌الحدید ج 1 ص 7]. واکنش حضرت سعد بن‌عبادة، حضرت علی و حضرت زبیر رضی‌الله‌عنه درمورد خلافت ابوبکر صدیق رضی‌الله‌عنه بعضی از نویسندگان و مورخان مغرض و کج فهم، سعی کرده‌اند تا حضرت سعد بن‌عبادة را به عنوان حریفی در مقابل مهاجرین قلمداد نمایند، مبنی بر اینکه ایشان حریص و تشنه خلافت بوده و برای رسیدن به آن حاضربود دست به هرکاری بزند! اما مشاهده و بررسی و فضایلی که در مورد سعد بن عبادة درروایتهای معتبر آمده، خط بطلانی است بر همه این افتراءات؛ زیرا حضرت سعد رضی‌الله‌عنه کسی بود که پیامبراکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم به ایشان اعتماد کرده و دربسیاری از مسایل با ایشان رایزنی می‌کردند. علاوه برآن حضرت سعد رضی‌الله‌عنه از جمله کسانی‌اند که درغزوه بدر شرکت داشته است که این خود، فضیلت بزرگی به شمار می‌رود. بنابراین از شخصیتی با این خصوصیات آنهم سردار انصار، کاملا بعید، بلکه محال است که باعث تفرقه و اختلاف بین مسلمانان بشود. حضرت شاه عبدالعزیز دهلوی رحمه الله می‌فرمایند: در روایات صحیح اهل‌سنت ثابت است که سعد بن‌عباده هم با ابوبکر بعد از این صحبت - صحبت ابوبکردرجمع انصار- بیعت کرده، همچنین درمورد بیعت حضرت علی و حضرت زبیر رضی‌الله‌عنهما صاحب تحفه اثناعشریه می‌نویسد: و حضرت امیر(علی) و حضرت زبیر نیز با ابوبکر بیعت کرده‌اند و عذر تخلف درروز اول بیان نموده‌اند و شکایت آنکه چرا موقوف مشوره ما نداشتی برزبان آوردند، ابو بکر در جواب آن شکایت، پرخاش (خشمناکی ) انصار و عجلت آنها در این کار را ذکرنموده و حضرت امیر (علی) و حضرت زبیر نیز این وجه علت را پسندیده و قبول فرموده‌اند چنانکه درجمیع صحاح اهل‌سنت به شهرت و تواتر ثابت است . [تحفه اثنا عشریه صـ 548]. لذا نسبت دادن حرص و طمع و ازاین قبیل صفات، به این صحابی و دیگر صحابه پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم باطل، بی‌اساس، برخواسته از جهل و عداوت و به نوعی جسارت بر مکتب پیامبراسلام صلی‌الله‌علیه‌وسلم می‌باشد . همچنین احادیثی که درمورد خلافت حضرت ابوبکر صدیق رضی‌الله‌عنه آمده است به حدی مشهور و متواتراند که ازمعلومات ضروری دین قرارگرفته و جایی برای انکار منکرین باقی نمانده است. بعضی از احادیث عبارتند از: ۱- عن جبیر بن مطعم رضی‌الله‌عنه قال: اتت امرأة النبی صلی‌الله‌علیه‌وسلم فأمرها ان ترجع الیه، قالت؛ أرأیت إن جئت و لم اجدک - کأنها تقول الموت - قال صلی‌الله‌علیه‌وسلم إن لم تجدینی فأتی أبابکرٍ. از جبیر بن‌مطعم روایت شده که فرمود: زنی نزد آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم آمد ظاهراً برای پرسش مسأله‌ای آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم به او دستور دادند که برو و بعداً بیا. زن گفت: اگر دوباره آمدم و شما را نیافتم - گویا منظورش وفات آن حضرت بود - آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم فرمودند: اگر مرا ندیدی نزد ابوبکر برو. [مسلم 1856بخاری3659]. ۲- حضرت حذیفه می‌فرماید: درمجلس آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم نشسته بودیم آن حضرت فرمودند: «من نمی‌دانم چقدر دربین شما می‌مانم» به طرف ابوبکر و عمر اشاره کرده و فرمودند: «بعد از من به این دو نفر اقتداء کنید و به عهد و پیمان خود با عمارچنگ بزنید و آنچه که ابن‌مسعود برای شما بیان می‌کند آنرا تصدیق کنید». [سلسلة الاحادیث الصحیحة للالبانی]. این حدیث اشاره به خلافت دارد که آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم بنابر حسن سیرت و اخلاص و تقوای حضرت ابوبکر و عمر رضی‌الله‌عنه، دستور به پیروی از ایشان را دادند. ۳- حضرت عائشه رضی‌الله‌عنها می‌فرمایند: آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم درمریضی (مرض الوفات) خودشان به من فرمودند: «ابوبکر و برادرت را نزد من بفرست تا مطلبی را بنویسم. زیرا من می‌ترسم که شخصی تمنای (خلافت) را بکند و بگوید: من شایسته‌تر هستم (به امر خلافت) درحالی که خدا و مومنین خلافت کسی دیگر را نمی‌پسندند مگر ابوبکر را». [مسلم 1857] دراین حدیث بطور واضح فضیلت ابوبکرصدیق رضی‌الله‌عنه بیان شده و آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم درمورد آنچه که بعد از وفات ایشان اتفاق خواهد افتاد خبرداده‌اند. همچنین این حدیث اشاره می‌کند که بعد از آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم ، مقداری مباحثه و نزاع پیش خواهد آمد اما نتیجۀ آن مباحثه و گفتگو بر توافق خلافت ابوبکر صدیق رضی‌الله‌عنه خاتمه می‌یابد. ۴- ابوهریره رضی‌الله‌عنه از آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم روایت می‌کند که فرمودند: «یکبار درخواب دیدم که من از حوض خود (حوض کوثر) مردم را آب می‌دهم ابوبکر آمد و دلو را از من گرفت تا مرا راحت کند ( به من کمک کند) دو دلو کشید اما درکشیدن او مقداری ضعف بود - خداوند ابوبکر را مورد مغفرت خود قرار دهد - سپس عمر بن‌خطاب آمد و دلو را از او (ابوبکر) گرفت. من مردی قویتر از او درکشیدن دلو ندیدم. او آب داد تا اینکه مردم تمام شدند اما حوض همچنان پر از آب بود». امام شافعی رحمه‌الله درتوضیح این حدیث می‌فرمایند: خواب انبیاء به منزله وحی است و گفته آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم که در کشیدن ابوبکر مقداری ضعف بود اشاره به کم بودن مدت خلافت ابوبکر رضی‌الله‌عنه دارد و اینکه به دلیل مشغول بودن با مرتدین، فرصت فتوحات دیگر نمی‌رسد که دردوران خلافت عمر رضی‌الله‌عنه دایره فتوحات وسیع می‌شود. [الاعتقاد للبیهقی ص171]. ۵- حضرت علی رضی‌الله‌عنه می‌فرمایند: وقتی آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم وفات کردند درمورد امر (خلافت)‌ اندیشیدم، دیدیم که آن حضرت درحیات خودشان ابوبکر را برای اقامۀ نماز انتخاب نمودند ما هم در مورد امور دنیایمان (خلافت) همان کسی را انتخاب کردیم که آن حضرت دراموردین ما او را انتخاب نمود، لذا ابوبکر را به عنوان خلیفه انتخاب کردیم. [طبقات ابن سعد 3/183]. متقدمین و متأخرین اهل‌سنت اجماع دارند براینکه ابوبکر رضی‌الله‌عنه لایق‌ترین فرد برای خلافت آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم می‌باشند زیرا همه صحابه نیز برخلافت ایشان اجماع کردند و خداوند متعال هرگز آنان (صحابه) را بر گمراهی متفق نمی‌کند، لذا با فهمی که صحابه کرام از فرمایشات آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم داشتند ابوبکر رضی‌الله‌عنه را به عنوان خلیفه انتخاب نمودند. خطیب بغدادی رحمه‌الله می‌گوید: مهاجرین و انصار برخلافت ابوبکر رضی‌الله‌عنه اجماع نموده، وی را به عنوان خلیفة الرسول یاد می‌کردند و بعد از ایشان کسی دیگر با نام خلیفة الرسول یاد نمی‌شد همچنین هنگام وفات آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم حدود سی‌هزار مسلمان (صحابه) وجود داشت و همه آنها ابوبکر را با تعبیر "یا خلیفة الرسول" یاد می‌کردند. [تاریخ بغداد - 10/ 1300]. ابوالحسن اشعری رحمه‌الله می‌گوید: خداوند عزوجل مهاجرین و انصار را ستایش کرده و در موارد زیادی در قرآن توصیف آنان را بیان کرده است. به عنوان مثال در مورد کسانی که دربیعة الرضوان حضور داشتند می‌فرماید: «لقد رضی‌ الله عن المؤمنین إذ یبایعونک تحت الشجرة» به تحقیق خداوند ازمؤمنینی که با تو - ای محمد صلی‌الله‌علیه‌وسلم - زیر درخت بیعت کردند راضی شد. همین گروه با ابوبکر رضی‌الله‌عنه بیعت نمودند و او را به عنوان خلیفه انتخاب کرده و ازدستوراتش پیروی می‌کردند و مسلم است اگرآنها درمسأله مهمی مانند خلافت مرتکب تجاوز و غصب می‌شدند خداوند هرگز از آنان اعلام رضایت نمی‌فرمود. [الإبانة عن اصول الدیانه ص 66]. ابوبکر باقلانی در مورد اجماع صحابه و خلافت ابوبکر صدیق رضی‌الله‌عنه می‌گوید: امامت و خلافت ابوبکررضی‌الله‌عنه با اجماع مسلمین صورت پذیرفت تا جایی که وقتی ایشان – تواضعا ً- از قبول کردن مسئولیت سنگین خلافت ابا ورزیده و فرمودند: "از بیعت کردن با من بازآیید، من بهترین شما نیستم "، حضرت علی رضی‌الله‌عنه جواب دادند که: ما از این کاربیعت با شما باز نمی‌آئیم و انصراف شما را هم نمی‌پذیریم. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم شما را برای دین ما برگزیده آیا ما درامور دنیای خودمان شما را انتخاب نکنیم؟ [الانصاف فیما یجب اعتقاده ص65]. ویژگی های شرایط لازم برای جانشین پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم ۱- در طول زندگی بعد از اسلام آوردن همواره مورد اعتماد رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم بوده و شخص رسول در حق او گواهی دهد و او را در اقامه بعضی از ارکان اساسی دین، جانشین و نماینده خود قرار داده باشد و در مراحل حساس و خطرناک زندگی، وی را به عنوان همراه و رفیق خویش برگزیند. ۲- دارای روحیه قوی باشد تا بتواند در مقابل طوفان‌های سهمگین فتنه‌ها، اصل و روح دین را حفاظت کرده و مانع ازضایع شدن تلاش‌ها و برنامه‌های صاحب رسالت بشود. ۳- درهنگام مصائب و مشکلات تسلّی‌بخش قلوب پیروان پیامبر باشد. ۴- در زمان حیات رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم با اسلام زیسته و درک و فهم صحیحی از اسلام داشته باشد تا در تمام مراحل و احوال، عمل و شیوه پیامبر را ، نمونه و الگو قراردهد. ۵- دراجرای خواسته‌ها و آرزوهای به جا ماندۀ پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم، بعد از رحلت وی، عزم آهنین و جذبه شکست‌ناپذیر داشته باشد. ۶- از دل بستن به دنیا و مظاهر فریبنده آن گریزان باشد و هرگز در فکر موروثی حکومت نباشد. ابوبکر صدیق رضی‌الله‌عنه واجد شرایط خلافت حضرت ابوبکر صدیق رضی‌الله‌عنه جامع این صفات و شرایط بودند و درطول زندگی خود - قبل و بعد از خلافت - حامل این صفات بودند بطوری که برای همگان به طور قطع و یقین به اثبات رسیده و جای هیچ‌گونه شک و تردیدی باقی نمانده است. ۱- اعتماد کامل رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم بر ابوبکررضی‌الله‌عنه هنگامی آشکار گردید که درسفرتاریخی، حساس و پرمشقت هجرت از مکه به مدینه، به شرف مصاحبت و همراهی رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم و افتخار یارغار نایل آمد. ۲- استواری و پایداری و تحمل شداید و قدرت روحی سیدنا ابوبکر رضی‌الله‌عنه در نخستین مصیبت و تراژدی بزرگ، یعنی وفات پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم متجلی گشت. خبر وفات رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم همانند صاعقه‌ای بر مسلمانان فرود آمد و آنان را بهت‌زده کرد. تا جایی که حضرت عمر رضی‌الله‌عنه که به قوت قلب و هوشمندی معروف بود از ‌اندیشه فقدان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم درپیشاپیش این گروه قرار داشت. در این هنگام مردی لازم بود که چون کوه ثابت و استوار باشد و این تزلزل و تردید را از قلوب مردم دور کند، همانا این سروش غیب، حضرت ابو بکر صدیق رضی‌الله‌عنه بود. ۳- شناخت دقیق اسلام و درک صحیح اسلامی ابوبکر صدیق رضی‌الله‌عنه و غیرت دینی او برای حفاظت دین، از جمله‌ای که در مقابل منکرین فرضیت زکات بر زبان آورد متجلی می‌شود. حقا که این جمله با خطبه‌ای طولانی و کتابی قطور برابری می‌کند و باید با آب طلا نوشته شود: «قد انقطع الوحی و تم الدین، اینقص الدین و أنا حی؟». وحی منقطع و دین کامل شده است، آیا امکان دارد در دین نقصان بیاید و من (ابوبکر) زنده باشم؟ هرگز. براستی اگر ابوبکرصدیق رضی‌الله‌عنه درمقابل فتنه انکار زکات، با قاطعیت برخورد نمی‌کرد، دیگر کسی بعد از وی نمی‌توانست جلوی آن را بگیرد و این فتنه به تدریج فرایض دیگر دین را تحت الشعاع قرار می‌داد. ۴- دقت وعزم ابوبکر رضی‌الله‌عنه در اجرای خواسته‌های پیامبر بعد از رحلت وی، در ماجرای اعزام سپاه اسامه که رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم تا لحظاتی قبل از وفات هم بر اعزام آن تمایل شدیدی داشت کاملا هویدا گشت. دکتر عبدالحسین زرین‌کوب دانشمند معاصر شیعه می‌نویسد: بدین‌گونه ابوبکر در آغاز خلافت، از هر سوی با فتنه‌ها مواجه شد، بسیاری از مسلمانان درآن روزها نگرانی و ناامیدی خود را نشان می‌دادند، اما خلیفه، با وجود دشواریهایی که در پیش داشت، خود را نباخت و خونسردی و آرامش خود را حفظ نمود. با آنکه مدینه در معرض تجاوز و غارت بود، بدون تردید و تزلزل اسامه بن‌زید را به شام روانه کرد. [ بامداد اسلام صـ 72، تهران 1369]. ۵- در مورد تقوی و بی‌رغبتی و اجتناب از راحت‌طلبی ابوبکر صدیق رضی‌الله‌عنه حضرت حسن بن‌علی رضی‌الله‌عنهما روایت می‌کند که ابوبکر رضی‌الله‌عنه درهنگام وفات به عائشه رضی‌الله‌عنها وصیت کرد تا شتری را که برای سواری از آن استفاده می‌کرد و کاسه‌ای را که در آن غذا می‌خورد و قطیفه‌ای را که می‌پوشید، بعد از وفات وی به خلیفه‌ای که بعد از او ، به خلافت می‌نشیند بدهد و فرمود: استفاده ا زاین اموال تا زمانی برایم جایز بود که متولی امور مسلمین بودم. چنانکه آنها را بعد از وفات وی به خلیفۀ بعد از او( عمربن خطاب) تحویل دادند. وقتی آنها را به وی سپردند، گریست و گفت: خدا تو را رحمت کند ای ابوبکر! کسی را که بعد از تو می‌آید به مشقت انداختی. [تاریخ الخلفاء سیوطی 78]. سخن آخر سخن آخر، متوجه نویسندگان، محققان و پژوهشگران است که درعلم عقائد و تاریخ، مخصوصاً درباب مسائل صحابه به تحقیق و مطالعه مشغول هستند. این صنف از دانشمندان اهل قلم باید به چند نکته توجه داشته باشند: ۱- ما مسلمانان صحابه را از گذرگاه تاریخ نشناختیم بلکه قرآن مجید که متصف به صفت «انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون» بوده و احادیث پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم که خداوند در وصفشان می‌فرماید: «و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی»، قبل از اینکه تاریخ مورخان که هزاران رطب و یابس را درخود جای داده، صحابه را برای ما معرفی کرده‌اند. ۲- با توجه به حدیث پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم که فرموده‌اند: «الله الله فی اصحابی لاتتخذوهم من بعدی غرضاً ...» صاحبان قلم درهنگام تجزیه و تحلیل مسائل مربوط به صحابه باید کاملا مواظب باشند که خدای ناکرده قلمشان خطا نرود و درمورد این گروه قدسی و پروانگان شمع رسالت، جملاتی را که شایان شأن رفیعشان نیست برصفحۀ سفید و معصوم کاغذ نیاورند که این برای ایمان یک مسلمان بسیار خطر دارد. به عنوان مثال در مورد همین مسأله سقیفه بنی‌ساعده، نویسندگانی که گاهی زبان درازی می‌کنند و درمورد این قضیه تحلیل‌های نازیبا و غلط می‌کنند، باید توجه داشته باشند که این مجلس (سقیفه بنی‌ساعده) مانند مجالس و کنفرانس‌های امروزی نبوده و افراد حاضر درسقیفه، مانند رجال سیاسی این زمان نبوده‌اند که همان تحلیل و اظهار نظری که درمورد این محافل و شخصیت‌های سیاسی می‌شود، در مورد آنان هم به همین طریق تجزیه و تحلیل شود، بلکه آنان کسانی‌اند که خداوند ایمان آنان را تا قیامت ملاک قبولی ایمان نسل‌های بعدی قرار داده و می‌فرماید: « فإن آمنوا بمثل ما آمنتم به فقد اهتدوا و ان تولوا فانما هم فی شقاق» و مدال پر افختار«رضی‌الله‌عنهم و رضوا عنه» از جانب خداوندی که «لا تبدیل لکلماته» صفت اوست، به آنان تقدیم شده است «ولوکره المشرکون». عبدالرحيم مرجاني .............................................................. منابع: 1- المرتضی – تالیف: سید ابوالحسن ندوی 2- البدایة والنهایة – ابن کثیر ج 5 3- تحفه اثنا عشریه – تالیف: شاه عبدالعزیز محدث دهلوی 4- شاهراه نجات – تالیف: حیدر علی قلمداران 5- تاریخ طبری 6- تاریخ کامل – ابن اثیر. 7- تاریخ الخلفاَء صلابی جلد اول 8- نهج البلاغه .
|+|
نوشته شده توسط ورنا بلوچ در 2008/4/16 و ساعت 16:55
تظاهرات بر علیه اعدام مولویهای بلوچ و همراهانشان توسط رژیم 
تظاهرات بر علیه اعدام مولویهای بلوچ و همراهانشان توسط رژیم کمیته آکسیون بلوچستان در بریتانیا تظاهراتی را بر علیه اعدام مولویهای بلوچ همراهانشان توسط رژیم جمهوری اسلامی ایران و دفاع از حقوق بشر در بلوچستان برای روز یکشنبه 2008-04-20 مقابل ساختمان بی بی سی در لـندن ترتیب داده است. کمیته آکسیون بلوچستان در بریتانیا تمامی بلوچها و انسانهای آزاده را برای شرکت در اعتراض به اعدامهای بلوچستان و بدفاع از فعال مدنی بلوچستان یعقوب مهرنهاد و دیگر فعالان مدنی و سیاسی- مذهبی بلوچستان و نیز بدفاع از حقوق بشر در بلوچستان فرا میخواند تا کمکی بر سرنوشت آنها و نیز بهبود نسبی اوضاع در بلوچستان شود. کمیته آکسـیون بلوچستان در بریتانیا 14-04-2008 محل و زمان تظاهرات: مقابل ساختمان بی بی سی (BBC, BUSH HOUSE) ساعت 4-2 بعد از ظهر یکشنبه 2008-04-
|+|
نوشته شده توسط ورنا بلوچ در 2008/4/16 و ساعت 16:54
عايشه صدیقه مادر مؤمنان جهان  
بالاترین افتخاری که برای حضرت عایشه می‌توان ذکر کرد این است که بنابر تصریح احادیث و روایات صحیح، حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها در هر دو جهان به شرف همسری سرور کائنات، محبوب رب‌ العالمین حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌وسلم نایل شده است. ------------------------------------------------------ عايشه صدیقه رضی‌الله‌عنها مادر مؤمنان جهان عبدالرحیم مرجانی تولد و پرورش بعد از بعثت پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم در خانه‌ای مملو از صدق و صفا و ایمان، خانه‌ای که قبل از دیگران پرتوهای آفتاب نبوت بر آن تابید و نور توحید و یکتاپرستی در آن ظاهر شد، در سال چهارم بعثت دختری دیده به جهان گشود که نامش را "عایشه" گذاشتند. آری! قبل از اینکه عایشه متولد بشود، پدر و مادرش در زمرۀ یاران و عاشقان خدا و رسولش قرار گرفته بودند و همین امرسبب شد تا این طفل معصوم، آلوده شرک و بت‌پرستی نگردد، بلکه درهمان لحظه تولد، نور توحید در قلبش جای گیرد و در زیر آفتاب صداقت و ایمان رشد و نمو کند. پدر حضرت عایشه رضی‌الله‌عنهما، حضرت ابوبکر صدیق می‌باشد. ابوبکر رضی‌الله‌عنه قبل از مسلمان شدنش به صفاتی از قبیل؛ شجاعت، امانت‌داری، خوش اخلاقی، صداقت و همزیستی مسالمت‌آمیز مشهور بود. مردان قبایل مختلف نزد وی می‌آمدند و به خاطر علم فراوان، آگاهی دقیق و اخلاق پسندیده‌اش با او انس می‌گرفتند. وی بعد از اینکه مسلمان شد و حلاوت ایمان را چشید مردم را به طرف اسلام دعوت می‌داد که عده کثیری از بزرگان مکه در اثر دعوت ایشان به دین اسلام مشرف شدند. مادر حضرت عایشه، ام رومان رضی‌الله‌عنهما از زنان محترم و با شرافت مکه بود. او نیز اسلام عزیز را با جان و دل قبول کرده و محبت خاصی با پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم داشت و برای نصرت مسلمانان تلاشهای زیادی نمود. به طوری که روزی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم برقبر ام رومان گذر کرد و بعد از دعای رحمت و مغفرت برای وی، فرمودند: خدایا بر تو پوشیده نیست که ام رومان در راه تو و نصرت پیامبرت چه سختی‌هایی را تحمل نمود. دختری که از پدری همچون ابوبکر صدیق، کسی که سفر و حضر، شب و روز، صبح و شام او را به عنوان یاور و همراه رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم می‌شناختند، ابوبکری که به شیخ صحابه، دوست و محبوب رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم، متخلّق به اخلاق پیامبر و جزو اولین افرادی که در اسلام داخل شدند، متصف است و مادری همچون "ام رومان" که نمونه بارزی از یک زن وفادار، شجاع و باتقواست، متولد شده باشد بی‌شک آینده‌ای بسیار درخشان و نورانی را درپیش خواهد داشت. خواستگاری مبارک حضرت خدیجه رضی‌الله‌عنها نخستین همسر پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم بود. او زنی باوفا و راستین بود. وی از بهترین یاوران پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم به شمار می‌رفت که سرمایه، مقام و نیروهای معنوی و جسمی خود را در راه اسلام و حمایت از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم صرف نمود. اما این همسر باوفا و با ایمان در سال دهم بعثت دارفانی را وداع گفت و به دیدار خداوند متعال شتافت. با رحلت وی مسلمانان مادری مهربان و پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم همسری دلسوز و دعاگو را از دست دادند به طوری که پیامبراین سال را"عام الحزن" (سال غم) نامید. خدیجه تحمل غم‌هایی که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم در راه دعوت برداشت می‌کرد را برایش آسان می‌کرد. اما پس از خدیجه کسی نبود که این خلأ را پر کند و تنهایی و سکوتی که پس از خدیجه به وجود آمده بود را بزداید. تمام اشیایی که در اطراف پیامبر مشاهده می‌شد، یاد و خاطره خدیجه و جهاد و عشق او را برای پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم تازه می‌نمود. در چنین وضعیتی کسی جرأت نمی‌کرد با آن‌حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم در مورد ازدواج صحبت کند، تا اینکه خوله دختر حکیم، همسر حضرت عثمان بن مظعون این طلسم را شکست و مسأله ازدواج آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم با حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها را به ایشان پیشنهاد کرد. خلاصه بعد از مدت کوتاهی، ازدواج مبارک صورت گرفت و چنان سعادتی نصیب حضرت عایشه شد که مانند آن هرگز نصیب هیچ زنی تا قیامت نخواهد شد. به راستی که این عقد و نکاح، فیصلۀ خداوندی بود. چنان که در صحیح بخاری حدیث شماره [5125] و صحیح مسلم حدیث شماره [6283] روایتی آمده که روزی آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم به حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها فرمودند: تو را دو بار در خواب دیدم که در پارچه‌ای ابریشمی بودی و فرشته‌ای (جبرئیل) به من می‌گفت: این همسر تو هست. پارچه را که کنار می‌زدم، چهره تو را می‌دیدم. با خود می‌گفتم: اگر از طرف خداوند باشد حتماً عملی می‌شود. پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم در وجود عایشه کوچک - از نظر سنی- خصوصیات بارزی همچون زیرکی فوق‌العاده، شخصیتی دارای صفات والا یافته بود. او (پیامبر) با فراست نبوی، در عایشه صدیقه استعدادهایی را کشف نموده بود که می‌توانست از او یک همسر خوب و شایسته برای پیامبر خدا بسازد. روزها به سرعت سپری می‌شد. عایشه به عقد و نکاح پیامبر خدا درآمده بود اما هنوز در خانه پدرش بود. عایشه در مقابل چشم و دل پیامبر خدا، بزرگ و بزرگتر می‌شد و قلب کوچکش در کنار آیات ملکوتی الهی، گسترده و گسترده‌تر می‌گردید. مشاهده آزار و اذیت مشرکان و بی‌احترامی و جسارت به مقام شامخ نبوت توسط دشمنان اسلام، روح حساس عایشه را سخت آشفته و پریشان اما نیرومند و مقتدر می‌ساخت. او مهمترین اتفاق تاریخ و حساس‌ترین لحظه زندگی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم یعنی هجرت را از نزدیک نظاره‌گر بود. او هرگز فراموش نمی‌کند آن روزی را که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم به خانه آنها آمد و ابوبکر صدیق رضی‌الله‌عنه را از ماجرای هجرت و مصاحبت ابوبکر رضی‌الله‌عنه باخودش آگاه کرد و ابوبکر از شدت خوشحالی، اشک از دیدگانش جاری شد. او تمام این صحنه‌ها را با زیرکی و فراست خود مشاهده می‌کرد و از آنها برای آینده‌اش درس می‌گرفت و تربیت می‌شد. از بوستان صداقت به گلستان نبوت در سال دوم هجری حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها وارد خانه نبوت شد و بزرگترین شرافت ممکن را نصیب خود ساخت. او اینک همسر بنده برگزیده خدا، محبوب‌ترین انسان در نزد خالق و مخلوق یعنی حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌وسلم می‌باشد. عایشه رضی‌الله‌عنها به خانه پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم رفت و در سایه وحی مراحل تربیتی خود را به کمال رسانید. فکر و اندیشه‌اش شکل گرفت و رفته رفته این تکامل به اوج خود رسید تا اینکه در نهایت خداوند متعال با صراحت اعلام فرمود: «النبی اولی بالمومنین من انفسهم و ازواجه امهاتهم» اینجا بود که عایشه در کنار دیگر همسران پیامبر، به عنوان مادر مومنان جهان معرفی می‌شود. مومنان آنانی هستند که باور و اعتقادشان به مبدأ هستی و یگانه مطلق از مظاهر و قالب‌ها فراتر رفته و به باطنی‌ترین و ژرف‌ترین لایه‌های دلشان نفوذ یافته است و عشق به خدا و رسول و قرآن را بزرگترین سرمایه خود می‌دانند. عایشه مادر چنین افرادی است. خلاصه اینکه، عایشه صدیقه در خانه پیامبر از سعادت و خوش‌بختی غیر قابل وصفی برخوردار بود. مظهر این خوش بختی، آرامش روحی و روانی‌ای بود که عایشه رضی‌الله‌عنها احساس می‌کرد و او را در مقابل تمام مصائب و سختی‌های زندگی ثابت قدم می‌گردانید. او در کنار پیامبر با فقر و تنگدستی زندگی می‌کرد و شب را روی حصیر می‌خوابید. قلب وی هرگز دنبال متاع دنیوی نبود بلکه تنها چیزی که برایش اهمیت داشت زندگی محبت‌آمیز در زیر یک سقف با پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم و حصول رضایت و خوشنودی پروردگار مهربان بود. محبت رسول خدا با حضرت عایشه حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها به خاطر دیانت، لیاقت و ذکاوتی که داشت بین زنان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم از مقام و منزلت خاصی برخوردار بود. پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم او را بسیار دوست داشت و محبت وی در قلب پیامبر جای داشت؛ همان قلب پاکی که غیر از چیزهای پسندیده و پاک در آن راه نداشت. روزی حضرت عمرو بن عاص رضی‌الله‌عنه از آن‌حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم پرسید: ای رسول خدا! چه کسی را از همه بیشتر دوست دارید؟ پیامبر فرمودند: «عایشه را». عمرو رضی‌الله‌عنه عرض کرد: سؤال من در مورد مردان بود. آن حضرت فرمودند: «پدرعایشه (ابوبکر صدیق) را». عایشه فقط الله و رسول را می‌خواهد رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم زندگی بسیار ساده و زاهدانه‌ای داشتند. ماهها می‌گذشت اما آتشی برای پختن غذا در منزل ایشان روشن نمی‌شد. فشار گرسنگی بر اهل خانه سایه افکنده بود. طبیعت بشری، فتوحات اسلامی و خزانه بیت المال باعث شد تا همسران پیامبر اندکی تمنای راحتی و دنیا در وجودشان بیاید. درهمین زمان بود که آیات 28 و 29 سوره احزاب نازل شد و خداوند متعال به پیامبر دستور داد که به همسرانت بگو یا مال و متاع دنیا را انتخاب کنند یا الله و سول و روز آخرت را . آن‌حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم برای امتثال فرمان الهی، ابتدا نزد حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها رفتند و این آیات را تلاوت کرده و او را مختار قرار داد و قبل از اینکه حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها جوابی بدهد پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم فرمودند: «ای عایشه! عجله نکن، برو با پدر و مادرت مشوره کن». حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها در جواب پیامبر عرض کرد: آیا برای چنین کاری از پدر و مادرم اجازه بگیرم؟! البته که من خدا و رسول و زندگی آخرت را می‌خواهم. قلب رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم با شنیدن این کلمات شاد شد و آثار خوشحالی بر چهره مبارک هویدا گشت. سایر همسران پیامبر نیز همین جواب حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها را تقدیم آن‌حضرت کردند و به این صورت، دنیا و متعلقات آن را فدای رضای خدا و رسول و همراهی پیامبر نمودند. عایشه عالمی بزرگ و مجتهدی توانا حضرت عايشه رضی‌الله‌عنها دارای هوش و ذکاوت بالایی بود. این هوش و ذکاوت وقتی تحت توجه پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم قرار گرفت از عایشه صدیقه، عالمی توانا و منبع فیاض حکمتها ساخت تا جایی که رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم درشأن وی فرمودند: «خذوا نصف دینکم عن هذه الحمیرا». نصف دین خود را از این حمیرا(عایشه) بگیرید. بعد از وفات پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم، حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها مرجع علمی برای مرد و زن، پیر و جوان، عالم و عموم مردم بود‌. بزرگان صحابه وقتی با مشکلی مواجه می‌شدند به ایشان مراجعه می‌کردند. حضرت ابوموسی اشعری رضی‌الله‌عنه می‌فرماید: هر مشکلی برای ما (اصحاب پیامبر) پیش می‌آمد و به عایشه مراجعه می‌کردیم، حتماً برای مشکل خود راه‌حلی می‌یافتیم. امام زهری که یکی از بزرگان تابعین می‌باشد می‌گوید: کانت عائشة أعلم الناس یسألها الاکابر من اصحاب رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم. عایشه از عالم‌ترین مردمان بود که بزرگان صحابه مسائل را از ایشان می‌پرسیدند. عایشه کاتب و جامع قرآن حضرت عایشه صدیقه رضی‌الله‌عنها از جمله کسانی است که به دلیل حافظه قوی، بسیاری از آیات قرآن را حفظ کرده بود. می‌توان گفت که بسیاری از سوره‌های طولانی قرآن که در نیمه‌های شب نازل می‌شد، در حجره عایشه بوده و اولین کسی که آن را از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم می‌شنید ایشان بودند؛ همین امر سبب شد تا بعدها خلفای راشدین برای جمع‌آوری قرآن مجید از محضر حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها نیز استفاده نمایند. لذا آنانی که حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها را قبول نداشته و به ایشان اطمینان ندارند، لزوماً نباید بخشی از قرآن را قبول داشته و به آیات آن اطمینان داشته باشند و قبول نکردن قرآن و عدم اطمینان به آیات آن، مسلّم است که انسان مسلمان را به سوی کدام وادی سوق می دهد!!! عایشه صدیقه رضی‌الله‌عنها با وجود اینکه مدت زمان کوتاهی را با آن‌حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم زندگی نمود اما بسیاری از مسائل فقهی، حدیث و دیگر مسایل را از ایشان فرا گرفت. او دارای حافظه‌ای قوی بود و هرحدیثی را که از آن‌حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم می‌شنید، حفظ می‌کرد و بدون هیچ نقصی آن را برای اصحاب بازگو می‌فرمود. حضرت عایشه در صداقت، علم، امانت در روایت و آگاهی در مسایل عبادات مشهور بود. وی حدود 2210 حدیث از پیامبر روایت کرده است و یکی از هفت نفری است که بیش از هزار حدیث را از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم نقل کرده‌اند. افتخارات منحصر به فرد حضرت عایشه خلاصه اینکه فضایل حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها چنان زیادند که در یک صفحه و یک مقاله جای نمی‌گیرند و هرگز نمی‌توان تمام آنان را یکی یکی ذکر کرد. لذا در این قسمت به بعضی از فضایلی که مختص حضرت عایشه بوده‌اند اشاره می‌کنیم که این افتخارات عبارتند از: 1- عایشه همسر پیامبر در دنیا و آخرت بالاترین افتخاری که برای حضرت عایشه می‌توان ذکرکرد این است که بنا بر تصریح احادیث و روایات صحیح، حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها در هر دو جهان به شرف همسری سرور کائنات، محبوب رب‌ العالمین حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌وسلم نایل شده است. 2- نزول وحی درشأن عایشه برائت و پاکدامنی حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها به وسیله وحی ازبالای هفت آسمان نازل شد و مسلمانان تا قیامت این آیات را در نماز و غیر نماز تلاوت می کنند و با هر بار تلاوت، در مقابل هر حرفی، ده ثواب به تلاوت کننده داده می‌شود. 3- مبتلا نشدن به شرک و بت پرستی عایشه صدیقه رضی‌الله‌عنها از لحظه‌ای که چشم به جهان گشود در خانواده‌ای مسلمان به دنیا آمد و از ابتدای طفولیت با نام "الله" جل‌جلاله آشنا گردید و از شرک و بت‌پرستی محفوظ ماند و هیچ‌گاه برای غیر خدا سر تعظیم فرود نیاورد. 4- آوردن سیمای حضرت عایشه توسط جبرئیل قبل از ازدواج پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم با حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها، حضرت جبرئیل صورت و سیمای حضرت عایشه را در خواب به آن‌حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم نشان می‌دهد و اعلام می‌کند که این سیمای شخصی است که در آینده همسر تو خواهد بود. 5 - حضور درخانه وحی حضرت عایشه درخانه‌ای زندگی می‌کرد که فرشتگان الهی آن را احاطه کرده بودند و بارها وحی در آنجا نازل می‌شد، در حالی که حضرت عایشه صلی‌الله‌علیه‌وسلم در کنار آن‌حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم نشسته بود. 6- مادر مومنان جهان طبق تصریح آیه قرآن کریم ازواج پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم، مادر مومنان هستند. پس به عبارت دیگر تمام مومنان تا قیامت، فرزندان این محبوبۀ رسول خدا محسوب می‌شوند. و بر هر انسان با حیا و غیرتی لازم است که احترام و مقام والای مادر خود را حفظ نماید. 7- غروب خورشید نبوت درحجرۀ عایشه رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم در روزهای آخر حیات خود در حجره حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها اقامت گزید و با کسب رضایت دیگر همسران، ایام مریضی را درخانه عایشه صدیقه گذرانید و هنگامی که روح مطهر ایشان به عالم ملکوت پرواز کرد، سر مبارکش در آغوش حضرت عایشه صدیقه قرار داشت. 8- اتاق عایشه مدفن رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم جسد مبارک پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم در همان اتاقی که رحلت فرمودند دفن گردید و این افتخار نصیب حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها شد که رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم تا قیامت میهمان حجرۀ عایشه باشد و هر روز و شب هزاران عاشق شیفته در مقابل درب حجره آن بانوی بزرگوار اسلام، با ادب و احترام ایستاده و بر پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم درود فرستاده و برای دو یار در پهلو خوابیده آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم (ابوبکر و عمر) ادای احترام می‌کنند. وفات حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها زمانی که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم رحلت فرمودند، حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها در اوج جوانی قرار داشت. بعد از رحلت آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم ام المومنین عایشه صدیقه حدود چهل سال را در فراق ایشان سپری کرد و در این مدت به نشر دین و تعلیم روش زندگی پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم به امت پرداخت و شبانه‌روز خویش را وقف خدمات دینی نمود ولی همواره آروزی ملاقات و رسیدن به پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم را در سر می‌پرورانید و برای آن، لحظه شماری می‌کرد. تا اینکه بالاخره انتظار به سر آمد و لحظه ملاقات، آن هم بعد از مدت مدیدی فرا رسید و خداوند ایشان را به همسر گرامی‌اش (پیامبراکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم) و پدر بزرگوارش (ابوبکرصدیق رضی‌الله‌عنه) ملحق نمود. آری! حضرت عایشه صدیقه بعد از اینکه نیم قرن، امت اسلامی را از علوم و معارف خود مستفیض گردانید و روش عملی زندگی پیامبر را به امت تعلیم داد، درسال 58هـ روز دوشنبه هفدهم ماه رمضان درسن 68سالگی دارفانی را وداع گفت و به دیار باقی شتافت. نماز جنازه این بانوی بزرگ اسلام، همسر رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم و مادر مومنان جهان، توسط حضرت ابوهریره رضی‌الله‌عنها خوانده شد و جسد مبارکش در قبرستان بقیع در کنار بقیه ازواج مطهرات به خاک سپرده شد.
|+|
نوشته شده توسط ورنا بلوچ در 2008/4/16 و ساعت 16:53
کنگره مولانا عبدالعزیز در تاریخ مقرر برگزار نمی‌شود  
27 فروردين 1387 ساعت 18:02 کنگره حضرت مولانا عبدالعزیز "رحمة‌الله‌علیه" که قرار بود در تاریخ ۲۹ و ۳۰ فروردین ماه جاری در زاهدان برگزار شود به علت عدم اعطای مجوز به تاریخ دیگری موکول شد. شیخ‌الاسلام مولانا عبدالحمید امام جمعه اهل‌سنت زاهدان در بخش دوم خطبه‌های جمعه این هفته به این موضوع پرداخته و گفتند: حدود ۲۱ سال است که از درگذشت حضرت مولانا عبدالعزیز "رحمة‌الله‌علیه" می‌گذرد. شخصیتی كه در بیداری دینی و اجتماعی مردم استان سیستان و بلوچستان و اهل‌سنت سراسر کشور تاثیر بسزایی داشت و از جامعیت و بلندنظری منحصر به فردی برخوردار بود و برای حاکم و ملت ناصح و خیرخواه بود. شخصیتی که استعدادها و توانمندیهای ویژه‌ای داشت و در بُعد علم و عقل، تقوا و خدا ترسی، شجاعت و حق‌گویی، و اخلاق و انسان‌دوستی و مهمان‌نوازی منحصر به فرد بود. سالهاست ما در این فكر هستیم که برای حضرت مولانا عبدالعزیز "رحمة‌الله‌علیه" سمیناری برگزارکنیم و از سوی مردم و فرهیختگان نیز تحت فشار بودیم که هر چه زودتر این کار را انجام دهیم تا نسل جدید با ابعاد مختلف زندگی و اندیشه‌ها و فعالیتهای حضرت مولانا آشنا شود. سرانجام در پاییز سال گذشته این موضوع به تصویب رسید و اطلاع‌رسانی آن آغاز گردید و برای دریافت مجوز از اداره كل فرهنگ و ارشاد استان اقدام شد. اطلاعیه برگزاری این گنگره در نشریات و روزنامه‌های استانی و سراسری (فارسی، عربی و انگلیسی) منتشر شد و اقدامات لازم برای برگزاری آن صورت گرفت، اما با برگزاری این سمینار که باید طی هفته آینده (۲۹ و ۳۰ فروردین)‌ برگزار می‌گردید، از سوی ارگانهای دولتی مخالفت شده و مجوز صادر نشده است كه جای تأسف دارد. مولانا عبدالحمید در اعتراض به این امر كه با آزادی مذهبی در تضاد است و تبعیض آشكاری در حق جامعه اهل‌سنت است، گفت: وجود و اندیشه‌های مولانا عبدالعزیز "رحمة‌الله‌علیه" باعث اتحاد و همبستگی در میان سنی و شیعه بوده است و در این گنگره و سمینار قرار بود عملكرد ایشان به عنوان یك شخصیت برجسته منادی وحدت و همبستگی بررسی گردد. ولی متأسفانه نامه‌ای از اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامی به دست ما رسید و از برگزاری گنگره ممانعت شد. ما به احترام قانون فعلاً زمان برگزاری این کنگره را به وقت دیگری موكول می‌كنیم و امیداواریم كه با همكاری مسئولین و رفع موانع، در آینده‌ای نزدیك شاهد برگزاری هرچه باشكوه‌تر آن باشیم.
|+|
نوشته شده توسط ورنا بلوچ در 2008/4/16 و ساعت 16:51
لبيك يا غزة .... يا أمة الإسلام انفري ... 
الإثنين,كانون الثاني 21, 2008 لبيك يا غزة .... يا أمة الإسلام انفري ... الحمد لله وحده والصلاة والسلام على من لا نبي بعده وبعد .. إن الله عز وجل قد جعل رابطة الدين والإيمان أقوى الروابط على الإطلاق ، فبها تكون المولاة أو المعاداة ، كما قال تعالى في سورة التوبة: ( وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَيُطِيعُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ (71) وهذه الأخوة العظيمة تستدعي النصرةَ وعدمَ خذلانِ الأمة وتركِها بين يدي العدو الغاشم كما روى البخاري رحمه الله في صحيحه ( رقم 2442 - 6951 ) من حديث عَبْدَ اللَّهِ بْنَ عُمَرَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا أَخْبَرَهُ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قال: "الْمُسْلِمُ أَخُو الْمُسْلِمِ لاَ يَظْلِمُهُ وَلاَ يُسْلِمُهُ وَمَنْ كَانَ فِي حَاجَةِ أَخِيهِ كَانَ اللَّهُ فِي حَاجَتِهِ وَمَنْ فَرَّجَ عَنْ مُسْلِمٍ كُرْبَةً فَرَّجَ اللَّهُ عَنْهُ كُرْبَةً مِنْ كُرُبَاتِ يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَمَنْ سَتَرَ مُسْلِمًا سَتَرَهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ" و لا شك أن من أشد أنواع النصرة دفع العدو الصائل عن البلد : قال شيخ الإسلام ابن تيمية رحمه الله في الفتاوى الكبرى ( ج4 ص508 ) :( فَالْعَدُوُّ الصَّائِلُ الَّذِي يُفْسِدُ الدِّينَ وَالدُّنْيَا لَا شَيْءَ أَوْجَبَ بَعْدَ الْإِيمَانِ مِنْ دَفْعِهِ ) فإن لم يتمكن أهل بلدٍ ما من دفعه تعين الدفع على الأقرب ثم الأقرب وهكذا ، فالمسلمون لا حدود بينهم بل لسان المسلم الصادق هاتفة تقول : وحيثما ذكر اسم الله في بلد ..... عددتُ ذاك الحمى من صلب أوطاني قال شيخ الإسلام ابن تيمية رحمه الله في الفتاوى الكبرى ( ج4 ص509 ):( وَإِذَا دَخَلَ الْعَدُوُّ بِلَادَ الْإِسْلَامِ فَلَا رَيْبَ أَنَّهُ يَجِبُ دَفْعُهُ عَلَى الْأَقْرَبِ فَالْأَقْرَبِ إذْ بِلَادُ الْإِسْلَامِ كُلُّهَا بِمَنْزِلَةِ الْبَلْدَةِ الْوَاحِدَةِ) ومن المعلوم أن الجهاد مراتب ،كما قال تعالى في سورة التوبة : ( انْفِرُوا خِفَافًا وَثِقَالا وَجَاهِدُوا بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (41)) وروى الإمام البخاري رحمه الله في صحيحه ( رقم 2843 ) من حديث زَيْدُ بْنُ خَالِدٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قال: "مَنْ جَهَّزَ غَازِيًا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَقَدْ غَزَا وَمَنْ خَلَفَ غَازِيًا فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِخَيْرٍ فَقَدْ غَزَا". وروى الإمام أحمد والنسائي وأبو داود وابن حبان والحاكم رحمهم الله تعالى من حديث أنس رضي الله عنه أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال : (جاهدوا المشركين بأموالكم ،وأنفسكم وألسنتكم ) ومن المقرر في القواعد الفقهية أن الميسور لا يسقطُ بالمعسور ، وأن ما لا يدرك كله لا يترك جله ؛ لذلك فإن لم نستطع الجهاد بالنفس استطعنا بالمال : قال شيخ الإسلام ابن تيمية في الفتاوى الكبرى : ( ج4 ص507 ) :(وَمَنْ عَجَزَ عَنْ الْجِهَادِ بِبَدَنِهِ وَقَدَرَ عَلَى الْجِهَادِ بِمَالِهِ وَجَبَ عَلَيْهِ الْجِهَادُ بِمَالِهِ وَهُوَ نَصُّ أَحْمَدَ فِي رِوَايَةِ أَبِي الْحَكَمِ وَهُوَ الَّذِي قَطَعَ بِهِ الْقَاضِي فِي أَحْكَامِ الْقُرْآنِ فِي سُورَةِ بَرَاءَةٌ عِنْدَ قَوْلِهِ: {انْفِرُوا خِفَافًا وَثِقَالًا} فَيَجِبُ عَلَى الْمُوسِرِينَ النَّفَقَةُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَعَلَى هَذَا فَيَجِبُ عَلَى النِّسَاءِ الْجِهَادُ فِي أَمْوَالِهِنَّ إنْ كَانَ فِيهَا فَضْلٌ وَكَذَلِكَ فِي أَمْوَالِ الصِّغَارِ وَإِذَا اُحْتِيجَ إلَيْهَا كَمَا تَجِبُ النَّفَقَاتُ وَالزَّكَاةُ وَيَنْبَغِي أَنْ يَكُونَ مَحَلُّ الرِّوَايَتَيْنِ فِي وَاجِبِ الْكِفَايَةِ فَأَمَّا إذَا هَجَمَ الْعَدُوُّ فَلَا يَبْقَى لِلْخِلَافِ وَجْهٌ فَإِنَّ دَفْعَ ضَرَرِهِمْ عَنْ الدِّينِ وَالنَّفْسِ وَالْحُرْمَةِ وَاجِبٌ إجْمَاعًا.) بل ذهب شيخ الإسلام رحمه الله إلى تقديم الجهاد بالمال في حال مداهمة العدو لأرض المسلمين - دون جهاد الطلب - على الوفاء بالدين : فقال في الفتاوى الكبرى : ( ج4 ص507 ) :(فَإِنْ كَانَ الْجِهَادُ الْمُتَعَيِّنُ لِدَفْعِ الضَّرَرِ كَمَا إذَا حَضَرَهُ الْعَدُوُّ أَوْ حَضَرَ الصَّفَّ قُدِّمَ عَلَى وَفَاءِ الدَّيْنِ كَالنَّفَقَةِ وَأَوْلَى) وقال الإمام القرطبي رحمه الله في تفسير الاّية السابعة والسبعين بعد المئة من سورة البقرة : (واتفق العلماء على أنه إذا نزلت بالمسلمين حاجة بعد أداء الزكاة فإنه يجب صرف المال إليها. قال مالك رحمه اللّه: يجب على الناس فداء أسراهم وإن استغرق ذلك أموالهم. وهذا إجماع أيضا ) وقال الفقيه الحنفي الجصاص رحمه الله في أحكام القراّن في تفسيره للاّية الحادية والأربعين من سورة التوبة : ( فأكد الله تعالى فرض الجهاد على سائر المكلفين بهذه الآية، وبغيرها على حسب الإمكان، فقال لنبيه صلى الله عليه وسلم: {فَقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ لا تُكَلَّفُ إِلَّا نَفْسَكَ وَحَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ} [النساء:84] فأوجب عليه فرض الجهاد من وجهين: أحدهما: بنفسه، ومباشرة القتال وحضوره، والآخر: بالتحريض والحث والبيان لأنه صلى الله عليه وسلم لم يكن له مال فلم يذكر فيما فرضه عليه إنفاق المال، وقال لغيره: {انْفِرُوا خِفَافاً وَثِقَالاً وَجَاهِدُوا بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ} فألزم من كان من أهل القتال وله مال فرض الجهاد بنفسه وماله، ثم قال في آية أخرى: {وَجَاءَ الْمُعَذِّرُونَ مِنَ الْأَعْرَابِ لِيُؤْذَنَ لَهُمْ وَقَعَدَ الَّذِينَ كَذَبُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ سَيُصِيبُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ لَيْسَ عَلَى الضُّعَفَاءِ وَلا عَلَى الْمَرْضَى وَلا عَلَى الَّذِينَ لا يَجِدُونَ مَا يُنْفِقُونَ حَرَجٌ إِذَا نَصَحُوا لِلَّهِ وَرَسُولِهِ} فلم يخل من أسقط عنه فرض الجهاد بنفسه وماله للعجز والعدم من إيجاب فرضه بالنصح لله ورسوله، فليس أحد من المكلفين إلا وعليه فرض الجهاد على مراتبه التي وصفنا.) قلتُ :ونصيحتهم لله ورسوله تكون بمعاونتهم بما يُستطاع من وسائل أخرى كمقاطعة بضائعهم ، ونشر قضيتهم ، وبعدم الإرجاف والتثبيط ، والتضرع إلى الله تبارك وتعالى بالدعاء لهم ، فالدعاء سلاح فعال ، وما أعجب ما ذكره الإمام الذهبي رحمه الله في السير ( ج6 ص121 )حيث قال : ( قال الاصمعي: لما صاف قتيبة بن مسلم للترك، وهاله أمرهم، سأل عن محمد بن واسع. فقيل: هو ذاك في الميمنة جامح على قوسه، يبصبص بأصبعه نحو السماء. قال: تلك الاصبع أحب إلي من مئة ألف سيف شهير وشاب طرير.) فللنفر جميعا نصرةً لإخواننا إن لم يكن بالنفس فبالمال ، وليكن شعارُنا جميعا قولَ الله تعالى في سورة البلد : ( أَوْ إِطْعَامٌ فِي يَوْمٍ ذِي مَسْغَبَةٍ (14)) والمسغبة هي المجاعة ، فيتأكد الإطعام والإنفاق في زمن المجاعات : قال الإمام المرداوي رحمه الله في الإنصاف ( ج3 ص188 ) : ( الصدقة زمن المجاعة لا يعدلها شيء لا سيما الجار خصوصا القرابة) و لا يفتن في عضدك تخاذل حكام المسلمين وكثير من شعوبهم ، فالزم الحق ولو كنت وحدَك ، ولْنختم بهذه النصيحة من الإمام ابن العربي رحمه الله حيث قال في أحكام القراّن في تفسير الاّية الحادية والأربعين من سورة التوبة : ( يَعْمِدَ مَنْ رَأَى تَقْصِيرَ الْخَلْقِ إلَى أَسِيرٍ وَاحِدٍ فَيَفْدِيَهُ؛ فَإِنَّ الْأَغْنِيَاءَ لَوْ اقْتَسَمُوا فِدَاءَ الْأَسْرَى مَا لَزِمَ كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ إلَّا أَقَلُّ مِنْ دِرْهَمٍ لِلرَّجُلِ الْوَاحِدِ، فَإِذَا فَدَى الْوَاحِدُ فَقَدْ أَدَّى فِي الْوَاحِدِ5 أَكْثَرَ مِمَّا كَانَ يَلْزَمُهُ فِي الْجَمَاعَةِ، وَيَغْزُو بِنَفْسِهِ إنْ قَدَرَ، وَإِلَّا جَهَّزَ غَازِيًا. فَقَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ - صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ - :"مَنْ جَهَّزَ غَازِيًا فَقَدْ غَزَا، وَمَنْ خَلَفَ غَازِيًا فِي أَهْلِهِ فَقَدْ غَزَا ".) وصلى الله على سيدنا محمد وعلى اّله وصحبه والتابعين .
|+|
نوشته شده توسط ورنا بلوچ در 2008/4/16 و ساعت 16:50
اعتراض به ممانعت از برگزاری گنگره مولانا عبدالعزیز  
اعتراض امام‌جمعه اهل‌سنت زاهدان به ممانعت از برگزاری گنگره مولانا عبدالعزیز "رحمة‌الله‌علیه" شیخ‌الاسلام مولانا عبدالحمید امام جمعه اهل‌سنت زاهدان خطبه‌های نماز جمعه این هفته را با تلاوت آیه «ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکة ألا تخافوا و لا تحزنوا و أبشروا بالجنة التی کنتم توعدون» آغاز نمود و گفت: آیه‌ای که در حضور شما تلاوت شد در رابطه با استقامت در راه الله است. پروردگار عالم می‌فرماید كه آنان که به ربوبیت و وحدانیت الله اقرار کردند و کلمه طیبه لا اله الا الله را بر زبان آوردند و سپس در این راه استقامت کردند، فرشتگان رحمت بر آنها نزول می‌کنند و آنان را به بهشت جاویدان بشارت می‌دهند. همانطور که می‌دانید تنها اقرار کردن به کلمه طیبه و اسلام آوردن آسان است، اما استقامت نمودن در این مسیر مشکل و طاقت‌فرساست. تا دم موت باید خداوند متعال را عبادت کرد و در صراط مستقیم گامزن بود كه این کارهر کس نیست. چنانکه علامه محمد اقبال لاهوری رحمه‌الله به همین مطلب اشاره دارد: چو می‌گویم مسلمانم بلرزم/ که دانم مقتضای لااله را. ادعای عشق و دوستی با خداوند متعال و حضرت رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم کارآسانی نیست. این یک آزمایش بسیار سنگین است، مگر الله تعالی آن را آسان کند و به آن توفیق دهد. با اولین باری که کلمه را انسان بر زبان جاری می‌کند اولین چیزی که مخالفت می‌کند نفس انسان است كه در درون او است. نفس با ظلم و ستم موافق، و مخالف سرسخت تقوا و پرهیزگاری است. دومین مخالف شیطان است. زیرا با اقرار کلمه طیبه شما شیطان را به مبارزه فرامی‌خوانید و به جنگ می‌طلبید، چون شما می‌خواهید مسیر نور و هدایت را بپیمایید اما شیطان مخالف این راه است: «ان الشیطان للانسان عدوٌّ مبین»؛ همانا شیطان دشمن آشكار انسان است. شما با چنان دشمنی مخالفت کرده‌اید که با چشم دیده نمی‌شود، اهل سازش هم نیست که میان شما و او آتش‌بس صورت بپذیرد. شیطان ترحم هم ندارد که با معذرت‌خواهی به شما رحم کند و دست از سر شما بردارد. سومین مخالف دوستان ناباب و انسانهای شیطان‌صفت هستند که انسان را به غیبت، دروغ، زنا، مواد مخدر، ظلم و بی‌عدالتی سوق می‌دهند. مولاناعبدالحمید در ادامه اظهار داشت: اقرار کلمه طیبه و به دایره اسلام داخل شدن در واقع به جان خریدن مصایب و آزمایش‌ها و مشکلات است. انسان مؤمن با انواع آفات و امراض گرفتار می‌شود تا خداوند او را بیازماید. قرآن کریم همه چیز را واضح کرده و تاریخ گذشتگان را برای ما بازگو نموده است که چه مشکلات و بلاها و مصایبی را برداشت کردند و در مسیر صراط مستقیم از ملامت هیچ ملامت‌کننده‌ای هراس نداشتند: «ولایخافون فی الله لومة لائم». پس باید تا دم مرگ استقامت کرد و این کار مشکل و سختی است که هر کس توان آن را ندارد. چنانکه رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم وقتی در موهای سرش سفیدی ظاهر گشت حضرت ابوبکر رضی‌الله‌عنه گفت: ای پیامبر خدا! موهای شما زود سفید شده است. فرمودند: مرا سوره هود پیر کرده است زیرا در سوره هود آمده است که «فاستقم کما أمرت»[استقامت كن چنانكه به آن امر شده‌ای.]، و یا تاریخ گذشتگان و گرفتار شدن آنها به عذاب در آن ذکر شده است. استقامت مسئله‌ای است که کمر انبیا و اولیا را خم کرده است. لذا حسن خاتمه بسیار مهم و چیزی است که مطلوب مقربان بارگاه الهی بوده است و نتیجه این می‌شود که «تتنزل علیهم الملائکة». در آیه قبل از این آمده است که کفار می‌گفتند: «لاتسمعوا لهذا القرآن و الغوا فیه»؛ به قرآن گوش فرا ندهید و سروصدا کنید. بعد از این خداوند متعال به استقامت دعوت داده است زیرا این مسیر صعب‌العبور و همراه با مصایب و مشکلاتی است که باید در آن پایمردی نشان داد. امام‌جمعه اهل‌سنت زاهدان در بخش دیگری از سخنانش در مورد سفرش به كشور هند كه در پی دعوت رسمی مركز جهانی امام سید ابوالحسن ندوی در شهر لكنهو و برای شركت در اولین سمینار این مركز انجام شده بود، گفت: آرزوی دیرینه بنده بود که سفری به هند داشته باشم، زیرا كه این سرزمین، سرزمین مقربان بارگاه الهی و صلحا و علمای بسیاری بوده و هست. به هر حال دعوت نامه‌ای از طرف مركز امام ندوی رحمه‌الله جهت برگزاری سمیناری برای تبیین افکار و اندیشه‌های این شخصیت جهانی به دست ما رسید و ما به این سفر رفتیم. علامه سید ابوالحسن ندوی شخصیت جهانی بودند كه جهانیان، چه مسلمانان و چه غیرمسلمانان، از افکار واندیشه‌های ایشان استفاده نموده و بهره ‌بردند. ایشان با نیازهای معنوی و اخلاقی دنیای امروز آشنا بودند و دغدغه رفع آنها را داشتند. شخصیت ایشان در كشور ما ایران نیز شخصیتی شناخته‌شده است و بیش از 60عنوان از کتاب‌های ایشان به زبان فارسی ترجمه شده است. مولانا عبدالحمید افزود: ما ابتدا در این سمینار كه به مدت دو روز در رای‌بریلی، زادگاه امام ندوی، در جریان بود شرکت کردیم. سپس از مراکز علمی و دانشگاهی و حوزه‌های علمیه بزرگ و مشهور مسلمانان هند بازدید کردیم. با اساتید و طلاب دارالعلوم ندوة‌العلماء دیداری داشتیم. به دارالعلوم دیوبند که مرکز ثقل مسلمانان شبه قاره هند از نظر دینی، اجتماعی و سیاسی بوده و نقش بارزی در هدایت و رهبری آنان داشته است و در واقع یکی از بزرگترین دانشگاههای علوم دینی جهان اسلام به شمار می‌آید و همچون ازهر مصر است و به گفته بعضی‌ها ازهر آسیا است، دیدار و بازدیدی داشتیم. همچنین در مرکز جهانی نهضت دعوت و تبلیغ در نظام‌الدین دهلی، كه خیر کثیری از طریق آن نصیب امت اسلامی شده است، حضور یافتیم. همزمان با این سفر نشست مجمع فقه اسلامی هند در شهر برهان‌پور در حال برگزاری بود و ما به شركت در این نشست دعوت شده بودیم، چنانكه در افتتاحیه و روز اول نشست مجمع فقه اسلامی شرکت كردیم و با علما و شخصیت‌های برجسته علمی و فقهی‌ای كه از سرتاسر هند در آنجا حضور یافته بودند دیدار و ملاقات داشتیم. امام‌جمعه اهل‌سنت زاهدان در ادامه گفت: همچنین در این سفر در افتتاحیه دانشکده پزشکی دانشگاه امام سید احمد شهید "رحمة‌الله‌علیه" شرکت کردیم. این دانشگاه در زمان اندیشمند و متفکر بزرگ جهان اسلام علامه ندوی طراحی شده است و قرار است علوم دانشگاهی و علوم دینی در كنار هم تا سطوح تخصصی در آن تدریس شود. برای دانشکده‌های مختلف برنامه‌ریزی کرده بودند و همزمان با سفر ما دانشکده پزشکی این دانشگاه افتتاح گردید. وی خاطرنشان كرد: بنده در سخنانی در برنامه افتتاحیه این دانشكده عرض کردم که مردم دنیا در دام دو اشتباه بزرگ افتاده‌اند؛ اشتباه اول را غربی‌ها مرتكب شدند كه گفتند ما به دین و علوم دینی نیاز نداریم، و اشتباه دوم را مسلمانانی مرتكب شدند كه فکر كردند نیازی به علوم جدید و دانشگاهی ندارند؛ در حالی که هر دوی این علوم مال ما هستند و مال به هر دوی آنها نیاز داریم. اگر این دو طرز تفکر غلط و اشتباه از میان برداشته شود، جامعه بشری در مسیر ترقی و پیشرفت واقعی گامزن خواهد شد و به بالندگی و رشد مطلوب خواهد رسید. در مراسم افتتاح این دانشکده سر وزیر ایالت اوتراپرادش هند، كه یك هندو بود، نیز حضور یافته بود و در آنجا اعلام كرد كه برای هر نوع همكاریی در توسعه این دانشگاه آماده است و به معاون مسلمانش گفت كه هر گاه به همكاری من نیاز بود من را در جریان قرار بدهید و اگر نیاز شد نیمه‌های شب من را از خواب نیز بیدار کنید. امام‌جمعه اهل‌سنت زاهدان اظهار داشت: چیزی که در آنجا برای من جالب بود این نكته بود که کسی به كار کسی کار نداشت و مسلمانان با وجود اینكه در اقلیت‌اند با آزادی کامل به زندگی و فعالیت مشغول هستند و امور دینی و مذهبی‌شان را نیز در آزادی كامل انجام می‌دهند. ما دعایمان این است که خدای تعالی دولت و ملت ما را نظر بلند نصیب کند. مسئله دیگری که در آنجا برای ما به عنوان یك ایرانی جلب توجه ‌کرد این بود که در تابلوهای راهنما و بسیاری از تابلوهای دیگر از زبان فارسی و كلمات فارسی استفاده شده بود. من به آنها گفتم که نمک زبان شما همین کلمات فارسی است، همانگونه كه نمك زبان فارسی كلمات عربی است؛ لذا اگر كسانی خواسته باشند واژه‌های عربی را از زبان فارسی و واژه‌های فارسی را از زبان اردو بیرون كنند واقعاً کوته‌فکر هستند. وی افزود: ملت هند ارادت خاصی به ملت ایران دارند. بنده با خبرنگاران و روزنامه‌نگارانی که در آنجا با ما مصاحبه كردند همین دو نكته را مطرح کردم که اولاً ما و دیگر جوامع انسانی به علوم دینی و معارف وحیانی و در كنار آن به علوم جدید و دانشگاهی نیاز داریم، و ثانیاً ما از روابط بین دو ملت ایران و هند استقبال می‌کنیم. امام‌جمعه اهل‌سنت زاهدان در ادامه سخنانش به عدم اعطای مجوز جهت برگزاری کنگره مولانا عبدالعزیز "رحمة‌الله‌علیه" كه قرار بود 29 و 30 فروردین در زاهدان برگزار گردد اعتراض كرد و گفت: حدود 21 سال است که از درگذشت حضرت مولانا عبدالعزیز "رحمة‌الله‌علیه" می‌گذرد. شخصیتی كه در بیداری دینی و اجتماعی مردم استان سیستان و بلوچستان و اهل‌سنت سراسر کشور تاثیر بسزایی داشت و از جامعیت و بلندنظری منحصر به فردی برخوردار بود و برای حاکم و ملت ناصح و خیرخواه بود. شخصیتی که استعدادها و توانمندیهای ویژه‌ای داشت و در بُعد علم و عقل، تقوا و خدا ترسی، شجاعت و حق‌گویی، و اخلاق و انسان‌دوستی و مهمان‌نوازی منحصر به فرد بود. سالهاست ما در این فكر هستیم که برای حضرت مولانا عبدالعزیز "رحمة‌الله‌علیه" سمیناری برگزارکنیم و از سوی مردم و فرهیختگان نیز تحت فشار بودیم که هر چه زودتر این کار را انجام دهیم تا نسل جدید با ابعاد مختلف زندگی و اندیشه‌ها و فعالیتهای حضرت مولانا آشنا شود. سرانجام در پاییز سال گذشته این موضوع به تصویب رسید و اطلاع‌رسانی آن آغاز گردید و برای دریافت مجوز از اداره كل فرهنگ و ارشاد استان اقدام شد. اطلاعیه برگزاری این گنگره در نشریات و روزنامه‌های استانی و سراسری (فارسی، عربی و انگلیسی) منتشر شد و اقدامات لازم برای برگزاری آن صورت گرفت، اما با برگزاری این سمینار که باید طی هفته آینده (29 و 30 فروردین)‌ برگزار می‌گردید، از سوی ارگانهای دولتی مخالفت شده و مجوز صادر نشده است كه جای تأسف دارد. مولانا عبدالحمید در اعتراض به این امر كه با آزادی مذهبی در تضاد است و تبعیض آشكاری در حق جامعه اهل‌سنت است، گفت: وجود و اندیشه‌های مولانا عبدالعزیز "رحمة‌الله‌علیه" باعث اتحاد و همبستگی در میان سنی و شیعه بوده است و در این گنگره و سمینار قرار بود عملكرد ایشان به عنوان یك شخصیت برجسته منادی وحدت و همبستگی بررسی گردد. ولی متأسفانه نامه‌ای از اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامی به دست ما رسید و از برگزاری گنگره ممانعت شد. ما به احترام قانون فعلاً زمان برگزاری این کنگره را به وقت دیگری موكول می‌كنیم و امیداواریم كه با همكاری مسئولین و رفع موانع، در آینده‌ای نزدیك شاهد برگزاری هرچه باشكوه‌تر آن باشیم. (خطبه جمعه 23/1/87)
|+|
نوشته شده توسط ورنا بلوچ در 2008/4/16 و ساعت 16:48
’طالبان کے تحت وانا میں امن‘  
’طالبان کے تحت وانا میں امن‘ عبدالحئی کاکڑ بی بی سی اردو ڈاٹ کام، وانا، جنوبی وزیرستان طالبان دن رات گشت اور مشکوک افراد سے پوچھ گچھ کرتے ہیں پاکستان کے قبائلی علاقے جنوبی وزیرستان کے صدر مقام وانا کے بازار میں طالبان کا دفتر قائم ہے جس کے سامنے انہوں نے ناکہ لگا رکھا ہے، وہاں موجود مسلح طالبان بازار میں داخل ہونے والی ہرگاڑی پر نظر رکھتے ہیں۔ علاقے کے لوگ اپنے روزمرہ کے مسائل کے حل کے لیے طالبان کے دفتر سے رجوع کرتے ہیں جہاں پر فریقین سے پوچھا جاتا ہے کہ وہ مسئلے کو قبائلی روایات کے ذریعہ حل کرواناچاہتے ہیں یا شریعت کے تحت۔ یہ ہے آج کا وانا جہاں ایک سال قبل یعنی پندرہ اپریل دوہزار سات کو طالبان اور حکومت کے درمیان امن معاہدہ ہوا تھا۔ معاہدے سے پہلے وانا میں مقامی طالبان سربراہ مولوی نذیر کی سربراہی میں وزیر قبیلے نے سکیورٹی فورسز کی معاونت سے وہاں موجود ازبک جنگجؤوں کیخلاف آپریشن کیا تھا، جس کے بعد حکومت طالبان امن معاہدہ عمل میں آیا۔ میں جب وانا پہنچا تو کافی تگ و دو کے بعد مولوی نذیر سے ملاقات ہوئی۔ مگر انہوں نے ایف سی آر کے علاوہ کسی اور موضوع پر بات کرنے سے انکار کردیا اور میرے سوالات کے جواب میں الٹا مجھ سے پوچھا: ’آپ اس سے قبل بھی وانا آئے تھے کیا آپ نے کبھی بھی اس طرح کھلم کھلا گھومنے پھرنے کا تصور کیا تھا۔ اب اگر آپ پاک افغان سرحد پر واقع انگور اڈہ جانا چاہیں تو وہاں بڑے آرام سے آ جاسکتے ہیں۔‘ امن و امان آپ اس سے قبل بھی وانا آئے تھے کیا آپ نے کبھی بھی اس طرح کھلم کھلا گھومنے پھرنے کا تصور کیا تھا۔ اب اگر آپ پاک افغان سرحد پر واقع انگور اڈہ جانا چاہیں تو وہاں بڑے آرام سے آ جاسکتے ہیں مولوی نذیر وانا اور آس پاس کے علاقوں میں مکمل طور پر امن ہے۔ ایک قبائلی مشر ملک محمد علی نے بی بی سی کو بتایا کہ جب سے طالبان نے کنٹرول سنبھالا ہے تب سے یہاں پر قتل، اغواء اور دیگر چھوٹے موٹے جرائم کا مکمل خاتمہ ہوگیا ہے۔ ان کے بقول کئی کئی مہینوں تک بند رہنے والے تمام راستے کھل گئے ہیں جبکہ تاجر اور زمیندار بڑے اطمینان کے ساتھ اپنی کاروباری سرگرمیوں میں مصروف ہیں۔ تاہم طالبان کے علاوہ مقامی لوگ یہ الزام لگاتے ہیں کہ امریکہ امن کے عمل کو سبوتاژ کرنے کی کوشش کر رہا ہے۔ جنوبی وزیرستان کے سابق ایم این اے مولانا نور محمد نے بی بی سی کو بتایا کہ ’طالبان اور حکومت کے درمیان ہونے والے معاہدے کے بعد علاقے میں سو فیصد امن لوٹ آیا ہے مگر مبینہ امریکی حملوں سے امن کے اس عمل کو برقرار رکھنا مشکل ہوگیا ہے۔‘ ان کے بقول’نومنتخب مرکزی اور صوبہ سرحد کی حکومتوں نے طالبان کے ساتھ مذاکرات کا جو اعلان کر رکھا ہے اس سے قبل وہ امریکہ پر یہ بات واضح کردیں کہ آئندہ ہونے والے معاہدے کے بعد اگرسرحد پار سے میزائل حملوں کا سلسلہ جاری رہا تو پھر خطے میں دیرپا امن لانا ممکن نہیں ہوگا۔‘ ایک سرکاری اہلکار کے مطابق وانا بازار میں ٹریفک کا کنٹرول طالبان کے پاس ہے اور ٹریفک اصولوں کی خلاف ورزی پر دو ہزار تک جرمانہ وصول کیا جاتا ہے۔ صرف طالبان اور سرکاری اہلکاروں کو اپنے گاڑی کے شیشے سیاہ رکھنے کی اجازت ہے۔ امریکہ کی وجہ سے امن و امان برقرار رکھنا مشکل ہو رہا ہے: مولانا نور محمد قتل اور اغواء کی وارداتوں کو روکنا، قیمتوں کا کنٹرول اورافغانستان کو آٹے کی سمگلنگ کی روک تھام کی ذمہ داری بھی طالبان نے لے رکھی ہے۔ اہلکار کے مطابق طالبان کی تقریباً اٹھائیس گاڑیاں دن رات علاقے کا گشت کرتی ہیں اور اس دوران ہر مشکوک شخص سے پوچھ گچھ کی جاتی ہے۔ انہوں نے مزید بتایا کہ حال ہی میں طالبان نےایک خود کش بمبار کو گرفتار کر کے اسے اپنے مرکز جسے موسیٰ قلعہ کا نام دیا گیا ہے میں قید کر لیا ہے۔ ایک برس قبل یہ تمام ریاستی ذمہ داریاں پولٹیکل انتظامیہ نے سنبھال رکھی تھیں۔ اب وانا میں فوج سمیت تمام سرکاری اہلکار اپنے اپنے دفاتر اور بیرکوں میں رہنے کو ترجیح دیتے ہیں۔ میں نے وانا میں وہ منظر بھی دیکھا کہ کل تک ایک دوسرے کے خلاف مورچہ زن فوجی اور طالبان آج سڑک پر قافلوں کی صورت میں جاتے ہوئے اوور ٹیک کرنے کے لیے بڑے آرام سے ایک دوسرے کی گاڑیوں کے لیے راستہ خالی کردیتے ہیں۔ البتہ فروری اور مارچ میں غیر ملکیوں کے دو مشکوک ٹھکانوں پر مبینہ میزائل حملوں کے نتیجہ میں بیس سے زائد غیر ملکیوں کی ہلاکت کے بعد یہ امن معاہدہ خطرے میں پڑ گیا ہے۔ طالبان نے ردعمل کے طور پر پاکستانی فوج پر خودکش حملہ کیا تھا جسکی ذمہ داری انہوں نے بعد میں قبول بھی کرلی۔ طالبان کا دعویٰ ہے کہ یہ دونوں حملے امریکہ نے بغیر پائلٹ طیاروں سے کیے تھے جس میں بقول ان کے ہلاک ہونے والوں میں کوئی بھی غیر ملکی شامل نہیں تھا۔ امریکہ کو تنبیہ نومنتخب مرکزی اور صوبہ سرحد کی حکومتوں نے طالبان کے ساتھ مذاکرات کا جو اعلان کر رکھا ہے اس سے قبل وہ امریکہ پر یہ بات واضح کردیں کہ آئندہ ہونے والے معاہدے کے بعداگرسرحد پار سے میزائل حملوں کا سلسلہ جاری رہا تو پھر خطے میں دیرپا امن لانا ممکن نہیں ہوگا۔ مولانا نور محمد طالبان کے بارے میں عام تاثر یہ ہے کہ وہ لڑکیوں کی تعلیم کے خلاف ہیں مگر میں نے وانا میں دو دن کے قیام کے دوران لڑکیوں کو برقعوں میں سکول جاتے ہوئے اور لڑکوں کو یونیفارم میں ملبوس فٹ بال کھیلتے ہوئے دیکھا۔ دو سال قبل پڑوسی ایجنسی شمالی وزیرستان میں مقامی طالبان نے فٹ بال کھلاڑیوں کو پکڑ کر انہیں سزائیں دی تھیں۔افغانستان میں بھی طالبان نے اپنی دور حکومت میں ایک پاکستانی ٹیم کو گرفتار کر لیا تھا اور سر منڈھوانے کے بعد انہیں واپس چھوڑ دیا تھا۔ اب آپ وانا میں اپنی گاڑی میں سفر کرتے ہوئے موسیقی بھی سن سکتے ہیں البتہ بازار میں سرعام موسیقی بجانے پر پابندی ہے۔ تین دن قبل طالبان نے پمفلٹ کےذریعے تمام دکانداروں کو یہ حکم بھی دیا تھا کہ وہ دکانوں سے تصاویر اتار لیں ۔
|+|
نوشته شده توسط ورنا بلوچ در 2008/4/16 و ساعت 16:40
کانال دفاع از رسول الله صلی الله علیه و سلم به روی آنتن رفت 
سنی نیوز: کانال دفاع از رسول الله صلی الله علیه و سلم به روی آنتن رفت. این کانال با فرکانس ۱۰۹۱۷ بر روی ماهواره هاتبرد و فرکانس ۱۰۹۱۱ بر روی ماهواره نیلست مشاهده می شود.
|+|
نوشته شده توسط ورنا بلوچ در 2008/4/16 و ساعت 16:32
مصرع وإصابة أربعة من جنود الناتو في انفجار جنوب أفغانستان 
مفكرة الإسلام: أعلن حلف شمال الأطلسي أن اثنين من جنود القوة الدولية (إيساف) قتلا، وأن اثنين آخرين أصيبا بجروح، اليوم الأربعاء، في انفجار في جنوب أفغانستان. ووقع الانفجار صباح الأربعاء. وقد نقل الجرحى إلى مستشفى تابع لإيساف على ما جاء في بيان الحلف. ولم تقدم إيساف تفاصيل أخرى حول الانفجار، كما لم توضح جنسية القتيلين بموجب سياسة "إيساف" التي تترك الأمر للدول التي ينتمي إليها القتلى. واستنادًا إلى إحصائية أعدتها وكالة فرانس برس، فقد سقط في أفغانستان منذ مطلع العام الحالي 42 جنديًا أجنبيًا، أغلبهم في أثناء القتال. وكانت الحصيلة في العام المنصرم 218 قتيلاً. ويواجه جنود "إيساف" المقدر عددهم بحوالي 50 ألف عنصر من حوالي 40 دولة إلى جانب 20 ألف جندي آخر في تحالف دولي بقيادة أمريكية، مقاومة عنيفة من حركة طالبان وحلفائها الإسلاميين. ويوم الأحد الماضي، لقي جنديان من قوة "إيساف" التابعة لحلف شمال الأطلسي (الناتو) مصرعهم وأصيب آخرون بجروح في انفجار في جنوب أفغانستان؛ حيث ينشط مقاتلو حركة طالبان.
|+|
نوشته شده توسط ورنا بلوچ در 2008/4/16 و ساعت 16:31
۸۶ نفر دیگر از مردم بندرترکمن در صف محاکمه 
۸۶ نفر دیگر از مردم بندرترکمن در صف محاکمهبا ارسال احضاریه از سوی دادگاه انقلاب بندرترکمن، ۸۶ نفر از شهروندانی که متهم به شرکت در ناآرامی ‏های ناشی از قتل حسام الدین خدیور توسط حراست شیلات هستند محاکمه می شوند.‏ به گزارش خبرنگار روز، برخی از‎ ‎این افراد متهم شده اند که در اعتراض به قتل حسام الدین خدیوربه جلوی ‏فرمانداری شهرستان بندرترکمن رفته و شیشه های فرمانداری را شکسته اند. این متهمان که پس از تحمل هفته ‏ها حبس غیرقانونی، با قید سند آزاد شده اند، قرار است از ۱۷ اردیبهشت در دادگاه انقلاب بندر ترکمن ‏محاکمه شوند. ۸۴ متهم ذکر شده کماکان هیچ گونه اطلاعی از چگونگی برگزاری دادگاه خود ندارند و دراین ‏باره موضوعی به وکلای مدافع آنان نیز عنوان نشده است.‏ این گزارش حاکی است اغلب این اشخاص بین ۱۸ تا ۲۵ سال سن دارند. برخی شهروندان بندرترکمن، و ‏روستاهای “چاپاقلی” و “خواجه نفس” می گویند که ۲ ماه آخر سال ۱۳۸۶ روزهای ناامنی و ترس برای ‏اهالی بوده، تا جایی که هرلحظه انتظار آن را داشته اند که نیرهای امنیتی و انتظامی به منازل آنان هجوم برده ‏و به دستگیری آنان یا دیگر اعضای خانواده شان مبادرت کنند. ‏ در بخش دیگری از این گزارش تاکید شده است که بسیاری از این متهمان که اغلب ساکنان روستاهای چاپاقلی ‏و خواجه نفس وبرخی نیز از اهالی بندرترکمن هستند به این دلیل مورد ظن قرار گرفته و دستگیر شده اند که ‏خودروی نیسان و موتوسیکلت داشته اند؛ چرا که به گفته ماموران نیروی انتظامی بندرترکمن، حمله کنندگان ‏به فرمانداری این شهر دارای این وسایل نقلیه بوده اند. ‏ خبرهای رسیده از بندرترکمن حاکی است یکی از این دستگیر شدگان که هم اکنون در انتظار رسیدن روزهای ‏محاکمه است، برادر داغدار حسام الدین خدیور، ماهیگیر مقتول، می باشد. http://taftaan.blogsky.com/
|+|
نوشته شده توسط ورنا بلوچ در 2008/4/16 و ساعت 16:25
قياديان في حماس يغادران إلى القاهرة للاجتماع مع "كارتر" 
مفكرة الإسلام: أعلنت حركة المقاومة الإسلامية (حماس) أن وفدًا من قيادة الحركة سيتوجه من قطاع غزة إلى القاهرة للقاء الرئيس الأمريكي السابق جيمي كارتر ومسئولين مصريين. وقال سامي أبو زهري، الناطق باسم الحركة: إن الوفد يضم القيادي البارز في حماس وزير الخارجية السابق محمود الزهار، ووزير الداخلية السابق سعيد صيام. وقال أبو زهري: إن الوفد سيغادر غزة ظهرًا. وحسبما أورد موقع هيئة الإذاعة البريطانية "بي بي سي"؛ فإن وفد حماس سيغادر اليوم الأربعاء إلى العاصمة المصرية عن طريق معبر رفح البري، للقاء كارتر في القاهرة مساء اليوم، بناءً على طلبه. وكان رئيس الوزراء الفلسطيني إسماعيل هنية ينوي المغادرة مع الوفد إلا أنه عدل عن الفكرة، لأسباب لم تُعرف. وذكرت "بي بي سي" أن الزهار وصيام سيلتقيان أيضًا بمدير المخابرات المصرية اللواء عمر سليمان وعدد من المسئولين المصريين، قبل أن يعودا إلى قطاع غزة غدا الخميس. وكان كارتر قد أعلن الثلاثاء في رام الله بالضفة الغربية أنه كان يرغب في زيارة قطاع غزة الذي تسيطر عليه حركة حماس خلال جولته الشرق أوسطية لكن "إسرائيل" رفضت أن تأذن له بهذه الزيارة. كما أعلن أنه يعتزم الاجتماع برئيس المكتب السياسي لحماس "خالد مشعل" في نهاية الأسبوع بدمشق. كارتر يلتقي وزيرًا سابقًا في حكومة هنية: والتقى كارتر يوم الثلاثاء مع وزير سابق في حكومة إسماعيل هنية، متحديًا زعماء "إسرائيليين" كانوا تجاهلوه؛ بسبب اتصالاته مع حماس. وقال عضو في وفد كارتر: إن الرئيس السابق استقبل بالأحضان والقبلات "ناصر الشاعر" الذي شغل منصب نائب رئيس الوزراء في الحكومة الفلسطينية بقيادة حماس التي تقاطعها الولايات المتحدة والغرب. وقال ناصر الشاعر بعد أن التقى الرئيس السابق الحائز على جائزة نوبل للسلام: إن كارتر أراد أن يستمع إلى مواقف الشخصيات الفلسطينية المختلفة. وأوضح أن اللقاء كان طيبًا للغاية وأنه وعد بمواصلة مثل هذه اللقاءات. http://www.islammemo.cc/akhbar/arab/2008/04/16/62537.html
|+|
نوشته شده توسط ورنا بلوچ در 2008/4/16 و ساعت 16:18
سایت وابسته به رژیم ادعا کرد:گروه "جنبش جهاد اهل سنت ایران" مسئولیت انفجار روز شنبه شیراز را بر عهده 
26فروردین:سایت وابسته به رژیم ادعا کرد:گروه "جنبش جهاد اهل سنت ایران" مسئولیت انفجار روز شنبه شیراز را بر عهده گرفت عصر ایران:یک گروهک وهابى با عنوان جنبش جهاد اهل سنت ایران مسئولیت انفجار روز شنبه در حسینیه سیدالشهدا شیراز را بر عهده گرفت. به گزارش ایران 1404 و به نقل از سایت‌ عربستانى "ایلاف"، یک گروهک تروریستى با عنوان "جنبش جهاد اهل سنت ایران" مسؤولیت انفجار روز شنبه در حسینیه سیدالشهداء شیراز را بر عهده گرفته است. این گروهک در اطلاعیه‌اى اعلام کرد این جنبش که شامل اعضاى سنی‌مذهب از اقوام مختلف است مجبور شد عملیات خود را که قرار بود اوائل پاییز آینده اجرا کند جلو بیندازد. این اطلاعیه می‌افزاید: جنبش جهاد اهل سنت ایران، نخستین عملیات خود را شامگاه 25فروردین در شیراز اجرا کرد و مجاهدان توانستند در این عملیات موفقیت‌آمیز چند تن را کشته و زخمى کنند. سه شنبه 27 فروردین ماه سال 1387 6:05 PM تفتان بلوچ
|+|
نوشته شده توسط ورنا بلوچ در 2008/4/16 و ساعت 16:16
کنگره مولانا عبدالعزیز در تاریخ مقرر برگزار نمی‌شود 
کنگره حضرت مولانا عبدالعزیز "رحمة‌الله‌علیه" که قرار بود در تاریخ ۲۹ و ۳۰ فروردین ماه جاری در زاهدان برگزار شود به علت عدم اعطای مجوز به تاریخ دیگری موکول شد. شیخ‌الاسلام مولانا عبدالحمید امام جمعه اهل‌سنت زاهدان در بخش دوم خطبه‌های جمعه این هفته به این موضوع پرداخته و گفتند: حدود ۲۱ سال است که از درگذشت حضرت مولانا عبدالعزیز "رحمة‌الله‌علیه" می‌گذرد. شخصیتی که در بیداری دینی و اجتماعی مردم استان سیستان و بلوچستان و اهل‌سنت سراسر کشور تاثیر بسزایی داشت و از جامعیت و بلندنظری منحصر به فردی برخوردار بود و برای حاکم و ملت ناصح و خیرخواه بود. شخصیتی که استعدادها و توانمندیهای ویژه‌ای داشت و در بُعد علم و عقل، تقوا و خدا ترسی، شجاعت و حق‌گویی، و اخلاق و انسان‌دوستی و مهمان‌نوازی منحصر به فرد بود. سالهاست ما در این فکر هستیم که برای حضرت مولانا عبدالعزیز "رحمة‌الله‌علیه" سمیناری برگزارکنیم و از سوی مردم و فرهیختگان نیز تحت فشار بودیم که هر چه زودتر این کار را انجام دهیم تا نسل جدید با ابعاد مختلف زندگی و اندیشه‌ها و فعالیتهای حضرت مولانا آشنا شود. سرانجام در پاییز سال گذشته این موضوع به تصویب رسید و اطلاع‌رسانی آن آغاز گردید و برای دریافت مجوز از اداره کل فرهنگ و ارشاد استان اقدام شد. اطلاعیه برگزاری این گنگره در نشریات و روزنامه‌های استانی و سراسری (فارسی، عربی و انگلیسی) منتشر شد و اقدامات لازم برای برگزاری آن صورت گرفت، اما با برگزاری این سمینار که باید طی هفته آینده (۲۹ و ۳۰ فروردین)‌ برگزار می‌گردید، از سوی ارگانهای دولتی مخالفت شده و مجوز صادر نشده است که جای تأسف دارد. مولانا عبدالحمید در اعتراض به این امر که با آزادی مذهبی در تضاد است و تبعیض آشکاری در حق جامعه اهل‌سنت است، گفت: وجود و اندیشه‌های مولانا عبدالعزیز "رحمة‌الله‌علیه" باعث اتحاد و همبستگی در میان سنی و شیعه بوده است و در این گنگره و سمینار قرار بود عملکرد ایشان به عنوان یک شخصیت برجسته منادی وحدت و همبستگی بررسی گردد. ولی متأسفانه نامه‌ای از اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی به دست ما رسید و از برگزاری گنگره ممانعت شد. ما به احترام قانون فعلاً زمان برگزاری این کنگره را به وقت دیگری موکول می‌کنیم و امیداواریم که با همکاری مسئولین و رفع موانع، در آینده‌ای نزدیک شاهد برگزاری هرچه باشکوه‌تر آن باشیم. http://taftaan.blogsky.com/
|+|
نوشته شده توسط ورنا بلوچ در 2008/4/16 و ساعت 16:9
استشهادي فلسطيني في طريقه للقبر.. أراد إحياء السنة في جنازته 
الاستشهادي حسن عوض غزة – مراسل مفكرة الإسلام كانت جنازة الاستشهادي حسن عوض داعية لأبناء الشعب الفلسطيني للتمسك بسنة المصطفى صلى الله عليه وسلم والابتعاد عن البدع والأمور المنهي عنها, والتي باتت تحدث في العديد من جنائز الشهداء في فلسطين. وكان الاستشهادي حسن عوض منفذ عملية كسر الحصار النوعية التي قتل فيها ثلاثة من الصهاينة يوم الأربعاء الماضي قد أوصى في شريط فيديو نشرته ألوية الناصر صلاح الدين بتطبيق سنة المصطفى صلى الله عليه وسلم والابتعاد عن التقاليد الدخيلة على عقيدتنا الإسلامية. ووجه الشهيد بإذن الله حسن عوض رسالة إلى شباب الأمة لدفع أرواحهم رخيصة من أجل إعلاء كلمة لا إله إلا الله, داعيًا شباب الأمة إلى التمسك بنهج القرآن الكريم والسنة المشرفة. وفي السياق ذاته أكد أبو مجاهد المتحدث باسم ألوية الناصر صلاح الدين لــ"مفكرة الإسلام" أن الشهيد – بإذن الله – حسن عوض أراد أن يحيي بجنازته سنة المصطفى صلى الله عليه وسلم ودعوة الأمة للابتعاد عما نهى الله عنه. وأكد أبو مجاهد أن ألوية الناصر صلاح الدين التي ينتمي إليها الشهيد قامت بتطبيق وصية الشهيد, وذلك من خلال منع إطلاق النار, وكذلك لم تقم سيارات الإذاعة – سيارات مزودة بمكبرات الصوت تطلق الأناشيد وغيرها من الهتافات - التي تتبع دومًا جنائز الشهداء بالسير في جنازة الشهيد. وشدد أبو مجاهد على أن الجنازة كانت وفقًا لما جاء به النبي صلى الله عليه وسلم, ولم يكن فيها صخب أو لغو كما هو معتاد, أو سيارات إذاعة أو صور وغيرها من الأمور المخالفة للشرع. كما لم يكن هناك طعام لثلاثة أيام كما هو معتاد في الجنائز, وذلك وفقًا لما أوصى به الشهيد؛ حتى تكون جنازته وعزاؤه بعيدة عن البدع أو المخالفات الشرعية. يشار إلى أن العديد من جنازات الشهداء تحوى بطياتها في بعض الأحيان مخالفات شرعية، وتحتاج للتوضيح لدى الكثير من العوام, وهو على ما يبدو ما أراده هذا الشهيد من خلال وصيته.
|+|
نوشته شده توسط ورنا بلوچ در 2008/4/15 و ساعت 16:26
مسئول بمب گذاری مشخص شده اند اما اعلام نشده است 
به گزارش آژانس خبری تفتان یک منبع اگاه در فرمانداری شیراز در گفتگو با خبرنگار سایت خبری ایران همه کارشناسان اعلام کرده اند که انفجار بر اثر بمب گزاری بوده است و مسوول اصلی این اقدام هم مشخص شده است. این منبع اگاه همچنین در ادامه به خبرنگار ایران گفت: فرماندرا و استاندار شیراز در استانه عزل قرار گرفتند. این منبع اگاه علت برکناری این دو را انداختن مسئولیت انفجار را بر گردن کانون رهپویان وصال ، بدون اطلاع رئیس جمهور عنوان کرد. http://www.taftaan.blogsky.com/?PostID=214
|+|
نوشته شده توسط ورنا بلوچ در 2008/4/15 و ساعت 16:23
مولانا عبدالسلام(برادر شهيدمولاناعبدالقدوس) جنایت کثیف رژیم را بشدت محکوم کردند. 
حضرت مولانا عبدالسلام جنایت کثیف رژیم را بشدت محکوم کردند روز جمعه در مسجد النبی (ص) ایرانشهـر مسجدی که در آن شهـید مولانا عبدالـقـدوس بارها درآن امامت نمـاز کرده بود غمی بزرگ بر مسجد سایه افکنده بود جمعیت کثیری از نمازگزاران گرد آمده بودند بغض گلوی همه را از پیر تا نوجوان را گرفته بود اشک از چشمان همه جاری بود . حضرت مولانا عبدالسلام برادر شهید مولانا عبدالقدوس رحمه الله علیه با صدایی بغض آلـود در مـیـان مردم داغـدار ایرانشهـر ضمـن عـرض تسـلـیت و تـیـریک شهادت مولانا عبدالقدوس و مولانا مـحـمـد یوسف فرمودند شهادت یک افتخار است این دو عالم بزرگ را خـداوند پـیـش خـود دعـوت کرده اسـت وبـعـد روایتی بیان فرمدند که حضرت وحشی رضی الله عنه قاتل عموی رسول الله صلی الله علیه وسلم یعنی حضرت حمزه رضی الله عـنـه بـود و جـسـد مبـارک عموی آنحضرت (ص)را مثله مثله کرده بود وقتی توبه کرد رسـول الله (ص) او را بـخـشیـد و خـداونـد اورا هم بخشید اما در این زمان دو نفر بیگناه را بدون چـه جرمی شهید کردند؟ حتی اجساد را هم تحویل ندادند کجاست اسلام ؟ ایشان در قسمتی دیگر ازسخنانشان فرمودند این نهایت یک جنایت وخیانت است آقای گل محمد بامری نماینده ایرانشهر که خود را بلوچ میداند اون روز به من قول داده بود که مشـکلی وجـود نـدارد و صـد درصـد ایـن دو نفر آزاد خواهنـد شد اما بعدها که بسراغش رفتم نه تـنهـا بـه قـولـش عـمـل نـکـرد بلـکـه خیانت هم کرد و حتی جواب سلامم را هم نداد آقای سلیمانی نمـاینده رهبری که اون روز گـفـته بود نگران نباشید مشکلی نیست فقط برادران اطلاعات میخواهند چندتا سوال بپـرسـنـد مـن اینجا بهت قول میدم که آزاد بشند اما بعدا که بسراغش رفتم گفت دیگه از دست ما کاری ساخته نیست حکم از بالا اومده. شـما که کاری از دستتون بـرنـمی اومـد چـرا اون روز ما را فریب دادید این یک خیانت و جنـایـت اسـت و خـداونـد از خائنیـن و جنایتکاران نخواهد گذشت بنده مطمئن هستم که به خاطر این مطالبی که ایراد کردم کشته خواهم شد اما حقـیـقـت را خدمـت شما عزیزان خواهم گـفـت و ازشما خـواهـش میکنم بـرویـد بـه اونها هم بگویید . اگر چنانچه بدستشان کشته شوم جنـازه ام را درکــوه ون دفــن کنید در همین لحظه شلیک گریه ها سرازیرشد ومردم تکبـیر گفتند شخصی از میان جمعیت برخواست وبـلـند فریاد کشید لعنت برگـُلک بامری و اون سلیمانی آشـغـال پست . . . . مردی دیگرازگوشه ای دیگر فریاد زد خدایا ایـن ظـالـمـان را از روی زمـیـن محـو کـن . . . . مـولانا مردم را به آرامش دعوت کرد و فـرمـود نـبـایـد بـه کـسی توهین کنید با توهین و نفرین هیچ کاری درست نمیشود ایشان مردم را به صبر وپایداری دعوت نمودند و از فضایل صبر بیان فرمودند محمد عمر بلوچ پهره www.mybalochistan.net.tc
|+|
نوشته شده توسط ورنا بلوچ در 2008/4/15 و ساعت 16:19